شورش در بریتانیا: ناکامی سیاست
* پروفسور طارق رمضانترجمه: سید کمالالدین دعائی
جامعهٔ بریتانیا غافلگیر شد، و تمام دنیا با شگفتی نظاره کرد. صحنههای خشونت و آشوب در خیابانهای تاتنهام و سپس در سراسر کشور، پیامی هشداردهنده برای سیاستمداران، والدین، پلیس و شهروندان طبقهٔ متوسط بود. در جامعهٔ بریتانیا چیزی اشتباه است، عمیقا اشتباه. یک جوان 26 ساله گلوله میخورد و کشته میشود. او ظاهرا غیر مسلح بوده است؛ به نظر میرسد که پلیس اشتباهی بزرگ مرتکب شده است. خانواده [ی جوان مقتول] تصمیم میگیرند که با وقار راهپیمایی کنند تا تأثرشان و نگرانی خود را از رفتار پلیس در شلیک بدون هشدار ابراز کنند، مثل اینکه جان یک شهروند بریتانیایی سیاهپوست کمتر از جان یک سفیدپوست ارزش دارد. ابراز نگرانی آنها مشروع و قانونی بود. هنوز نژادپرستی گستردهای نسبت به سیاهپوستان در جامعهٔ بریتانیا وجود دارد.
اما آنچه پیامد یک تظاهرات مسالمتآمیز پدیدار شد، هیچ ارتباطی به مبارزه برای عزت و عدالت نداشت. اعضای جوان گروههای خرابکار به سرعت از موقعیت سوءاستفاده کردند و مشغول به تخریب و آتشسوزی ماشینها، ساختمانها، چپاولگری و دزدی از مردم بیگناه شدند. برخلاف حوادث فرانسه در سال 2005، هیچ شعار سیاسی و اجتماعی در تجمعات این مردمان جوان هیجانزده سر داده نشد. همه چیز خلاصه شد در تخریب و چپاول - و نشانهای از شکست فرهنگی یا مذهبی در «مدل بریتانیایی یکپارچگی» دیده نشد. نظام چندفرهنگی ما شاید زیر سؤال نرفته باشد، اما، ورای باورهای سیاسی و وابستگیهای نژادی یا مذهبی، دموکراسی بریتانیایی مدرن متزلزل شده است. ضعف اجتماعی ملموس است.
گفته شده است که آشوبگران جوان واقعا در پی عدالت و برابری اجتماعی نبودند، بلکه تحت تأثیر بازیهای ویدئویی و فرهنگ مجازی بودهاند. خرابکاری در واقعیت به اندازهٔ خرابکاری در اینترنت آسان به نظر آمد. اگر این مطلب صحیح باشد، وضعیت حتی از آنچه در نگاه اول به نظر میرسید بدتر است. نه تنها نقش ما به عنوان والدین به چالش کشیده شده است، بلکه نقش مدارس عمومی و خصوصی و سیستم آموزشی ما نیز در کلیت خود با چالش روبروست.
مسئله روشن است: با چنین فرهنگ مجازی قدرتمندی، در مدارس ما چه باید آموخته شود و والدین فقیر و بیکار چگونه باید با چنین مسائلی روبرو شوند و چگونه توسط خدمات اجتماعی در دسترس و کارآمد یاری شوند؟ پلیس باید برای حفظ امنیت در خیابانهای ما مستقر باشد، اما این نمیتواند تنها پاسخ به مسائل بحرانی اجتماعی باشد. اگرچه معترضان و آشوبگران جوان هیچ مدعای اجتماعی یا سیاسی را بیان نکردند، ولی ما با نسلی از دختران و پسران جوان روبرو هستیم که قربانیان واقعی بیعدالتی اجتماعی و غفلت سیاسی هستند.
سیاستمداران ما به جای پرداختن به چنین مسائل مبرمی، در حال واکنش به هراس جمعی یا هیجان تودهای هستند. ناممکن است که بتوانیم در خطمشی سیاسی آنها، یک چشمانداز یا یک سیاست اجتماعی بیابیم که راهحلهای کوتاهمدت یا بلندمدت ارائه دهد. در واقع، شباهتهایی بین سیاستمداران ما و آشوبگران جوان خیابانی وجود دارد. هر دو گروه توسط فرهنگ قدرتمند احساسی هدایت میشوند که محصول فناوریها و وسائل ارتباطی جدید است. سیاستمداران، به شکلی متمدنانه تلاش میکنند که احساسات و انتظارات خام شهروندان را رفع و رجوع کنند. از آنجا که نگران نتایج انتخابات بعدی هستند، دنبالهرو گرایشهای سیاسی غالب و عامهپسند میشوند. حاصل این امر عادیسازی شعارهای پوپولیستی است که مشکلات اصلی جامعه را نادیده میگیرد. جوانان آشوبگر هم به شکلی کمتر متمدنانه، توسط فرهنگ تودهای سرعت، احساسات و مد تغذیه میشوند؛ فرهنگی که در آن دیگر ایدهآلی وجود ندارد و تخریب آسانترین راه برای ابراز یک ایده یا فقدان ایده است.
آشوبگران بریتانیایی آینهای راستنما از زمانهٔ ما هستند. وقتی احساسات بر سیاست و جنبشهای اجتماعی غلبه میکند، زمان آن است که با بازاندیشی دربارهٔ الگوهای آموزشیمان پایداری نشان دهیم. فرهنگ اینترنتی خشونت و تخریب بیملاحظه باید با یک چشمانداز آموزشی شخصیتساز و حائز تعهد مدنی به چالش کشیده شود. آزادی واقعی، دانایی است- نه طرد کورکورانهٔ جامعه. سیاستمداران باید خود را با سیاست وفق دهند، همچنانکه جامعهٔ ما باید عقلانیت، دانایی و مسئولیت را دوباره دریابد. یک شهروند صرفا احساساتی به همان اندازهٔ یک سیاستمدار فاقد ایدهآل و چشمانداز خطرناک است. اگر آنها را جدی نگیریم، هر دو نشانههایی هشداردهنده از یک فروپاشی درونی در نظامهای دموکراتیک ما هستند. جنون امروز جوانان در خیابانهای بریتانیا، آینهای است نمایانگر نابینایی سیاسی بزرگسالان ما. پیش از دیگران، جوانان را نباید سرزنش کنیم.
«طارق رمضان» اسلامشناس و روشنفکر سوئیسی است که هماکنون به تدریس مطالعات اسلامی در دانشگاه آکسفورد مشغول است. وی در مباحثات و مناظرات مربوط به اسلام و غرب و چگونگی تعامل این دو در جهان امروز، نقشی فعال دارد و در این زمینه آثاری چند، از جمله 20 کتاب و 700 مقاله نیز منتشر کرده است. او همچنین نوهٔ «حسن البنا» مؤسس جمعیت اخوانالمسلمین مصر است. هفتهنامهٔ تایم وی را در سال ۲۰۰۴ جزء صد تأثیرگذارترین شخصیتهای جهانی معرفی کرده است.
پارسینه- پایان پیام/
دستتان درد نکند . یک تحلیل بی طرفانه و جالبی بود . کاش تحلیلگران ما هم یاد بگیرند .