گوناگون

آخرین روزهای زندگی استالین

آخرین روزهای زندگی استالین

پارسینه: مروری سریع بر ۴ روز آخر زندگی استالین می‌تواند هم از منظر پزشکی و هم از نظر تاریخی برای هر کسی جالب باشد.

پیش از این در وبلاگ یک پزشک، کتابی در مورد استالین که نوشته سایمن سیبیگ مانتیفوری است و نشر ثالث با ترجمه بیژن اشتری ترجمه کرده است، معرفی کرده بودیم. در این پست یکی از فصول پایانی این کتاب را به صورت خلاصه برایتان روایت می‌کنم:

ساعت ۱۰ شب روز اول مارس سال ۱۹۵۳، «لوزگاچف» وقتی وارد اتاق کار استالین شد، با صحنه عجیبی مواجه شد: او در حالی که زیرپیراهنی و پیژاما به تن داشت، کف زمین افتاده بود، دچار بی‌اختیاری ادراری شده بود و خودش را خیس کرده بود. ساعت رومیزی که کنارش افتاده بود و متوقف شده بود، ساعت شش و نیم را نشان می‌داد که مقارن با زمان فروافتادن استالین بود.


لوزگاچف وزیر اطلاعات -ایگناتیف-، بریا -رئیس پلیس مخفی و سازمان اطلاعات روسیه-، خورشچف و مالینگوف را خواست. اما در حالی که مبارزه برای کسب قدرت شروع شده شده بود، تصمیم‌گیری برای احضار پزشکان، توسط این افراد بسیار دشوار بود.

کوتاه‌زمانی پیش از این حادثه، استالین ادعا کرده بود که پزشکان معالجش که نیمی از آنها یهودی بودند، قصد جانش را کرده‌اند و همه آنها را به زندان انداخته بود. حتی پروفسور مشهوری به نام ویناگرادف که به استالین توصیه کرده بود، از کار کنار بکشد و استراحت کند، دستگیر و شکنجه شده بود. گمان می‌رود که این کار، افترایی در راستای سیاست یهودی‌ستیزی استالین بوده باشد.

به همین خاطر معلوم نبود که که کدام پزشک باید فراخوانده شود. اما این مسئله نمی‌توانست تأخیر ۱۲ ساعته، تاز مانی که نخستین پزشک در صبح روز بعد، استالین را ویزیت کرد، توجیه کند.

بله! استالین ۱۲ ساعت بدون پزشک مانده بود و هیچ اقدام درمانی برایش انجام نشده بود، او در این دوازده ساعت همچنان همان لباس‌های آغشته به ادرار را به تن داشت.

گمان می‌رود که بریا و مالینکوف -معاون اول‌های استالین- از سویی و خروشچف و بولانگین از سوی دیگر از این ساعات برای تقسیم مقامات و مناصب استفاده کرده باشند.

اما از سوی دیگر گروهی می‌گویند که در دهه پنجاه واقعا برای یک بیمار مبتلا به سکته مغزی خونریزی‌دهنده چه کار پزشکی‌ای می‌شد انجام داد؟ نگاهی به اقدامات درمانی که برای استالین در روزهای بعدی انجام شد، تصدیق می‌کند که این درمان‌ها، فاصله زیادی با استانداردهای امروزی دارند که برای هر بیمار عادی در دسترس هستند.

اما از این مسئله که بگذریم، فرضیه مسموم شدن استالین با داروی وارفارین یا مرگ موش که موجب خونریزی می‌شود، هم در بین تاریخ‌دان‌ها از حمایت زیادی برخوردار است. خیلی‌ها عقیده دارند که بریا، ترتیب مسموم کردن استالین را داد و حتی اینکه خروشچف در این کار با او همدست بود!

عاقبت وزیر بهداشت روسیه مطلع شد و تعدادی پزشک غیریهودی که پیش از این استالین را ویزیت نکرده بودند و از وضعیت سلامت او اطلاع نداشتند، ساعت هفت روز بعد بر بالین او حاضر شدند. پزشکها هراسان و در حالی که دستشان می‌لرزید، فشار خون و نبض او را اندازه گرفتند. تعداد ضربان قلب استالین در آن هنگام ۷۸ و فشار خون وی ۱۹۰ روز ۱۱۰ میلیمتر جیوه بود. سمت راست بدن استالین فلج شده بود و تکان نمی‌خورد.

پزشکان تشخیص دادند که بخش میانی سمت چپ مغز استالین دچار سکته خونریزی‌دهنده شده است. اقدامات درمانی شامل تجویز سولفتالن منیزیوم ۱۰ درصد به صورت خوراکی، کمپرس سرد سر، تزریق کافور و قرار دادن هشت زالو زیر گوش‌های استالین بود.

سپس دختر و پسر استالین بر بالین پدر حاضر شدند و مقامات حاضر را به اهمال‌کاری متهم کردند. بریا، فریب‌کارانه هر وقت استالین در اغمای کامل بود، بی‌پرده‌پوشی، بد استالین را می‌گفت و هر وقت چشمان وی اندکی تکان می‌خورد، زانو می‌زد و برای سلامتی استالین دعا می‌کرد.


زمان برای کسی که بیست میلیون نفر را قربانی کرده بود، ۲۸ میلیون نفر را کوچ اجباری داده بود و هجده میلیون نفر را گرفتار گولاک‌ها کرده بود، به سرعت سپری می‌شد.

ساعت ده و چهل دقیقه روز دوم جلسه‌ای در دفتر کار استالین برای تصمیم‌گیری در مورد وضعیت پزشکی وی، برپا شد. به دکترها تأکید شد که مسئول سلامت استالین هستند و بایستی به صورت ۲۴ ساعته و به صورت جفتی بر بالین وی کشیک بدهند.

یکی از پزشکان، عمل جراجی برای خارج کردن لخته را توصیه کرد، اما کدام جراح ریسک چنین عملی را بر خود هموار می‌کرد؟

ساعت بیست و سی روز دوم، سولفات منیزیوم به استالین تنقیه شد و کمی چای شیرین به او داده شد. فشار خون استالین افزایش یافته بود و به ۲۱۰ روز ۱۲۰ رسیده بود.

در ساعات پایانی روز دوم، تنفس ایتالین شین استوکس شد (تنفس منقطع و متناوب)، صلاح دیده شد که مشاوره پزشکی خواسته شود. اما همه پزشکان عالی‌مقامی که صلاحیت رسیدگی در این وضعیت خطیر را داشتند، در زندان بودند!

ظهر روز سوم، استالین استفراغ خونی کرد که بعضی از پزشکان را مشکوک به مسمومیت با وارفارین کرد. البته این خونریزی می‌توانسته ناشی از سکته او نیز بوده باشد. (cushing ulcer)

ساعت پانزده روز سوم، وضعیت استالین بدتر شد، بریا تصمیم گرفت که مخفیانه اسناد و نامه‌ها و وصیت‌نامه استالین را نابود کند و به این ترتیب مدارک دال بر جنایتش را محو کند.

در شرایطی که دیگر همه مقامات و مناصب در روسیه بعد از استالین عملا تقسیم شده بود، در ساعت ۲۱ روز پنج مارس استالین کبود شد، با ناپدید شدن نبض، در ساعت ۲۱:۴۰ به استالین کافور و آدرنالین تزریق شد و تنفش مصنوعی به او داده شد. عملیات احیا موفق نبود و به اشاره خروشچف، پزشکان پیکر بی‌حان استالین را رها کردند. او در هنگام مرگ، ۷۴ سال داشت.

روز نهم مارس سال ۱۹۵۳، پیکر مومیایی‌شده استالین در کنار پیکر لنین قرار گرفت و در مراسم یادبودش سخنرانی‌هایی از سوی مقامات انجام شد.

ارسال نظر

  • ناشناس

    به درک گور پدرش

  • سامان میرزائی

    ديكتاتور‌ها هم عاشق مي‌شوند

    نگاهی به نامه‌های عاشقانه ديکتاتورها می‌توان ديد که هر يک احساسات و اگر بشود گفت عشق خود را به شيوه خاصی ابراز می‌کردند. مثلا استالين خيلی صريح و بی‌پرده می‌نوشت، ناپلئون بسيار مستمر، طولانی و اروتيک می‌نوشت و هيتلر زبانی را به کار می‌بست گويا در مورد يک کارمند خود حرف می‌زند.
    شبکه خبری سی ان ان براساس کتابی به نام « نامه‌های عاشقانه مردان بزرگ » به قلم « جان کيرکلند» نگاهی دارد به نامه‌های عاشقانه ديکتاتورهای بزرگ اروپا. اين کتاب دربرگيرنده نامه‌های رجال سياسی معاصر و قرون اخير است که به گفته نويسنده بسياری از آن‌ها مردان درست‌کاری بودند ولی در عين حال ديکتاتورها را نيز شامل می‌شود. نويسنده می‌گويد:« اکثر مردان پر قدرت در عين حال در زمينه احساسات شخصی نيز بسيار پر شور بوده‌اند و بنابراين نامه‌های عاشقانه آن‌ها نيز بسيار پر حرارت‌اند. نکته ديگر اين است که ديکتاتورها نيز با تمام قساوت و بی‌رحمی عاشق می‌شوند ولی نگاهی به زندگی آن‌ها نشان می‌دهد که رابطه عاشقانه با آن‌ها هيچ‌گاه سرانجام خوشی ندارد.»
    ژوزف استالين در سال ۱۹۱۱ با معشوقه و همسر خود « ناديا» در جريان فرار از تبعيد در سيبری آشنا شد. خانواده « ناديا» به استالين پناه دادند و آنها در سال ۱۹۱۹ وقتی که استالين ۴۱ ساله و او دختر جوانی بود ازدواج کردند. آنها يک پسر به نام « واسيلی » و يک دختر به نام « سوتلانا» داشتند. استالين در نامه های خود به ناديا او را با کلماتی بسيار مهربانانه و عاشقانه خطاب می کرد و در ابراز عشق و دلتنگی از دوری همسر خود هيچ ابايی نداشت. او در اين نامه ها به جزييات کارهای اداری و سياسی خود اشاره ای نمی کرد. به نظر می رسد که در سالهای اول زندگی مشترک آنها نامه های استالين بسيار عاشقانه و دوستانه تر بود ولی در سالهای بعد و به خصوص در دوران بازسازی اقتصادی شوروی در دهه ۱۹۳۰ اين نامه ها مختصرتر و گاه بسيار سرد و بی عاطفه به نظر می رسند. زندگی « ناديا » و ژوزف استالين بحران های فراوانی داشت. هر دو شخصيت های پر حرارت و با سماجتی بودند و بنابراين حتی در انظار عمومی نيز به يکديگر پرخاش می کردند. تا بالاخره يک شب رد يک ميهمانی مشاجره سخت ديگری بين آنها روی داد. فردای آن روز پيکر « ناديا » که ظاهرا با شليک يک گلوله خودکشی کرده بود پيدا شد ولی برخی معتقدند که استالين او را کشته است.
    زندگی « ايدا دالسر » معشوق و به گفته برخی از منابع اولين همسر « بنيتو موسولينی » ديکتاتور فاشيست ايتاليا نيز سرانجام مشابهی داشت . ديکتاتور ايتاليا دستور داد که وی و پسرشان را در يک آسايشگاه روانی زندانی کنند. اما در آغاز کار رابطه آن دو مملو از بوسه و اظهار محبت بود. موسولينی و ايدا زمانی با هم آشنا شدند که موسولينی تقريبا هيچ کاره بود و برای رفتن به جنگ جهانی اول به ارتش ايتاليا پيوسته بود . اما پس از رسيدن به قدرت وی به نوکران خود دستور داد تا او را ديوانه اعلام کرده و در آسايشگاه روانی ها زندانی کنند . ايدا در همان آسايشگاه جان سپرد. در مورد ناپلئون بايد گفت که در مجموع ژوزفين ، معشوق اصلی و هميشگی وی ، قدرت و کنترل بيشتری بر رابطه داشت.
    به گفته « جان کيرکلند » نويسنده کتاب « نامه های عاشقانه مردان بزرگ» ناپلئون بناپارت خلق و خوی متغيری داشت و به شدت آتشی مزاج بود. ولی شواهد نشان می دهد که هرگاه « ژوزفين » همراه او بود احساس آرامش بيشتری پيدا داشته و حتی در پيشبرد جنگهای خود موفق تر بوده است. در بسياری از نامه های مربوط به سالهای اول اين رابطه می توان ديد که ناپلئون هميشه از ژوزفين تقاضا می کند که در کنار او باشد. او در نامه های خود به ژوزفين که گاه چندين برگ و يا چندين نامه را در يک روز شامل می شد، به شدت به وی اظهار عشق می کرد و از دوری و نديدن وی می ناليد. ناپلئون در تمامی نامه های خود خيلی صريح و بی پرده جزييات تمايل خود به همبستری با ژوزفين را ابراز می کرد و نامه های خود را با بوسه های فراوان بر صورت و پيکر ژوزفين و عشق به ديدار مجدد آن دو در خلوت به پايان می برد.
    « جان کيرکلند » می گويد همه ديکتاتورها به غير از آدولف هيتلر در نامه های خود خطاب به معشوقان و همسرانشان خيلی بی‌پرده بودند. هيتلر با معشوق دائمی خود « اوا براون» زمانی آشنا شد که او يک دختر نوجوان بود. به نسبت معشوقان ديگر ديکتاتورها شايد زندگی « اوا براون» از همه دردناک‌تر بوده است. او دوبار اقدام به خودکشی کرد. او فقط در لحظات پايانی عمر خود درست ۴۰ ساعت قبل از خوردن کپسول سيانور در آپريل سال ۱۹۴۵ و سقوط ديکتاتوری رايش سوم، بالاخره با آدولف هيتلر رسما ازدواج کرد. هيچ نامه‌ای که بين اين دو رد و بدل شده باشد وجود ندارد اما به گفته « جان کيرکلند» هيتلر در جمع اطرافيان نزديک خود مثل ارزيابی از عملکرد يک کارمند در مورد «اوا براون» صحبت می‌کرده است. رفتار هيتلر نسبت به معشوقه‌‌اش بسيار سرد و خشک بود و همه جزييات رابطه و رفتار وی را کنترل می کرد.
    منبع راديو فردا
    -------------------------------
    در تبعید مرگ تدریجی
    در 33 درجه زیر صفر که آب دهان روی لب یخ می زد...استالین در این زمان به دوست دخترش تاتیانا متوسل شد. او هم لباس های زمستانی کهنه برایش فرستاد و هم لباس های نو. بسیار ذوق زده شد و برایش نوشت:

    عزیز دوست داشتنی ام، تاتیانا، بسته ای که فرستاده بودی به دستم رسید. اما من لباس نو نخواسته بودم و فقط خواسته بودم لباس های کهنه را برایم بفرستی...محبوبم تو پولت را صرف خرید لباس نو کردی. شرمنده ام زیرا می دانم در مضیقه مالی هستی اما نمی دانم چگونه از تو تشکر کنم...محبوبم نیاز من با گذشت زمان هر ساعت بیشتر می شود. من در مخمصه بدی گرفتار شده ام. علاوه بر همه مشکلات، مریض هم شده ام...نیاز به پول دارم، دستم خالی است. عزیزم اگر پول به دستت رسید فورا برایم بفرست، دیگر انتظار غیرقابل تحمل شده است...
    ---------------------------
    بازی تلخ سرنوشت با واسیلی استالین
    آقای واسیلی استالین، فرزند کوچک ژوزف استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی است که بازی سرنوشت، زندگی او را به دو نیمه، یعنی پیش و پس از مرگ پدرش جدا کرده است. نیمه اول زندگی او یعنی "سعود و پرواز" زمانی است که تمامی آرزوها به حقیقت پیوسته و چشم انداز درخشانی از آینده به چشم می خورد.

    آقای واسیلی استالین، فرزند کوچک ژوزف استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی است که بازی سرنوشت، زندگی او را به دو نیمه، یعنی پیش و پس از مرگ پدرش جدا کرده است. نیمه اول زندگی او یعنی "سعود و پرواز" زمانی است که تمامی آرزوها به حقیقت پیوسته و چشم انداز درخشانی از آینده به چشم می خورد. نیمه ی دوم "دوران فلاکت" زمانی است که او را به خاطر فعالیت های ضد شوروی زندانی می کنند، تمامی آرزوهای وی با شکست مواجه شده و او به طرز عجیبی جان خود را از دست می دهد. این داستان، روایت ظالمانه ی سرنوشت کسی است که روزی "شاهزاده ی سرخ" لقب گرفته بود.

    آغاز دوران سعود و پرواز
    واسیلی استالین در سال 1921 میلادی چشم به جهان گشود. در سن 17 سالگی تصمیم گرفت حرفه ی خلبانی را پیشه کند و به همین منظور وارد دانشسرای علوم نظامی-هوایی شد. فرزند رهبر شوروی در اوایل همچون شاهزدگان تحصیل می کرد، بطوری که در اتاقی مجزا دروس را فرا گرفته و در سالن غذاخوری فرماندهان ارشد شوروی نهار می خورد. هنگامی که ژوزف استالین متوجه این قضیه شد، مدیر دانشسرا را توبیخ کرده و فرزندش را به دانشسرای عمومی، جایی که همچون دیگران بر روی نیمکت های مشترک و زیر یک سقف به تحصیل می پرداختند، فرستاد. رهبر شوروی برای تربیت صحیح فرزندش تلاش می کرد و نمی گذاشت کسی بین دیگران و او فرق بگذارد. در هر صورت، پلکان موفقیت واسیلی رشد سعودی قابل توجهی داشت. در 21 سالگی او توانست درجه ی سرهنگی و در 25 سالگی درجه ی سرتیب نیروی هوایی را کسب کند.
    در زمان درگیری های شوروی با ارتش آلمان، خلبان واسیلی استالین که هدایت یکی از جنگنده های تهاجمی ارتش هوایی شوروی را بر عهده داشت، توانست با شجاعت تمام به قلب دشمن نفوذ کرده و 5 فروند از هواپیماهای دشمن را مورد اصابت قرار دهد. جسارت و شجاعت او بر سر زبان ها افتاده بود ولی به خاطر داشتن اخلاق تند و زننده، دشمنی های بسیاری را برای خود تراشیده بود. شاهزاده ی سرخ رفتار بسیار نامناسبی با ژنرال های ارتش داشت، برخی اوقات پست خود را بدون اعلام قبلی ترک می کرد و حتی زیردستان خود را مورد ضرب و شتم قرار می داد. هر افسر دیگری را به خاطر این گونه رفتارها اخراج و دادگاهی می کردند، ولی او فرزند رهبر شوروی بود و تحت سایه ی پدرش، از این قضیه مستثنا بود.
    سرتیپ واسیلی استالین در سن 26 سالگی توانست فرماندهی نیروی هوایی شوروی در مسکو را بر عهده بگیرد. او علاقه ی بسیاری به بازی فوتبال داشت و حامی تیم نیروی هوایی مسکو بود. در این رابطه بودجه فراوانی را به ساخت انواع استادیوم و مراکز ورزشی اختصاص داده بود. بعدها او را به اتلاف بودجه دولت متهم کردند. ولی هنوز شاهزاده ی سرخ در چرخه عیش و نوش قرار داشت. تمام شهروندان مسکو از معشوقه های بی پایان وی با خبر بود. در مورد رفتار و رسوایی های واسیلی به ژوزف استالین گزارش شد ولی رهبر شوروی فرصت نکرد که فرزندش را سر عقل بیاورد. پس از بارها مستی و رسوایی، به دستور رهبر شوروی، واسیلی از درجه اش کنار گذاشته شد.

    پایان دوران سعود و پرواز
    در ماه مارس 1953 میلادی، ژوزف استالین چشم از جهان فرو بست. در همان زمان بود که وسیلی نه تنها پدرش، بلکه تنها حامی خود را نیز از دست داد. دوستان دیروزی به او پشت کرده و همراهان رهبر نیز پس از گذشت یک شب به دشمی با او پرداختند. شاهزاده ی سرخ بیش از حد از اطلاعات محرمانه ی دولتی (اطلاعات محرمانه ی کرملین) اطلاع داشت و نمی توانست دهان خود را بسته نگه دارد.

    آغاز دوران فلاکت
    واسیلی را در آپریل سال 1953 میلادی، یعنی درست یک ماه پس از فوت پدرش دستگیر کردند. از اتهامات وارده به وی می توان به تهمت به اعزای حزب، وطن فروشی، مصرف بی رویه بودجه ی دولتی، سوء استفاده از مقام و قدرت و غیره اشاره نمود. دادگاه وسیلی در خفای کامل برگزار شده و او به 8 سال حبس محکوم شد. در زندان به وی اجازه استفاده از نام خانوادگی اش را نداده و در مدارک و اسناد، وی را "وسیلی زندانی" ثبت کردند.
    پس از اتمام دوران حبس، واسیلی در سال 1960 میلادی از زندان آزاد شد. به وی پیشنهاد شد تا نام خانوادگی خود را تغییر دهد ولی او به شدت مخالفت نموده و سعی داشت تا فامیلی پیشین خود را بازگرداند. واسیلی در این رابطه نامه های بسیاری را به مراکز ثبت احوال ارسال نمود ولی از هیچکدام پاسخی دریافت نکرد. هیچ کس دیگر توجهی به او نمی کرد تا این که او برای گذراندن دوره درمان در چین، برای دریافت ویزا به سفارت این کشور مراجعه نمود. این اقدام وی، واکنش تندی را در برداشت. در آن زمان روابط میان شوروی و چین در وضعیت نابسامان و دشواری قرار داشت و به همین دلیل نیز کرملین این اقدام وسیلی را چالش و دشمنی تلقی نمود. شاهزادی تحقیر شده را توبیخ کرده و تمامی درجات و القاب را از او گرفتند، سپس او را به شهر قازان که در آن زمان برای افراد خارجی بسته بود، تبعید کردند. مدتی نگذشت که واسیلی استالین در سن 40 سالگی چشم از جهان فروبست. در اسناد رسمی، دلیل فوت وی مستی بیش از حد به خاطر مصرف بی رویه مشروبات الکلی ثبت شده بود. این در حالی است که اعضای خانواده و نزدیکان وسیلی شکی نداشتند که او کشته شده است. مدتی بعد، نامزد وی، خانم ماریا به یاد می آورد که بر روی صورت واسیلی ضربات شکستگی بینی و کبودی دیده می شد. بازرسان تحقیقات قضایی تاکید کردند که او در حالت مستی با زمین برخورد کرده و کبودی و شکستگی های حاصله نیز به همین دلیل می باشد. ولی نزدیکان شاهزاده یقین داشتند که او کشته شده است، چرا که افراد تاثیرگذار بسیاری می خواستند که فرزند استالین هیچگاه لب به سخن نگشاید و برای همیشه خاموش شود.
    شاهزاده ی سرخ را در شهر قازان به خاک سپردند و تنها اندک افرادی از نزدیکان، در مراسم خاکسپاری او حضور داشتند. پس از گذشت 40 سال در سال 2002 میلادی، قبر شاهزاده ی سرخ، نیز در خفای کامل از قازان به یکی از قبرستان های مسکو انتقال یافت. بر روی قبر وی نوشته شده است:
    "واسیلی ژوزفویچ جوگاشویلی"
    جوگاشویلی نام خانوادگی اصلی ژوزف استالین بود و استالین لقب وی در حزب کمونیست بوده است.
    تلاش های واسیلی بی نیجه ماند و او در نهایت موفق نشد تا نام خانوادگی خود را به استالین تغییر دهد.
    رادیو روسیه
    سامان میرزائی بوشهر

  • قاسم

    جانی بالفطره ای بود((یوسف ویساریانویچ جوگاشویلی)).

  • ناشناس

    با اين شفار خون شك به مسموميت كم رنگتر است

  • سامان میرزائی

    راز مرگ استالین چه بود؟
    تاریخ - مرگ ژوزف استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی، هنوز در هاله ای از ابهام قرار دارد.
    آیا استالین پس از خونریزی مغزی به دلایل طبیعی جان باخت یا چون قصد هدایت اتحاد جماهیر شوروی به سوی جنگی نافرخنده را داشت توسط اطرافیانش به قتل رسید؟

    دستور غیرعادی

    استالین و محفل سیاسی اطراف او از جمله لاورنتی بریا (رئیس کا گ ب)، نیکیتا خروشچف (رهبر بعدی شوروی)، نیکولای بولگانین و جورجی مالنکوف، شب 28 فوریه را طبق معمول آغاز کردند.


    آنها ابتدا به تماشای فیلمی در کاخ کرملین نشستند و سپس برای شرکت در ضیافت شبانه دیگری به ویلای استالین در فاصله ده دقیقه ای مسکو رفتند.


    در ساعات اولیه روز بعد یعنی روز اول ماه مارس، مهمانان استالین به خانه های خود در مسکو بازگشته بودند.


    آنچه پس از آن روی داد برای مردی مانند استالین که وسوسه ای جنون آمیز نسبت به امنیت خود داشت عجیب به نظر می رسد. او محافظان خود را مرخص کرد و گفت تمام شب مزاحمش نشوند.


    همین تغییر در نحوه رفتار استالین بود که توجه ادوارد رادزینسکی، مورخ روس را جلب کرد. او چند سال قبل موفق شد "پیوتر لوزگاچف" یکی از محافظان آن شب استالین را یافته و با او ملاقات کند.

    نگرانی محافظان

    خاطرات لوزگاچف از وقایع آن شب، رادزینسکی را درباره علت واقعی خونریزی مغزی و مرگ استالین به شک انداخت
    محافظ استالین تایید کرد که آن شب نه خود استالین بلکه خروستالف، سرمحافظ استالین بود که دستور آزادباش را داده بود.
    لوزگاچف گفت: "اگر استالین بود به طعنه از محافظان می پرسید: "می خواهید به رختخواب بروید؟" و چنان به ما خیره می شد که ما جرات نمی کردیم بگوییم بله! بنابراین ما از شنیدن دستور خروستالف حسابی شاد شدیم و بدون آنکه به آن فکر کنیم به رختخواب رفتیم."


    صبح روز بعد استالین تا دیروقت از اتاقش خارج نشد.


    محافظان به تدریج نگران حال او شدند، اما هیچکدام جرات نداشتند به اتاق او بروند. آنها حق نداشتند مزاحم استالین شوند مگر آنکه او شخصا آنها را فرابخواند.


    بالاخره ساعت شش و نیم صبح نوری از اتاق استالین تابید و از نگرانی محافظان کاسته شد. اما وقتی ساعت 10 شد آنها وحشت کرده بودند. بالاخره لوزگاچف برای پرس و جوی حال استالین به اتاق او رفت.


    او می گوید: "من به سوی او دویدم و پرسیدم: « رفیق استالین چه اتفاقی افتاده است؟»، آخر می دانید او روی زمین دراز کشیده بود و خود را خیس کرده بود و صداهای نامفهومی از خودش درمی آورد. ساعت جیبی و روزنامه پراودا روی زمین افتاده بود. ساعت شش و نیم صبح را نشان می داد. احتمالا این اتفاق ساعت شش و نیم روی داده بود."

    جنگ جهانی سوم
    محافظان فورا با اعضای پولیتبورو (کمیته مرکزی حزب کمونیست) یعنی یاران شب های عیش و نوش استالین تماس گرفتند. اما واکنش خونسرد و کند آنها به این موقعیت اضطراری و سستی آنها در فراخواندن کمک های پزشکی، پرسش هایی را برای رادزینسکی، مورخ روس پیش آورده است.


    آیا آنها از ماجرا خبر داشتند و به همین دلیل نیازی نبود به بستر استالین بشتابند؟


    آقای رادزینسکی می گوید همینطور است. او تاکید می کند که خروستالف، سرمحافظ استالین، به فرمان لاورنتی بریا، رئیس کا گ ب (سازمان جاسوسی اتحاد جماهیر شوروی سابق) سمی به او تزریق کرده بود. اما علت قتل استالین چه بود؟


    آقای رادزینسکی می گوید: "تمام اطرافیان نزدیک استالین به نیات او برای جنگی که می توانست به جنگ جهانی سوم بدل شود پی برده بودند. استالین تصمیم گرفته بود کشور را برای این جنگ آماده کند."


    "او گفته بود ما فرصت مناسبی برای ایجاد یک اروپای کمونیستی داریم اما باید عجله کنیم. اما بریا، خروشچف، مالنکوف و هر آدم عاقلی می فهمید که آغاز جنگ با آمریکا وحشتناک است زیرا روسیه صاحب یک اقتصاد پابرجا نبود."


    "شوروی نه تنها یک کشور فقیر بلکه در واقع کشوری فلک زده بود که در نتیجه حمله آلمان ها ویران شده بود، کشوری که از هیچ گونه منبعی به جز سلاح های اتمی برخوردار نبود."

    آقای رادزینسکی می افزاید: "دلیل مبارزات ضد یهودی استالین نیز همین بود، او با این کار قصد تحریک آمریکا را داشت. او منتظر بود آمریکا واکنش نشان دهد و بریا می دانست استالین برنامه ریزی کرده بود اخراج یهودیان از مسکو را روز 5 مارس (روز درگذشتش) آغاز کند."

    روسیه در این زمینه نیز سرشار از تئوری های توطئه است. برخی می گویند در آن دوره اتوبوس هایی در اطراف مسکو دیده اند که برای انتقال یهودیان مستقر شده بود. برخی نیز می گویند شاهد انبارهایی بوده اند که برای نگهداری یهودیان در قزاقستان برپا شده بود

    اما درحالی که وقایع روزهای بعد در ویلای استالین آشکار می شد، شهروندان اتحاد جماهیر شوروی سابق در واکنش به مرگ قریب الوقوع پیشوای خود به دو دسته تقسیم شده بودند

    بسیاری در انظار عمومی برای کسی که "پدر"، "آموزگار" و "خدای" خود می خواندند اشک ریختند. برخی نیز که در اردوگاه های اجباری در اطراف کشور به سر می برند در خفا لبخندهای شادمانی رد و بدل کردند و به آینده ای بهتر امید بستند

    استالین ساعت نه و پنجاه دقیقه روز پنج مارس جان باخت. جسد او روز بعد در "تالار ستونها" در حوالی میدان سرخ مسکو قرار داده شد و تخمین زده می شود که میلیون ها نفر به وداع او رفتند. شایع است که در ازدحام وداع با استالین صدها نفر زیر دست و پا خفه شدند

    با گذشته پنجاه سال از مرگ استالین، شایعات درباره او همچنان ادامه دارد
    برای دیکتاتوری مثل استالین، ترک دنیا به این سادگی غیرقابل هضم است.

    منبع: تحقیقی از لئونیدا کروشلنیکی، خبرنگار اروپایی
    آیا استالین پس از خونریزی مغزی به دلایل طبیعی جان باخت یا چون قصد هدایت اتحاد جماهیر شوروی به سوی جنگی نافرخنده را داشت توسط اطرافیانش به قتل رسید؟

    دستور غیرعادی

    استالین و محفل سیاسی اطراف او از جمله لاورنتی بریا (رئیس کا گ ب)، نیکیتا خروشچف (رهبر بعدی شوروی)، نیکولای بولگانین و جورجی مالنکوف، شب 28 فوریه را طبق معمول آغاز کردند.


    آنها ابتدا به تماشای فیلمی در کاخ کرملین نشستند و سپس برای شرکت در ضیافت شبانه دیگری به ویلای استالین در فاصله ده دقیقه ای مسکو رفتند.


    در ساعات اولیه روز بعد یعنی روز اول ماه مارس، مهمانان استالین به خانه های خود در مسکو بازگشته بودند.


    آنچه پس از آن روی داد برای مردی مانند استالین که وسوسه ای جنون آمیز نسبت به امنیت خود داشت عجیب به نظر می رسد. او محافظان خود را مرخص کرد و گفت تمام شب مزاحمش نشوند.


    همین تغییر در نحوه رفتار استالین بود که توجه ادوارد رادزینسکی، مورخ روس را جلب کرد. او چند سال قبل موفق شد "پیوتر لوزگاچف" یکی از محافظان آن شب استالین را یافته و با او ملاقات کند.

    نگرانی محافظان

    خاطرات لوزگاچف از وقایع آن شب، رادزینسکی را درباره علت واقعی خونریزی مغزی و مرگ استالین به شک انداخت
    محافظ استالین تایید کرد که آن شب نه خود استالین بلکه خروستالف، سرمحافظ استالین بود که دستور آزادباش را داده بود.
    لوزگاچف گفت: "اگر استالین بود به طعنه از محافظان می پرسید: "می خواهید به رختخواب بروید؟" و چنان به ما خیره می شد که ما جرات نمی کردیم بگوییم بله! بنابراین ما از شنیدن دستور خروستالف حسابی شاد شدیم و بدون آنکه به آن فکر کنیم به رختخواب رفتیم."


    صبح روز بعد استالین تا دیروقت از اتاقش خارج نشد.


    محافظان به تدریج نگران حال او شدند، اما هیچکدام جرات نداشتند به اتاق او بروند. آنها حق نداشتند مزاحم استالین شوند مگر آنکه او شخصا آنها را فرابخواند.


    بالاخره ساعت شش و نیم صبح نوری از اتاق استالین تابید و از نگرانی محافظان کاسته شد. اما وقتی ساعت 10 شد آنها وحشت کرده بودند. بالاخره لوزگاچف برای پرس و جوی حال استالین به اتاق او رفت.


    او می گوید: "من به سوی او دویدم و پرسیدم: « رفیق استالین چه اتفاقی افتاده است؟»، آخر می دانید او روی زمین دراز کشیده بود و خود را خیس کرده بود و صداهای نامفهومی از خودش درمی آورد. ساعت جیبی و روزنامه پراودا روی زمین افتاده بود. ساعت شش و نیم صبح را نشان می داد. احتمالا این اتفاق ساعت شش و نیم روی داده بود."

    جنگ جهانی سوم
    محافظان فورا با اعضای پولیتبورو (کمیته مرکزی حزب کمونیست) یعنی یاران شب های عیش و نوش استالین تماس گرفتند. اما واکنش خونسرد و کند آنها به این موقعیت اضطراری و سستی آنها در فراخواندن کمک های پزشکی، پرسش هایی را برای رادزینسکی، مورخ روس پیش آورده است.


    آیا آنها از ماجرا خبر داشتند و به همین دلیل نیازی نبود به بستر استالین بشتابند؟


    آقای رادزینسکی می گوید همینطور است. او تاکید می کند که خروستالف، سرمحافظ استالین، به فرمان لاورنتی بریا، رئیس کا گ ب (سازمان جاسوسی اتحاد جماهیر شوروی سابق) سمی به او تزریق کرده بود. اما علت قتل استالین چه بود؟


    آقای رادزینسکی می گوید: "تمام اطرافیان نزدیک استالین به نیات او برای جنگی که می توانست به جنگ جهانی سوم بدل شود پی برده بودند. استالین تصمیم گرفته بود کشور را برای این جنگ آماده کند."


    "او گفته بود ما فرصت مناسبی برای ایجاد یک اروپای کمونیستی داریم اما باید عجله کنیم. اما بریا، خروشچف، مالنکوف و هر آدم عاقلی می فهمید که آغاز جنگ با آمریکا وحشتناک است زیرا روسیه صاحب یک اقتصاد پابرجا نبود."


    "شوروی نه تنها یک کشور فقیر بلکه در واقع کشوری فلک زده بود که در نتیجه حمله آلمان ها ویران شده بود، کشوری که از هیچ گونه منبعی به جز سلاح های اتمی برخوردار نبود."

    آقای رادزینسکی می افزاید: "دلیل مبارزات ضد یهودی استالین نیز همین بود، او با این کار قصد تحریک آمریکا را داشت. او منتظر بود آمریکا واکنش نشان دهد و بریا می دانست استالین برنامه ریزی کرده بود اخراج یهودیان از مسکو را روز 5 مارس (روز درگذشتش) آغاز کند."

    روسیه در این زمینه نیز سرشار از تئوری های توطئه است. برخی می گویند در آن دوره اتوبوس هایی در اطراف مسکو دیده اند که برای انتقال یهودیان مستقر شده بود. برخی نیز می گویند شاهد انبارهایی بوده اند که برای نگهداری یهودیان در قزاقستان برپا شده بود

    اما درحالی که وقایع روزهای بعد در ویلای استالین آشکار می شد، شهروندان اتحاد جماهیر شوروی سابق در واکنش به مرگ قریب الوقوع پیشوای خود به دو دسته تقسیم شده بودند

    بسیاری در انظار عمومی برای کسی که "پدر"، "آموزگار" و "خدای" خود می خواندند اشک ریختند. برخی نیز که در اردوگاه های اجباری در اطراف کشور به سر می برند در خفا لبخندهای شادمانی رد و بدل کردند و به آینده ای بهتر امید بستند

    استالین ساعت نه و پنجاه دقیقه روز پنج مارس جان باخت. جسد او روز بعد در "تالار ستونها" در حوالی میدان سرخ مسکو قرار داده شد و تخمین زده می شود که میلیون ها نفر به وداع او رفتند. شایع است که در ازدحام وداع با استالین صدها نفر زیر دست و پا خفه شدند

    با گذشته پنجاه سال از مرگ استالین، شایعات درباره او همچنان ادامه دارد

    برای دیکتاتوری مثل استالین، ترک دنیا به این سادگی غیرقابل هضم است.

    منبع: تحقیقی از لئونیدا کروشلنیکی، خبرنگار اروپایی
    آیا استالین پس از خونریزی مغزی به دلایل طبیعی جان باخت یا چون قصد هدایت اتحاد جماهیر شوروی به سوی جنگی نافرخنده را داشت توسط اطرافیانش به قتل رسید؟

    دستور غیرعادی

    استالین و محفل سیاسی اطراف او از جمله لاورنتی بریا (رئیس کا گ ب)، نیکیتا خروشچف (رهبر بعدی شوروی)، نیکولای بولگانین و جورجی مالنکوف، شب 28 فوریه را طبق معمول آغاز کردند.


    آنها ابتدا به تماشای فیلمی در کاخ کرملین نشستند و سپس برای شرکت در ضیافت شبانه دیگری به ویلای استالین در فاصله ده دقیقه ای مسکو رفتند.


    در ساعات اولیه روز بعد یعنی روز اول ماه مارس، مهمانان استالین به خانه های خود در مسکو بازگشته بودند.


    آنچه پس از آن روی داد برای مردی مانند استالین که وسوسه ای جنون آمیز نسبت به امنیت خود داشت عجیب به نظر می رسد. او محافظان خود را مرخص کرد و گفت تمام شب مزاحمش نشوند.


    همین تغییر در نحوه رفتار استالین بود که توجه ادوارد رادزینسکی، مورخ روس را جلب کرد. او چند سال قبل موفق شد "پیوتر لوزگاچف" یکی از محافظان آن شب استالین را یافته و با او ملاقات کند.

    نگرانی محافظان

    خاطرات لوزگاچف از وقایع آن شب، رادزینسکی را درباره علت واقعی خونریزی مغزی و مرگ استالین به شک انداخت
    محافظ استالین تایید کرد که آن شب نه خود استالین بلکه خروستالف، سرمحافظ استالین بود که دستور آزادباش را داده بود.
    لوزگاچف گفت: "اگر استالین بود به طعنه از محافظان می پرسید: "می خواهید به رختخواب بروید؟" و چنان به ما خیره می شد که ما جرات نمی کردیم بگوییم بله! بنابراین ما از شنیدن دستور خروستالف حسابی شاد شدیم و بدون آنکه به آن فکر کنیم به رختخواب رفتیم."


    صبح روز بعد استالین تا دیروقت از اتاقش خارج نشد.


    محافظان به تدریج نگران حال او شدند، اما هیچکدام جرات نداشتند به اتاق او بروند. آنها حق نداشتند مزاحم استالین شوند مگر آنکه او شخصا آنها را فرابخواند.


    بالاخره ساعت شش و نیم صبح نوری از اتاق استالین تابید و از نگرانی محافظان کاسته شد. اما وقتی ساعت 10 شد آنها وحشت کرده بودند. بالاخره لوزگاچف برای پرس و جوی حال استالین به اتاق او رفت.


    او می گوید: "من به سوی او دویدم و پرسیدم: « رفیق استالین چه اتفاقی افتاده است؟»، آخر می دانید او روی زمین دراز کشیده بود و خود را خیس کرده بود و صداهای نامفهومی از خودش درمی آورد. ساعت جیبی و روزنامه پراودا روی زمین افتاده بود. ساعت شش و نیم صبح را نشان می داد. احتمالا این اتفاق ساعت شش و نیم روی داده بود."

    جنگ جهانی سوم
    محافظان فورا با اعضای پولیتبورو (کمیته مرکزی حزب کمونیست) یعنی یاران شب های عیش و نوش استالین تماس گرفتند. اما واکنش خونسرد و کند آنها به این موقعیت اضطراری و سستی آنها در فراخواندن کمک های پزشکی، پرسش هایی را برای رادزینسکی، مورخ روس پیش آورده است.


    آیا آنها از ماجرا خبر داشتند و به همین دلیل نیازی نبود به بستر استالین بشتابند؟


    آقای رادزینسکی می گوید همینطور است. او تاکید می کند که خروستالف، سرمحافظ استالین، به فرمان لاورنتی بریا، رئیس کا گ ب (سازمان جاسوسی اتحاد جماهیر شوروی سابق) سمی به او تزریق کرده بود. اما علت قتل استالین چه بود؟


    آقای رادزینسکی می گوید: "تمام اطرافیان نزدیک استالین به نیات او برای جنگی که می توانست به جنگ جهانی سوم بدل شود پی برده بودند. استالین تصمیم گرفته بود کشور را برای این جنگ آماده کند."


    "او گفته بود ما فرصت مناسبی برای ایجاد یک اروپای کمونیستی داریم اما باید عجله کنیم. اما بریا، خروشچف، مالنکوف و هر آدم عاقلی می فهمید که آغاز جنگ با آمریکا وحشتناک است زیرا روسیه صاحب یک اقتصاد پابرجا نبود."


    "شوروی نه تنها یک کشور فقیر بلکه در واقع کشوری فلک زده بود که در نتیجه حمله آلمان ها ویران شده بود، کشوری که از هیچ گونه منبعی به جز سلاح های اتمی برخوردار نبود."

    آقای رادزینسکی می افزاید: "دلیل مبارزات ضد یهودی استالین نیز همین بود، او با این کار قصد تحریک آمریکا را داشت. او منتظر بود آمریکا واکنش نشان دهد و بریا می دانست استالین برنامه ریزی کرده بود اخراج یهودیان از مسکو را روز 5 مارس (روز درگذشتش) آغاز کند."

    روسیه در این زمینه نیز سرشار از تئوری های توطئه است. برخی می گویند در آن دوره اتوبوس هایی در اطراف مسکو دیده اند که برای انتقال یهودیان مستقر شده بود. برخی نیز می گویند شاهد انبارهایی بوده اند که برای نگهداری یهودیان در قزاقستان برپا شده بود

    اما درحالی که وقایع روزهای بعد در ویلای استالین آشکار می شد، شهروندان اتحاد جماهیر شوروی سابق در واکنش به مرگ قریب الوقوع پیشوای خود به دو دسته تقسیم شده بودند

    بسیاری در انظار عمومی برای کسی که "پدر"، "آموزگار" و "خدای" خود می خواندند اشک ریختند. برخی نیز که در اردوگاه های اجباری در اطراف کشور به سر می برند در خفا لبخندهای شادمانی رد و بدل کردند و به آینده ای بهتر امید بستند

    استالین ساعت نه و پنجاه دقیقه روز پنج مارس جان باخت. جسد او روز بعد در "تالار ستونها" در حوالی میدان سرخ مسکو قرار داده شد و تخمین زده می شود که میلیون ها نفر به وداع او رفتند. شایع است که در ازدحام وداع با استالین صدها نفر زیر دست و پا خفه شدند

    با گذشته پنجاه سال از مرگ استالین، شایعات درباره او همچنان ادامه دارد

    برای دیکتاتوری مثل استالین، ترک دنیا به این سادگی غیرقابل هضم است.

    منبع: تحقیقی از لئونیدا کروشلنیکی، خبرنگار اروپایی
    سامان میرزائی بوشهر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار