كدخبر: ۱۶۰۳۷
تاريخ انتشار: ۰۴ بهمن ۱۳۸۸ - ۲۳:۳۶
نسخه چاپي
ارسال به دوستان
سی سال به خاطر یک الحمدالله ،استغفار می کنم!
میگویند یکی از عرفا به نام " سری سقطی " میگفت : من سی سال است که استغفار میکنم به خاطر یک " الحمد لله " که گفته ام ، به خاطر یک شکری که خدا را کرده ام : انی استغفر الله منذ ثلاثین سنه لقولی الحمد لله گفتند چطور ؟
گفت من در بغداد دکاندار بودم ( این داستان را هم سعدی به شعر در آورده است ) یکوقت خبر رسید که فلان بازار بغداد را حریقی پیدا شد و سوخت . دکان من هم در آن بازار بود .
به سرعت رفتم ببینم دکان من سوخته یا نه ؟ یک کسی به من گفت : آتش به دکان تو سرایت نکرده گفتم : الحمدلله بعد با خودم فکر کردم که آیا تنها تو در دنیا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دکان را سوخته دکان تو را نسوخته یعنی دکان دیگری را سوخته " الحمدلله " معنایش این است که الحمدلله آتش دکان مرا نسوخت ، دکان او را سوخت پس من راضی شدم به اینکه دکان او سوخته بشود و دکان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : اولاتهتم للمسلمین سری ! تو غصه مسلمین در دلت نیست ؟ ( اشاره است به حدیث پیغمبر : « من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم » ) هر کس که صبح کند و همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، او مسلمان نیست ) و من سی سال است که دارم استغفار آن الحمدلله را میکنم .
منبع: وبلاگ لحظه ای با خدا