كدخبر: ۱۲۶۰۸
تاريخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۷
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
داستان کوتاه طنز/
وقتی فقط رییس ها و اقوامشان به حج می روند....!
هر چه ماجرا را برای او تعریف می کنید باور نمی کند. در نهایت قرار می شود که خودروی شما تا بعد از ظهر آن روز در همان محل متوقف شود و اگر شکایتی مبنی بر فرار یک خودروی خاطی از مرکز نرسید، به شما اجازه تردد داده شود، شما هم که به دنبال جای پارک خودرو می گشتید از این پیشنهاد استقبال می کنید و اجازه می دهید به چرخ های اتومبیل شما قفل بزند.
یک روز که برای رفتن به محل کار عجله دارید در راه تصادف می کنید و می دانید که مقصر هستید پس منتظر افسر راهنمایی و رانندگی نمی مانید چون در آن صورت باید حداقل نیمی از روز خود را نا دیده بگیرید در نتیجه درباره خسارت با طرف مقابل به تفاهم رسیده و آن را نقداً پرداخت می کنید.

با یک ساعت تاخیر به محل کار می رسید، هر چه تلاش می کنید جایی را پیدا نمی کنید که خودروی خود را پارک کنید و چون فقط روسای شما اجازه دارند که ماشین را در پارکینگ مجموعه بیاورند مجبورمی شوید به چند کوچه پایین تر بروید.

وقتی در حال پارک خودرو در تنها جای باقی مانده برای پارک هستید متوجه می شوید که درصورت پارک شما دیگر از منزل روبرو خودرویی بیرون نخواهد آمد.
 
با عصبانیت آن کوچه را ترک می کنید تا به اداره بیایید و با فریاد بگویید که وقتی در پارکینگ اداره جا هست چرا اجازه نمی دهند خودرو را داخل بیاورید.

توجه یک پلیس موتور سوار به شما جلب می شود چون بی توجه رانندگی می کنید و عصبانی هستید، ناگهان مامور وظیفه شناس متوجه می شود که شما قصد فرار از صحنه تصادف را دارید و خودروی شما را متوقف می کند.هر چه ماجرا را برای او تعریف می کنید باور نمی کند. در نهایت قرار می شود که خودروی شما تا بعد از ظهر آن روز در همان محل متوقف شود و اگر شکایتی مبنی بر فرار یک خودروی خاطی از مرکز نرسید، به شما اجازه تردد داده شود، شما هم که به دنبال جای پارک خودرو می گشتید از این پیشنهاد استقبال می کنید و اجازه می دهید به چرخ های اتومبیل شما قفل بزند.

به اداره می رسید و متوجه می شوید بسته ای که قرار بوده برای شما بیاید هنوز نرسیده است، این اولین اتفاق خوب امروز است چون اگر در نبود شما می رسید همکارانتان متوجه می شدند که شما در آنجا کارهای شخصیتان را نیز انجام می دهید.
 
در آسانسور خدا را شکر می کنید که غیر از روسا شما هم اجازه ی استفاده از آسانسور را دارید ولی ناگهان آسانسور میان طبقات گیر می کند و شما با خود می گویید : ای کاش از آسانسور هم همانند پارکینگ فقط مدیران استفاده می کردند.

بعد از بیرون آمدن به حیاط می روید روی نیمکت زیر سایه درخت می نشینید تا یک نخ سیگار بکشید، وقتی همه اتفاقات را کنار هم می چینید متوجه می شوید که نمی تواند همه آنها اتفاقی باشد، به یاد می آورید که روز گذشته در اداره در مورد شما صحبت می شد!

مادرتان تماس می گیرد و می گوید که چند شب پیش خواب دیده است که شما از طرف اداره به حج رفته اید. حالا شما مطمئن هستید که ارتقاء پیدا کرده اید و قرار است توسط همکاران سورپرایز شوید برای همین هم انقدر برای رسیدن به محل کار به مانع برخوردید.

چرا که اگر رییس نشده باشید امکان ندارد از سوی اداره به حج رفته باشید مگر اینکه از اقوام روسا باشید!

محمدرسول عاصمی
مطالب مرتبط
نظرات کاربران:
* نام:
ايميل:
* نظر: