پیرمرد نابینای ماجرای سوره عبس کیست؟
پارسینه: عَبَسَ وَ تَوَلىّ؛ أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى؛ وَ مَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکىّ؛ أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَى؛ أَمَّا مَنِ اسْتَغْنىَ؛ فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى؛ وَ مَا عَلَیْکَ أَلَّا یَزَّکىَ؛ وَ أَمَّا مَن جَاءَکَ یَسْعَى؛ وَ هُوَ یخَْشىَ؛ فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى
خداوند در آیات ۱۰-۱ سوره عبس میفرماید:
(«عَبَسَ وَ تَوَلىّ؛ أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى؛ وَ مَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکىّ؛ أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَى؛ أَمَّا مَنِ اسْتَغْنىَ؛ فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى؛ وَ مَا عَلَیْکَ أَلَّا یَزَّکىَ؛ وَ أَمَّا مَن جَاءَکَ یَسْعَى؛ وَ هُوَ یخَْشىَ؛ فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى»): چهره درهم کشید و روى گردانید، که آن مرد نابینا پیش او آمد؛ و تو چه دانى، شاید او به پاکى گراید، یا پند پذیرد و اندرز سودش دهد. امّا آن کس که خود را بى نیاز مى پندارد، تو بدو مى پردازى؛ با آنکه اگر پاک نگردد، بر تو [مسئولیّتى]نیست. و، امّا آن کس که شتابان پیش تو آمد، در حالى که [از خدا]مى ترسید، تو از او به دیگران مى پردازى.
برخی مفسران در شان نزول آیات فوق معتقدند: عدهای از سران قریش مانند عقبه بن ربیعه، ابوجهل، عباس بن عبد المطلب و جمعی دیگر، خدمت پیامبر اکرم (ص) بودند و پیامبر مشغول تبلیغ و دعوت آنها به سوی اسلام بود و امید داشت که این سخنان در دل آنان مؤثر واقع شود (و مسلماً اگر اینگونه افراد اسلام را میپذیرفتند گروه دیگری را به اسلام میکشاندند و هم کارشکنیهای آنها از میان میرفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود) در این میان عبدالله بن ام مکتوم که مرد نابینا و ظاهرا فقیری بود وارد مجلس شد، و از پیامبر (ص) تقاضا کرد آیاتی از قرآن را برای او بخواند و به او تعلیم دهد، و پیوسته سخن خود را تکرار میکرد و آرام نمیگرفت، زیرا دقیقا متوجه نبود که پیامبر با چه کسانی مشغول صحبت است. او آنقدر کلام پیامبر (ص) را قطع کرد که حضرت ناراحت شده و آثار ناخشنودی در چهره مبارکش نمایان گشت و در دل گفت: این سران عرب پیش خود میگویند پیروان محمد (ص) نابینایان و مردگانند و لذا رو از عبد الله برگرداند و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.
در این هنگام آیات («عبس و تولی») چهره در هم کشید و روی برتافت («ان جآء ه. الاعمی») از این که نابینایی به سراغ او آمد و ... نازل شد (و در این باره پیامبر (ص) را مورد عتاب قرار داد). رسول خدا (ص) بعد از این ماجرا عبد الله را پیوسته گرامی میداشت و هنگامی که او را میدید میقرمود: «مرحبا بمن عاتبنی فیدری»؛ مرحبا به کسی که پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد و سپس به او میفرمود: آیا حاجتی داری آن را انجام دهم؟ و پیامبر (ص) دو بار او را در غزوات اسلامی در مدینه جانشین خویش قرار داد. [۱]شأن نزول دومی که برای آیات فوق نقل شده این است که این آیات درباره مردی از بنی امیه نازل شده که نزد پیامبر نشسته بود، در همان حال عبد الله بن ام مکتوم وارد شد هنگامی که چشمش به عبد الله افتاد خود را جمع کرد، مثل اینکه میترسید آلوده شود و قیافه در هم کشیده و صورت خود را برگرداند، خداوند در آیات فوق عمل او را نقل کرده و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است، این شأن نزول در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است. [۲]محقق بزرگ شیعه مرحوم «سید مرتضی» این شأن نزول را پذیرفته است و علامه طباطایی نیز همین نظر را مطابق با سایر قرائن و شواهد قرآنی میداند [۳]؛ و در هر حال پیرمرد نابینای عصا به دست، سوره مبارکه عبس، «عبد الله بن ام مکتوم» بوده است.
منابع و مآخذ:
۱ و ۲ ـ. مجمع البیان، ج. ۱۰، ص. ۴۳۷، تفسیر نمونه، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ج. ۲۶، ص. ۱۲۳ ـ. ۱۲۴.
۳. رساله لب اللباب به ضمیمه مصاحبات، محمد حسین طباطبایی، تالیف محمد حسین حسینی تهرانی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۹، بخش مصاحبات، ص. ۱۳۴-۱۳۵. ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، ج۲۰، ص: ۳۳۰-۳۳۳.
(«عَبَسَ وَ تَوَلىّ؛ أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى؛ وَ مَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکىّ؛ أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَى؛ أَمَّا مَنِ اسْتَغْنىَ؛ فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى؛ وَ مَا عَلَیْکَ أَلَّا یَزَّکىَ؛ وَ أَمَّا مَن جَاءَکَ یَسْعَى؛ وَ هُوَ یخَْشىَ؛ فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى»): چهره درهم کشید و روى گردانید، که آن مرد نابینا پیش او آمد؛ و تو چه دانى، شاید او به پاکى گراید، یا پند پذیرد و اندرز سودش دهد. امّا آن کس که خود را بى نیاز مى پندارد، تو بدو مى پردازى؛ با آنکه اگر پاک نگردد، بر تو [مسئولیّتى]نیست. و، امّا آن کس که شتابان پیش تو آمد، در حالى که [از خدا]مى ترسید، تو از او به دیگران مى پردازى.
برخی مفسران در شان نزول آیات فوق معتقدند: عدهای از سران قریش مانند عقبه بن ربیعه، ابوجهل، عباس بن عبد المطلب و جمعی دیگر، خدمت پیامبر اکرم (ص) بودند و پیامبر مشغول تبلیغ و دعوت آنها به سوی اسلام بود و امید داشت که این سخنان در دل آنان مؤثر واقع شود (و مسلماً اگر اینگونه افراد اسلام را میپذیرفتند گروه دیگری را به اسلام میکشاندند و هم کارشکنیهای آنها از میان میرفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود) در این میان عبدالله بن ام مکتوم که مرد نابینا و ظاهرا فقیری بود وارد مجلس شد، و از پیامبر (ص) تقاضا کرد آیاتی از قرآن را برای او بخواند و به او تعلیم دهد، و پیوسته سخن خود را تکرار میکرد و آرام نمیگرفت، زیرا دقیقا متوجه نبود که پیامبر با چه کسانی مشغول صحبت است. او آنقدر کلام پیامبر (ص) را قطع کرد که حضرت ناراحت شده و آثار ناخشنودی در چهره مبارکش نمایان گشت و در دل گفت: این سران عرب پیش خود میگویند پیروان محمد (ص) نابینایان و مردگانند و لذا رو از عبد الله برگرداند و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.
در این هنگام آیات («عبس و تولی») چهره در هم کشید و روی برتافت («ان جآء ه. الاعمی») از این که نابینایی به سراغ او آمد و ... نازل شد (و در این باره پیامبر (ص) را مورد عتاب قرار داد). رسول خدا (ص) بعد از این ماجرا عبد الله را پیوسته گرامی میداشت و هنگامی که او را میدید میقرمود: «مرحبا بمن عاتبنی فیدری»؛ مرحبا به کسی که پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد و سپس به او میفرمود: آیا حاجتی داری آن را انجام دهم؟ و پیامبر (ص) دو بار او را در غزوات اسلامی در مدینه جانشین خویش قرار داد. [۱]شأن نزول دومی که برای آیات فوق نقل شده این است که این آیات درباره مردی از بنی امیه نازل شده که نزد پیامبر نشسته بود، در همان حال عبد الله بن ام مکتوم وارد شد هنگامی که چشمش به عبد الله افتاد خود را جمع کرد، مثل اینکه میترسید آلوده شود و قیافه در هم کشیده و صورت خود را برگرداند، خداوند در آیات فوق عمل او را نقل کرده و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است، این شأن نزول در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است. [۲]محقق بزرگ شیعه مرحوم «سید مرتضی» این شأن نزول را پذیرفته است و علامه طباطایی نیز همین نظر را مطابق با سایر قرائن و شواهد قرآنی میداند [۳]؛ و در هر حال پیرمرد نابینای عصا به دست، سوره مبارکه عبس، «عبد الله بن ام مکتوم» بوده است.
منابع و مآخذ:
۱ و ۲ ـ. مجمع البیان، ج. ۱۰، ص. ۴۳۷، تفسیر نمونه، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ج. ۲۶، ص. ۱۲۳ ـ. ۱۲۴.
۳. رساله لب اللباب به ضمیمه مصاحبات، محمد حسین طباطبایی، تالیف محمد حسین حسینی تهرانی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۹، بخش مصاحبات، ص. ۱۳۴-۱۳۵. ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، ج۲۰، ص: ۳۳۰-۳۳۳.
ارسال نظر