کد خبر: ۲۰۳۳۲
تعداد نظرات: ۸ نظر
تاریخ انتشار: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۸:۲۳
روز اول ورودم به قم به علت بی جایی به عنوان میهمان به مدرسه مومنیه که جدید الاحداث بود وارد شدم، ظهر برای نماز از طلبه سیدی سوال کردم کجا نماز بخوانم، به کدام مسجد بروم، سید گفت اینجا چند مسجد و چند امام جماعت دارد ولی زیرگذر، پشت بام آب انبار که سقف موقتی داشت، جایگاهی است که آیت الله حاج آقا رضا آسید صفی (آیت الله بهاالدینی) نماز می خواند و او از اولیاء خدا و ممتازین حوزه علمیه قم است. با هدایت سید (که نامش را فراموش کرده ام) به خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم، نماز ظهر و عصر را به او اقتدا کردم در آن زمان چند نفر در جماعت آن شخصت مجهول القدر بیشتر شرکت نمی کردند. بعد از نماز بخدمت آن بزرگوار رسیدم، بی آلایشی، صفا و طهارت نفس و حالات و برخوردهای عارفانه او مرا مجذوب نمود به طوری که سالهای متمادی اکثرا به نماز معظم له حاضر می شدم و هراز چند گاه طلبه ای را به خدمت ایشان و نماز او می بردم.

ارادت حقیر تا پایان عمر ایشان ادامه داشت و الان نیز به او عشق می ورزم و به روابط دیرینه خود با آن بزرگوار افتخار می کنم.

ایشان در حاشیه حوزه تدریس می کرد و زندگی می نمود و هرگز در متن حوزه وارد نشد. از شهرت طلبی فرار می کرد و قدمی جهت اشتهار برنداشت و گامی جز به سوی عبودیت و بندگی خدا نمی گذارد. بعضی دوست دارند از کرامت های این گونه شخصیت ها بگویند و بنویسند و بشنوند ولی روش معرفت انسانها را حقیر به کرامت ها نمی دیدم ، بلکه شخصیت باطنی عرفا را از کرامت انسانی و نفسانی آنها تشخیص می دادم.

معیار انسان شناسی، ولی خدا شناسی، محب اهل بیت شناسی را در بندگی و اطاعت خدا، بی آلایشی و وارستگی از مظاهر دنیا می دیدم. عشق و محبت و معرفت به خدا و اولیاء خدا (چهارده معصوم) صلوات الله علیهم اجمعین معیار، توالی روح و اندیشه اولیا خداست.

تقریبا سی سال روابط صمیمانه با مرحوم آیت الله بهاالدینی داشتم ، قبل از انقلاب هم درس خارج می فرمود و هم کتاب لمعه را تدریس می کرد ، حال آن که نوعا کسانی که تدریس خارج فقه و اصول دارند ، تدریس سطوح نمی کنند. شاگردان آن مرحوم گرچه معدود بودند لکن عموما متخلق به اخلاق و صفات محموده شدند.
در بین شاگردان و تلامیذ ایشان سه شخصیت برجسته تر از دیگران (البته این نظر حقیر است و مدعی نیستم صد درصد صحیح باشد) عبارتند از حضرات حجج اسلام: مرحوم حاج شیخ حسن معزی ، حاج شیح محمد نصیری قمی، حاج شیخ محمود امجد کرمانشاهی. و این ناچیز ارادت دیرینه خدمت این بزرگواران داشته و دارم ولی در میان تمام شاگردان و علاقه مندان به مرحوم بهاالدینی ، شخصیت بارز و چهره درخشان مرحوم حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسن معزی (رفیعا) نورانی تر و درخشان تر از همگان بود، حدود بیست سال با مرحوم معزی دوستی تنگاتنگ داشتم به طوری که لااقل روزی یک مرتبه به منزل ما می آمد.

طی بیست سال رفاقت می توانم قسم یاد کنم که یک غیبت ، یک گناه بلکه یک مکروه از ایشان ندیدم ، شخصیت مرحوم معزی به قدری زیبا ساخته شده بود که به جرات می گویم سالهای طولانی بایستی سپری شده و سرمایه های کثیری باید در حوزه های علمیه خرج گردد تا نمونه مرحوم معزی ساخته شود .

او از کلیه علایق دنیوی رها گشته سبک گام زیست و سبک بال به عروج عشق و معرفت پرداخت. هرگاه هموم و غموم دنیوی به او روی می آورد مصاحبت اخیار را داروی درد خود قرار می داد و یا به عبادت و راز و نیاز می پرداخت و یا به زیارت امام رضا علیه السلام، حضرت معصومه(س)، جمکران و ... می رفت تا کاستی ها را جبران و ثقالت و کسالت برخورد اغیار را فرو ریزد و همچنان طی طریقت نمود به طوری که تجرد نفس از نفسانیات در رفتار، کلام و گفتار حتی در نگاه او آشکار و هویدا بود.
پیشنهادهای زیادی از طرف دولت و ملت به او می شد که به علت عدم تناسب مشاغل پیشنهاد شده با سیر و سلوک معنوی، رد می فرمود و انصافا می توان گفت عاش سعیدا و مات سعیدا

مرحوم معزی گاها مکاشفاتی داشت، با این که بسیار کتوم بود گاهی برخی از مکاشفات خود را برای اخیار بیان می کرد از جمله اینکه می فرومود: چند مرتبه تا بحال مرحوم آقا فخر تهرانی را در کوچه و خیابان دیده ام.

سخن در مورد شخصیت آیت الله بهادالدینی بود، این شخصیت برجسته عالم عرفان و فقاهت کاملا با عالم کشف و شهود مرتبط بود نا دیدنی ها را می دید و ناشنیدنی ها را می شنید گرچه در شرح زندگی آن بزرگوار کتاب ها نوشته شده لکن چند نمونه از حالات عرفانی ایشان را از باب تعظیم و توفیر بزرگان که به عنوان احساس وظیفه عرض می کنم.

1 – روزی یکی از شاگردانش منزل حقیر آمد، پرسیدم از آقا چه خبر (حال آیت الله بهاالدینی را جویا شدم) . گفت الان در خدمت ایشان بودم، فرمود ، از زمان فوت مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تا به حال سه نفر شفاها از وجود مقدس امام زمان (عج) اذن تصرف در سهم مبارک آن حضرت را گرفتند و یکی از آن سه نفر من (یعنی آیت الله بهاالدینی) بودم. حقیر (مبشر) می گوید اگر حافظه خیانت نکند چنانچه به یاد دارم اولین کسی که بعد از مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی اذن تصرف شفاهی از امام زمان گرفت، مرحوم آیت الله سید عبد الهادی شیرازی بود و نفر سوم آیت الله بهاالدینی و نامی از نفر دوم برده نشده است.
این مطلب نشانگر آن است که مرحوم آیت الله بهاالدینی با وجود مقدس امام عصر (عج) به نحوی که ما از آن مطلع نیستیم ، مرتبط بود.

همانطوری که روزی فرمود: امسال در موسم حج، در خیمه ای که امام زمان علیه السلام حضور داشت، عده ای در محضر مبارک آن حضرت (روحی فداه) نشسته بودند ، ذکر خیر آقا فخر تهرانی شد. پس از شنیدن این مطلب، حقیر خدمت آقا فخر تهرانی رسیدم و آنچه آیت الله بهاالدینی فرموده بود ، به ایشان عرض کردم . مرحوم آقا فخر تهرانی گریست و فرمود من هیچ لیاقتی در خود نمی بینم ، لطفی که شده به خاطر خدمت به مادرم می باشد سپس فرمود نمی دانم آیت الله بهاالدینی به چه طریق مطلع شد آیا صحنه مذاکره را در مکاشفه دیده، آیا به او (اوتاد، ابدال) خبر دادند، آیا ... نمی دانم چگونه خبردار شد.

مرحوم آیت الله بهاالدینی با ارواح عالم برزخ رابطه داشت ، بعد از فوت فرزند ارشدش مرحوم حاج حمید آقابهاالدینی ، می فرمود گاهی حاج حمید آقا به دیدن من می آید آنقدر کنار من می نشیند که به او می گویم، تو هم آنجا کار داری می خواهی بروی ، برو...

روزی عده ایی از پاسداران اصفهان خدمت آقا رسیدند. در مورد یکی از پاسدارانی که مفقود الاثر بود و هیچ گونه اطلاعی از وضعیت او نداشتند که آیا اسیر یا شهید شده است، پرسیدند. فلانی (نام آن پاسدار را فراموش کرده ام) چه شده - آیت الله بهاالدینی بعد از مختصر تامل فرمودند ایشان الان در بهشت است. بعد از مدتهای طولانی معلوم شد که آن پاسدار شهید شده است.

ناگفته نماند اطلاع یافتن از حالات و موقعیت مردگان طرق مختلفی دارد که در این مختصر گنجایش تفصیل نیست.

عده ای بعد از شهادت مرحوم آیت الله شهید صدوقی خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدند و خبر شهادت مرحوم صدوقی را به مرحوم آیت الله بهاالدینی دادند، فرمود آقای صدوقی دیشب اینجا بود و با هم گفتگو داشتیم.

آیت الله بهاالدینی زبان حیوانات را می فهمید ، این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قران کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت . در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود .

مرحوم آیت الله بهاالدینی روزی به یزد دعوت شدند ، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام گوسفندی را پیش پای آقا ذبح می کند، وقتی گوسفند را می آورند آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که امروز مرا نکشند ، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید بگذارید روز تاسوعا، ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم.

مشابه همین داستان در چند شهر دیگر نیز اتفاق افتاده بود که از نقل آنها به جهت خلاصه کردن حالات عرفا صرف نظر می کنیم.

آیت الله بهاالدینی به مرحوم امام خمینی و مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی علاقه زیادی داشت. برادر آیت الله بهاالدینی یعنی مرحوم حاج آقا محمد بازرگان گفت: بعد از قیام مرحوم امام و آزادی کوتاه مدت آیت الله خمینی که علما به دیدن ایشان رفتند و آقای خمینی از عده ای علما بازدید فرمود، روزی به دیدن اخوی آیت الله بهاالدینی آمده قبل از ورود امام به برادرم گفتم چگونه پذیرائی کنیم . فرمود جعبه گزی در آن جاست بیاور، آوردم درب آن را باز کردم دیدم دو دانه گز بیشتر نیست، گفتم آقا جعبه خالی است فقط دو دانه گز دارد، گفت همین کافی است، او (امام خمینی) اگر بخواهد میل کند یک دانه خواهد خورد، نه او اهل این حرفاست نه من!

بی آلایش بودن این بزرگ مرد از رفتار و ملاقات با بزرگ مرد تاریخ اخیر معلوم می شود. مرحوم حاج آقا محمد بازرگان می گفت وضع مادی آقا در زمان آیت الله بروجردی بسیار بد بود چند سال دندان ایشان عیب داشت و درد می کرد ولی پول نداشت به دندان پزشک مراجعه کند. درد را تحمل می کرد ولی از آیت الله بروجردی تقاضای کمک نکرد. همین تحمل ها باعث شد که رازق را غیر از خدا نبیند و به مقامی برسد که رزق من حیث لا یحتسب نصیب او گردد.

این داستان را بارها در ملاقات با دانشجویان و پاسداران عزیز و طلاب محترم گفته ام. رزق بر دو نوع است 1 – یحتسب 2 – لا یحتسب .

نوع اول که رزق محاسبه شده است مثل حقوق کارمندان که انسان قطع دارد هر ماه فلان مقدار می گیرد . نوع دوم یعنی رزق من حیث لایحتسب به سه قسم تقسیم می شود:

1 – رزقی که از محاسبه ذهنی انسان خارج است ولی اسباب و علل آن مادی است و مثال این نوع را با نقل داستانی از آیت الله بهاالدینی عرض می کنم.

روزی یکی از شاگردان و نزدیکان آقا که ثقه می باشد برایم نقل کرد که خدمت آقا بودم صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا علیه السلام شد، گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود برویم. گفتم چه وقت فرمود الان ، عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. با خود گفتم بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم ، فرمود من هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از حسینیه آقا پیاده آمدم تا سر خیابان ، منتظر ماندیم ناگهان دیدم از آخر خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید وقتی نزدیک آمد ایستاد و کیسه ای پول به آقا داد و گفت آقا این پول مال شماست ، آقا فرمود فلانی بگیر و برویم. این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و نیازهای مادی و معنوی بنده خود می باشد و او رزاق همگان است، در همه انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد. ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر او می بینند و او را ناظر و رازق و ...می بینند و به این معارف یقین دارند.

قسم دوم رزق من حیث لایحسب آن است که از ذهن و اندیشه و محاسبه انسان خارج باشدو اسباب و علل رزق مرئی و دیدنی نباشد برای توضیح داستانی از آقا فخر تهرانی نقل می کنم:

ایشان روزی بعد از ایام اعتکاف به منزل حقیر آمد . به آقا فخر عرض کردم چه خبر ؟، فرمود: امسال در ایام اعتکاف گفتم خدایا رزق من حیث لایحسب خود را به من نشان بده، در صحن مسجد امام (سه راه بازر قم مسجدی است به نام مسجد امام حسن عسکری (ع) که به امر آن حضرت بنا شده و معمولا هر سال در آنجا اعتکاف برقرار می شود). ایستاده بودم پیراهن بلندی پوشیده بودم که یک جیب خالی داشت، بعد از درخواست من از خدا ناگاه دیدم جیب پیراهنم پر از پول شد و حال این که هیچ کس در اطراف من نبود.

این نوع رزق نیز خالی از محاسبات ذهنی است و علت آن شخص یا موجودی نامرئی است. قسم سوم رزق من حیث لایحسب آن است که انسان محاسبه آن رزق را نکرده باشد و رزق و علت آن هر دو معنوی باشد یعنی علت های دنیوی ناشته باشد و این همانند رزق حضرت مریم سلام الله علیها است هرگاه ذکریا به محراب وارد می شد می دید که انواع میوه های تازه بهشتی در کنار مریم می باشد.
تمام‌ گناهان‌ باطن‌ و ملكوت‌ انسان‌ را ظلماني‌ و تاريك‌ مي‌كند زباني‌ كه‌ دروغ‌ مي‌گويد، غيبت‌ مي‌كند بوي‌ بدي‌ مي‌دهدكه‌ اهل‌ دل‌ آن‌ بو را مي‌توانند استشمام‌ كنند حتي‌ نوع‌ بوي‌ بد را مي‌شناسند يعني‌ مي‌فهمند كه‌ فلان‌ آقا كه‌ با او ملاقات‌كرد دروغ‌ گفته‌ و فلان‌ فرد غيبت‌ كرده‌ زيرا بوي‌ بد غيبت‌ با بوي‌ بد دروغ‌، فرق‌ دارد، دو نوع‌ است‌.

منبع: سایت آیت الله مبشر کاشانی
بازگشت به صفحه نخست
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۸
سعید
|
AFGHANISTAN
|
۱۲:۱۶ - ۱۳۸۹/۰۲/۲۱
0
2
من در سال 1376 در تهران زندگی میکردم .یک روز چند تن از دوستانم زنگ زدند و گفتند امروز می خواهیم به قم به زیارت آقایان بهاءالدینی و آقای بهجت برویم و اگر مایلی با ما همسفر شو. من هیچ کدام ازاین آقایان را در آن زمان نمیشناختم ولی همسرم اصرار کرد هم به زیارت حضرت معصومه مشرف میشویم و هم با این علما اشنا میشویم. قبول کردم. از خانه که حرکت کردیم متوجه شدم کیف پولم رافراموش کردم به منزل برگشتم که کیف پول را بردارم در این میان چشمم به فندکی که از خارج آورده بودم خورد با خود گفتن این را هم بردارم ممکن است در راه احتیاج به آتش پیدا کنیم. ( من اصلا سیگار نمیکشم و این فندک هدیه یکی از دوستان بود) زمانی که نزد آیت آلله بهاءالدینی رسیدیم ایشان از میان جمع به من اشاره فرمود که پهلوی ایشان بنشینم. بعد از که برایمان از خاطراتشان از امام گفتند ما میخواستیم جلسه راترک کنیم. ایشان سیگارخود را درآوردند که با فندک روشن کنند ولی ظاهرا گاز فندک تمام شده بود به من گفتند فندک باخودت داری به من بدهی دست در جیب کردم و فندک را به ایشان دادم و گفت مال خودتان چون من سیگار نمیکشم. ایشان با حالت خنده فرمودند از اول هم مال من بود شما برایم آوردید. تشکر کردند و فندک را قبول کردند. برای من این مورد واقعا عجیب و استثنائی بود چون اون فندک قریب به سه سال پیش من بود و اصلا استفاده ای از آن نکرده بودم
پاسخ ها
دختر حوا
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۶:۳۶ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۷
مگر ایشون سیگاری بودند؟
محمد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۲:۴۰ - ۱۳۸۹/۰۳/۲۲
0
2
مطلب بسیار بسیار زیبایی بود...من اصولا مطلب های کوتاه را میخوانم ولی انقدر من را جذب کرد که تا اخر خواندم...لطفا در باره عرفان و معنویت مطلب بیاورید
ابوالفضل
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۱
0
1
سلام خيلي عالي بود اجرتون با خدا. در ضمن من سايت آیت الله مبشر کاشانی رو ميخواستم لطفا به ايميلم بفرستيد
غلامحسن
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۱۲ - ۱۳۹۰/۰۸/۲۰
0
1
خیلی ممنون موفق باشید.
علی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۱۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۱۶
0
0
عالی هستش
یاسر
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۱:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۱/۰۸
0
0
ایشون جلسات کلاس عرفان هر دو هفته چهار شنبه ها در تهران هم دارند،که من شرکت می کنم.
ادرس:
تهران ، خیابان ایران ، خیابان شهید سرگرد محبی پلاک ۷۴ برگزار می شود.
مهدی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۸
0
0
مرجعی عالیقدر هیچ وقت کار حرامی مثل سیگار کشیدن انجام نمی دهد دروغی بیش نیست
پربازدید ها
نظرسنجی
آیا خودانصرافی از دریافت یارانه با استقبال مردم مواجه خواهد شد؟
بله
خیر