گوناگون

در باره "درباره الی"

آدم سینما رویی نیستم. ترجیح می دهم سینما را مثل رمان بخوانم و به شکل مکاشفه به این مقوله نگاه کنم. برای همین به سینما نمی روم. ولی مقوله تاتر استثناست. تنها جایی است که میخکوبم می کند. دوست دارم ساعت ها به حرکات و صدای بازیگران و خنده ها و گریه هایشان نگاه کنم. همان کاری که سال های گذشته بخاطرش به قم می رفتم. صدمتر بالاتر از کتابخانه آیت الله مرعشی، نبش کوچه آقای شریعت می ایستادم و نگاه می کردم به طلبه ها و خیل اطلبوالعلم، طلبه های ایرانی و راه رفتن شان. طالبه های خارجی، آفریقایی و زرد پوست و مغول، ازبک و تایلندی و فیلیپینی و عرب. دیدن راه رفتن و طرز برخوردشان با بچه ها و زن ها یا با عابرین. نگاه شان به افرادی که شبیه خودشان نیست.

از نظر من دارالمومنین قم بزرگ ترین صحنه نمایش دنیا و بزرگترین تاتر عالم خاکی ست. و ظاهراً همه شهرهای پاپ نشین همین طوری هستند.

برگردم به در باره الی. شاید از یک منظر بتوان گفت مرگ الی از آن نمادهای بکر و سمبلیک جامعه ادبی- سینمایی ایران و شاید هم مرگ الی اولین خودکشی به خاطر "هیچ" در ادبیات و سینمای ایران باشد. این نوع مردن بدجوری آدم را وسوسه می کند. آدم تا لحظه آخر بازی می کند و می خندد و همین طور که از قاب دوربین خارج می شود از قاب هستی نیز محو می شود. تا حالا من یاد ندارم، جایی نوشته باشند که شخصیت به دلیل "هیچ" خودکشی کرد. ما عادت کرده ایم که دلیلش را حتماً بنویسیم تا کسی العیاذ بالله دچار سوء تفاهم نشود، کشف کنیم چرا هدایت به پوچی رسید و خودکشی کرد. تا جایی که بتوانیم در باره نقش بیگانگان و دست اجانب در مرگ یک هموطن کنجکاو می شویم. در این میان در مرگی مثل هدایت، هرگز نسبت میان پوچی و هیچی را درک نمی کنیم. انگار نویسنده و روشن فکر کودک نابالغی است که به دلیلی حالا سیاسی، اجتماعی و ... قهر می کند و خودش را می کشد. در ادبیات غرب این طور نیست. وقتی آدم به قول مرحوم مهدی سحابی در مقدمه ترجمه مرگ قسطی سلین، اقساط زندگی را دریافت می کند، ابایی برای پرداخت اقساط مرگ ندارد. نمونه های این چنینی زیاد است. مرگ و خودکشی بسیاری از هنرمندان معاصر غرب از همین قائده "هیچ" پیروی می کند. جالب این است که ما تاکنون ده ها کارآگاه زبردست و فیلسوف و روانشناس برای کشف علل و عوامل تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مرگ صادق هدایت اجیر و استخدام کرده ایم. گویی که در این سرزمین کسی حق ندارد، بمیرد یا پایش سُر بخورد تو مازندران و ارس و کارون غرق بشود یا حتما باید به دست عمله ظلم شهید شود. و حتی اگر در رختخواب یا از بیماری بمیرد، ملعون خواهد شد. حالا جالب تر این است که مرگ اختیاری یکی از مراحل سیر و سلوک عرفانی در این فرهنگ است و خیلی از صوفیه مانند برخورد آن قلندر با شیخ عطار و مرگ سعادت علیشاه اصفهانی و کلاً مشایخ متاخر و متقدم زیادی بوده اند که هر وقت صلاح دیده اند، هر وقت میل مبارک شان کشیده، مرده اند. مقبره های زیادی در ایران منسوب به چهل تنان و هفتنان است که متعلق به کسانی است که مرگ اختیاری را بر زندگی اجباری ارجح دانسته اند.

چرایی مرگ و خودکشی الی مهمترین سئوالی است که تا ساعت ها و شاید ماه ها گریبان بینده را رها نمی کند. درباره الی برای اولین بار شما را با کارگردان و هنرمندی مواجه می کند که هنر نگفتن را به بالا ترین شکل نشان می دهد. ادبیات ما در طول تاریخ استثناهای کمی در این زمینه دارد و شاید بتوان گفت در میان کلاسیک ها فقط حافظ در این زمینه ممتاز است. اگر به مولوی و آثارش توجه کنیم، می بینیم که پر از نصیحت و ارائه طریق و راهکار است. سعدی مدام پند می دهد و با نشان دادن فاصله میان خوب و بد از خوانندگان می خواهد برای معقول تر شدن و "آدم" شدن نقطه چین های خالی را پر کنید. در میان هنرمندان معاصر که حتی وضع بدتر است. ادبیات مارکسیستی و رسالت محور قرن نوزدهم در هر سطر از خوانندگان محترم می خواهد چشمشان را به ظلم ارباب/کارفرما و مظلومیت رعیت/ کارگر باز کند. در دوره جدید نیز هنرمندان هنوز رغبتی به پایین آمدن از منصب مرشدی گری ندارند. به نامه قبادی خطاب به کیارستمی و حرف و حدیث هایی که در این زمینه مطرح شد، مراجعه کنید.

هنرمند ما هنوز بلوغ جامعه را به رسمیت نشناخته است. از سویی می نالیم که نسخه های هنری ما را درک نمی کنند و از سویی دیگر اقبال و توجه تماشاگران به فیلمی مثل درباره الی غافلگیرمان می کند. ظاهراً متوجه نیستیم که نباید برای مردم نسخه بپیچیم. بزرگترین هنر ما "نشان دادن" وضعیت است بدون قضاوت و رعایت بی طرفی. و عجیب این است که اصغر فرهادی یک قدم از این نیز پیش تر رفته است و آن "نشان ندادن" وضعیت است. نگفتن و تعلیق نجیبانه ای که میان فیلم و بیننده است راز بزرگ درباره الی است. ما از الی چه می دانیم؟ مادرش مریض احوال است با نامزدش مشکل دارد و ظاهراً گم شده است. چهره شاد، آسان گیر و عضو موثر گروه بودن و کسی که ظاهراً پذیرفته که دیگری را ببیند/بپسندد و تا آخرین لحظه که از دوربین خارج می شود، می خندد. آیا همه این ها برای مردن و خودکشی کافی است؟ یا کافی نیست؟

خوب جای حرف زیاد است. من هم نمی گویم. سعی می کنم که بیشتر بپرسم. ولی "درباره الی" فیلمی با خلوص بی نهایت است.

منبع: وبلاگ آرش رضایی

ارسال نظر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار