خاندان تهرانی؛ از سیاست تا اخلاق
پارسینه: ضربات سختی که نیاکان این خاندان حوزوی در اثر کوششهای سیاسیاش متحمل شده است، تأثیرات اجتنابناپذیری بر منش اجتماعی این خاندان گذاشته است...
علی اشرف فتحی: مروری بر اسامی چهرههای شاخص خاندان حوزوی «تهرانی» میتواند گویای این فرضیه باشد که این خاندان حوزوی از سیاستورزی فعال و دینمدارانه به اخلاقگرایی و دوریگزینی یا دستکم احتیاط در وادی سیاست سوق داده شده است. هرچند نسل کنونی این خاندان به دلیل همین حاشیهنشینی سیاسی، کمتر درباره پیشینه خود سخن میگوید، اما به نظر میرسد ضربات سختی که نیاکان این خاندان حوزوی در اثر کوششهای سیاسیاش متحمل شده است، تأثیرات اجتنابناپذیری بر منش اجتماعی این خاندان گذاشته است. سرنوشتی که برخی خاندانهای حوزوی دیگر نیز بدان مبتلا شده و نسلهای بعدیشان به تدریج از میزان فعالیت سیاسی خود کاسته و بر فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و خیریه خود افزودهاند.
تبعید و ترور؛ مزد سیاستورزی یک خاندان حوزوی
از نیای این خاندان که در استرآباد (گرگان کنونی) میزیسته و به فعالیت حوزوی مشغول بودهاند، اطلاعات زیادی در دست نیست. همینقدر میتوان گفت که جدّ بزرگ این خاندان، مجتهدی به نام «ابوالبرکات» بوده که در اواخر دوره زندیه در گرگان زندگی میکرده است. بعدها نواده وی به نام «فاضی محمدسعید رازی» به تهران آمده و در دوران سلطنت آغامحمدخان قاجار به عنوان «قاضیالقضات» این شهر که به تازگی به عنوان پایتخت ایران برگزیده شده بود، مشغول فعالیت میشود. (۱) گویا به دلیل اقامت وی در تهران و در جوار آرامگاه عبدالعظیم حسنی، به تدریج به عنوان «رازی» مشهور شده است.
قاضی محمدسعید رازی دو پسر خود به نامهای مسیح و موسی را به قم فرستاد تا در جلسات درس میرزای قمی شرکت کنند که در روزگار آغامحمدخان قاجار با اقامت در شهر قم، جان تازهای به محافل دینی این شهر بخشیده بود. آنها پس از استفاده از جلسات فقهی و اصولی صاحب کتاب مشهور قوانین، به تهران بازگشته و پس از پدرشان عهدهدار فعالیتهای دینی در این شهر شدند. این دو برادر که به نامهای میرزا مسیح مجتهد تهرانی (۱۲۶۳ - ۱۱۹۳قمری) و میرزا موسی تهرانی شهره شدهاند، در محدوده بازار تهران به فعالیت میپرداختند. مساجد جامع چهلستون و میرزا موسی (بزازها) در بازار تهران یادگار این دو برادر روحانی است.

مرحوم آیتالله شیخ مجتبی تهرانی و برادرش آیتالله شیخ مرتضی تهرانی (نفرات ایستاده) در کنار مرحوم آیتالله سید مصطفی خمینی
درباره میرزا مسیح مجتهد که جد دو خاندان روحانی «سعید تهرانی» و «مسجدجامعی» است، اطلاعات جسته و گریختهای در منابع دوره قاجار وجود دارد. از جمله نقل شده که وی یکی از علمای اخباری به نام آقا محمود بهبهانی را تکفیر کرده بود. (۳) جد میرزا مسیح و میرزا موسی، مجتهدی اصولی به نام ابوالبرکات در گرگان بوده و به نظر میرسد که ستیز با اخباریگری از همین ریشه خانوادگی در روحیات میرزا مسیح وجود داشته است. در برخی دیگر منابع دوره قاجار از میرزا مسیح به عنوان یکی از برجستهترین مجتهدین شهر تهران در زمانه خود یاد شده است. (۴)
پس از آنکه میرزا مسیح از شرکت در دور دوم جنگهای ایران و روس امتناع کرده و از صدور فتوای جهاد نیز خودداری نمود، فعالیت سیاسی خاصی نیز علیه جنگها و حضور علمای ایران و عراق در این جنگها انجام نداد. با شکست تلخ ایرانیان در این جنگ، استیلای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی روسیه بر ایران ابعاد تازهتری به خود گرفت.
الکساندر سرگیویچ گریبایدوف که از عوامل اصلی انعقاد قرارداد ترکمانچای بود، از جانب تزار روسیه برای پیگیری مفاد این قرارداد به عنوان سفیر روسیه به تهران آمد و در راستای اجرای مفاد این عهدنامه، به جستجوی زنان گرجستانی که مسلمان شده و با مردان ایرانی ازدواج کرده بودند برآمد. رفتار زننده عوامل سفارت روسیه با برخی زنان سبب شد که تهرانیها به خشم آیند و میرزا مسیح به عنوان روحانی برجسته پایتخت دستور دهد تا این زنان از چنگال مأمورین روسی آزاد شوند.
تجمع اعتراضآمیز مردم تهران که در ماه رجب سال ۱۲۴۳ قمری (۲۲ بهمن ۱۲۰۷ شمسی) از بازار آغاز شده و به سمت سفارت روسیه کشیده شد، با قتل بیش از هشتاد ایرانی معترض و ۳۸ دیپلمات و کارمند سفارس روس از جمله گریبایدوف خاتمه یافت. این واقعه خونین ایران را در آغاز دور سوم جنگ با روسیه قرار داد و فتحعلی شاه که شکست در این جنگ را حتمی میدید، با تدابیری از جمله اعزام نوه خود به عنوان سفیر به دربار تزار برای عذرخواهی و نیز تبعید میرزا مسیح مجتهد از ایران توانست روسیه را از هرگونه اقدام تلافیجویانه بازدارد. (۵) حتی عباس میرزا که به عنوان فرمانده جنگها و نایبالسلطنه در تبریز به سر میبرد، دستور برگزاری مراسم سوگواری برای مقتولین روسی واقعه تهران را صادر کرد تا از نیروها و مقامات روسی دلجویی کرده باشد. (۶)
=====================
به نظر میرسد ضربات سختی که نیاکان این خاندان حوزوی در اثر کوششهای سیاسیاش متحمل شده است، تأثیرات اجتنابناپذیری بر منش اجتماعی این خاندان گذاشته است؛ سرنوشتی که برخی خاندانهای حوزوی دیگر نیز بدان مبتلا شده و نسلهای بعدیشان به تدریج از میزان فعالیت سیاسی خود کاسته و بر فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و خیریه خود افزودهاند.
=======================
سرانجام به دلیل اصرار دربار روسیه و موضع انفعالی دربار ایران، میرزا مسیح در ماه صفر سال ۱۲۴۴ قمری از ایران تبعید و محترمانه به عتبات فرستاده شد. وی بیش از ۱۸ سال عتبات عالیات زندگی کرد و در همان جا نیز درگذشت و صاحب جواهر بر پیکر وی نماز خواند. برادرش میرزا موسی که از عوامل حرکت اعتراضی مذکور بود، در تهران به فعالیت ادامه داد و جزو روحانیون صاحبنام پایتخت بود. پس از فرزندش میرزا ابراهیم و سپس نوهاش شیخ غلامحسین به عنوان پیشنماز مسجد مسجد میرزا موسی یا بزازها به عنوان یکی از روحانیون فعال تهران مطرح شدند.
میرزا غلامحسین پیشنماز که همراه با میرزا مصطفی آشتیانی (فرزند میرزا حسن آشتیانی) از روحانیون فعال تهران در دوره مشروطه بود، دیگر چهره برجسته خاندان تهرانی است که هزینه سنگینی بابت فعالیت سیاسی ضداستبدادیاش پرداخت کرد. وی که به همراه میرزا مصطفی آشتیانی و گروه دیگری از روحانیون تهران در اعتراض به عملکرد شیخ فضلالله نوری و حامیان محمدعلی شاه در شهرری تحصن کرده بود، شبانه به وسیله گروهی از اوباش حامی حکومت ترور شده و همگی به شهادت میرسند. (۷) واقعه قتل این روحانیون آزادیخواه که در روز دوم اردیبهشت ۱۲۸۸ شمسی (۸) و دو ماه پیش از فتح تهران از سوی مشروطهخواهان و سقوط محمدعلی شاه اتفاق افتاد در منابع تاریخی دوره مشروطه گزارش شده است.
ناظمالاسلام کرمانی در گزارش این واقعه نوشته که متحصنین در آخرین روز عمر خود باخبر شده بودند که گروهی از تهران برای کشتن آنها عازم شهرری شدهاند، اما شیخ مصطفی آشتیانی چنین خبری را باور نکرده بود. (۹) ناظمالاسلام از نقش شیخ فضلالله در این واقعه تروریستی خبر داده و نوشته است: «بعد از واقعه معلوم شد که شیخ فضلالله هم مسبوق به واقعه بوده است، ولی اعلیحضرت [محمدعلی] شاه راضی به این عمل نبوده و از طرف شاه در حضرت عبدالعظیم ختم گذارده شد.» (۱۰)
کسروی نیز درباره این واقعه، انگشت اتهام را به سمت مفاخرالملک (وزیر تجارت و دستیار حاکم تهران) و اوباش تحت امر وی متوجه کرده است. (۱۱) به گفته وی، مفاخرالملک با اجیر کردن صنیعحضرت (سردسته اوباش حامی محمدعلی شاه) و گروهی از لوتیهای تهرانی دست به این جنایت بزند و محمدعلی شاه نیز وانمود کرده بود که از این واقعه بیخبر بوده است. (۱۲)
پس از فتح تهران و در جریان دادگاههای انقلابی که در مرداد ۱۲۸۸ در تهران برقرار شد، شیخ فضلالله نوری و صنیعحضرت ادعاهای ضد و نقیضی درباره ترور روحانیون متحصن در شهرری مطرح کردند. به گزارش مهدی ملکزاده، صنیعحضرت در دادگاه خود ادعا کرد که دستور کشتن میرزا مصطفی آشتیانی و همراهانش را از شیخ فضلالله نوری دریافت کرده و از محمدعلی شاه نیز تأییدیه شفاهی گرفته تا این روحانیون مخالف حکومت را که به گفته صنیعحضرت «خار جلو پای دولت» بودند از میان بردارند. (۱۳)همچنین ملکزاده از دادگاه شیخ فضلالله نوری چنین گزارش داده که شیخ ابراهیم زنجانی در ادعانامهای که علیه وی قرائت کرد، نام میرزا مصطفی آشتیانی و میرزا غلامحسین و همراهان را به عنوان قربانیان «نقشه شیخ فضلالله» مطرح کرده است. (۱۴) اما شیخ این اتهام را رد کرده و قتل روحانیون متحصن را بر گردن مفاخرالملک و مجللالسلطان انداخت و از آن ابراز بیاطلاعی کرد. (۱۵)
اعدام شیخ فضلالله نوری به عنوان یکی از مجتهدین برجسته پایتخت که یکی از اتهامات وی صدور دستور قتل یکی از اعضای برجسته خاندان تهرانی بود، یکی دیگر از تلخکامیهای این خاندان در جریان فعالیتهای سیاسیشان شمرده میشود. خاندان پرسابقه تهرانی با یک چهره تبعیدی و یک چهره ترور شده، عملا خود را از فعالیت سیاسی کنار کشید و میرزا عبدالعلی تهرانی (پدر آقامجتبی تهرانی) که هنگام ترور پدرش ۱۱ ساله بود، به فعالیت صنفی و مذهبی اکتفا کرد.
پاورقیها:
۱- کیهان فرهنگی، شماره ۱۹۴، آذر ۱۳۸۱، ص ۶، گفتگو با مهدی کلهر (برادر کوچک آقامجتبی تهرانی)
۲- یاد، شماره ۲۹ و ۳۰، زمستان ۱۳۷۱ و بهار ۱۳۷۲، ص ۲۰۰
۳- قصص العلماء، میرزا محمود تنکابنی، تهران: اسلامیه، ص ۱۴۶
۴- روضةالصفای ناصری، رضاقلی هدایت، ج۹، ص ۲۰۸٫ طرائفالمقال فی معرفة طبقات الرجال، سید علیاصغر بروجردی، جزء اول، ص ۴۳٫ مکارمالآثار، میرزا محمدعلی معلم حبیبآبادی، ج۵، ص ۱۷۰۰
۵- تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، محمود محمود، ج۱، ص ۴ - ۴۰۳
۶- یاد، همان، ص ۲۲۱
۷- کیهان فرهنگی، همان، صفحات ۶ و ۷، روایت مهدی کلهر از واقعه ترور پدربزرگش
۸- روزشمار تاریخ ایران، باقر عاقلی، ج۱، ص ۶۰٫ کسروی تاریخ واقعه را ۱۴ فروردین ۱۲۸۸ گزارش کرده است. نگاه کنید به: تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، ص ۹۰۱
۹- تاریخ بیداری ایرانیان، ناظمالاسلام کرمانی، بخش دوم، جلد پنجم، ص ۳۳۹
۱۰- همان، ص ۳۴۰
۱۱- تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان، احمد کسروی (تهران: نشر هرمس، ۱۳۸۸)، ص ۸۰
۱۲- تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، ص ۹۰۱
۱۳- تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملکزاده (تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۶۳)، ج ۶ و ۷، صص ۵ - ۱۲۵۴
۱۴- همان، ص ۱۲۶۶
۱۵- همان، ص ۱۲۶۹
این نوشته در شماره ۶ فصلنامه شهر قانون (تابستان ۱۳۹۲) منتشر شده است.
سلام
مواردی که از ناظم الاسلام کرمانی و کسروی در ارتباط با آیت الله شیخ فضل نوری ذکر کرده اند کذب است، بهایی بودن نفر اول و بی دین بودن دومی که چیزی نیست که از تاریخ قابل حذف شدن باشد.
هنوز هم از شهید نوری میترسند.