كدخبر: ۱۲۱۳۶
تاريخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۸۸ - ۱۷:۴۳
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
به مناسبت درگذشت کلود لوی اشتراوس مردم شناس فرانسوی/
وحشی کسی است که دیگران را وحشی می داند
وحشي کسي است که معتقد است جماعت يا فردی کاملا به بشريت تعلق ندارد و شايسته رفتاري است که خودش در حق خودش بهيچوجه نمی پذیرد». و در عبارتی ساده تر وحشی کسی است که دیگران را وحشی بداند.ترس از وحشي ها خطري است که ما را وحشي بار مي آورد و شري که بر پا مي کنيم، از آنچه در ابتدا هراسش را داشتيم، بسیار فراتر خواهد رفت.
در عالم اندیشه دو اشتراوس نام آشنا وجود دارد، یکی همان لئو اشتراوس متفکر فلسفه سیاسی و اندیشه لیبرالیسم و دیگری که روز سه شنبه 12 آبان (3 نوامبر) در سن یکصدسالگی در گذشت کلود لوی ـ اشتراوس مردم شناس معروف فرانسوی است.

شاید درگذشت لوی اشتراوس برای ما ایرانیها چندان مهم نباشد اما او درباره اندیشه وحشی تحقیقاتی کرده و به نکاتی اشاره کرده که با تاریخ ایران و غرب و نگاه سنتی غرب به ایران بی ارتباط نیست. این ارتباط درباره ترس از وحشی ها و از اندیشه وحشی دانستن دیگران ناشی می شود. نوشته زیر اشاره کوتاهی است به این اندیشه و به بهانه مرگ کسی که تعریف متفاوتی از وحشی بودن ارائه کرد.

ایران باستان امپراطوری بزرگ و تمدنی بی نظیر بوده است و جز یونان همآوردی در کنار خود نداشته است. یونان باستان هم از لحاظ اندیشه و هم در تمدن و نظامیگری رقیبی برای ایران به حساب می آمده است. یونانیان با وام گرفتن از اندیشه های دیگران و زدودن زوائد و خرافات آنها روش عقلی جدیدی را به عنوان «فلسفه» بنیان گذاشتند، اما یونان فقط مهد فلسفه نبوده و جامعه یونانی هم مظهر کامل عقلانیت نبوده است. جامعه یونانی جامعه ای مملو از شرک و پرستش خدایان، جنگ طلبی و سلحشوری، مبتلا به فساد اخلاقی و شخصیت یافته با برده داری و تحقیر دیگران بوده است. اندیشه یونانی وقتی که در نسبت با دیگران دیده می شود مظهر خودپسندی و احساس استعلا است.

یونانیها زنان را موجوداتی نیمه انسان ـ نیمه حیوان می دانستند، وقتی درباره شهروند سخن می گفتند منظورشان مرد یونانی آزادی است که صاحب ملک و دارایی باشد و اجدادش به خدا یا خدایانی می رسد که نگهبان شهر بوده است. تمدن یونانی بر پایه ی وجود دولت ـ شهر و هم بر تمایز یونانی و غیریونانی استوار بوده است، از نگاه مرد یونانی انسان ها یا یونانی هستند و یا بربر (وحشی). حقوق بشر و شهروندي فقط به يونانيان آزاد مربوط مي شود نه بردگان،‌ خارجيان و يا زنان و كودكان. يونانيان همه خارجيان را «بـربـر» مي ناميدند و چون ايشان را از اعقاب خدايان المپ نمي دانستند در نظرشان خوار و خفيف بودند و مرتبه ای پائین تر از انسان داشتند.

نقش یونان باستان در شکل دادن تمدن غرب جدید بی نیاز از توضیح است. پس از قرون وسطی و رنسانس و در عصر روشنگری بازگشت به ارزشهای تمدنی یونان و تمایلات یونانیگری در بسیاری از اندیشمندان و متفکران غربی دیده می شود. در غرب امروز به دانش آموزان می آموزند که تاریخ «ما» با یونانی ها آغاز شده است و آنها بوده اند که آزادی و دمکراسی را ابداع کرده اند، بنابراین «ما» وارث تنها تمدن جهانشمولی هستیم که بر تمام تمدنها برتری دارد و اساسا قابل مقایسه با دیگران نیست. بی اغراق غرب جدید بر پایه های کهن یونان باستان استوار شده و بسیاری از عناصر فرهنگی و تمدنی آن را به همراه دارد. غرب امروز نیز صاحب همان روحیه برتری جوئی و احساس استعلائی است که نظیر آن را در میان یونانیان دیده ایم و برتری مرد سفیدپوست صاحب قدرت و دارایی را به عنوان اصل مسلم پذیرفته و آن را با افتخار بر دیگران تحمیل می کند.

غرب به صورت سنتی از شرق و تمدن و فرهنگ ایرانی در هراس است، غرب از اساس در همین تقابل با شرق شخصیت گرفته است. شکست های نظامی از ایران باعث ایجاد عقده حقارت در میان یونانیان شده بود و آنها چاره ای جز تحریف تاریخ درباره ایران و تحقیر سبک زندگی و اندیشه ایرانیان به روشهای مختلف نداشتند و این با فلسفه بربر دانستن دیگران هم هم آوا بود. ایرانیان به تاریخ اهمیت نمی دادند اما یونانیان برای ارضای خودشان هم که شده به تاریخ نیاز داشتند. هرودوت پیروزی یونانی ها بر ایرانیان را پیروزی بر «توحش»! معرفی می کند. اینکه امروز و بعد از دو هزاره و در دوره جنگ های جدید، اشغال کشورها و کشتار انسانها مبارزه ای برای آزادی و دمکراسی و علیه «تروریسم»! تبلیغ می شود ادامه گرفتاری غرب در همان «افسون یونانی» است.

بعد از اشغال آتن توسط خشایارشا، آشیل نمایشنامه ای به نام «ایرانیان» می نویسد و به عقده گشایی و تحقیر ایرانیان می پردازد بطوریکه حتی طرف شکست خورده جنگ را تغییر می دهد! واضح است که تماشای نمایشنامه آشیل جز تسکینی بر غرور شکست خورده یونانیان نبوده است. امروز هم بعد از چند ده قرن، سیمانمای هالیوود اثری درباره نبرد ترموپیل می سازد که چیزی جز بازسازی رویاپردازانه از نبردی کوچک و تحریف شکست یونانیان نیست؛ در 300 «مردان» سفیدپوست و قدرتمندی که برای آزادی می جنگند در برابر خیل سیاه پوستان وحشی و دور از تمدن (با اندام هایی «زنانه») قرار می گیرند که مردنشان البته بهتر از زنده بودنشان است. فرمانده اسپارت ها سفیر پارس را بی دلیل و بهانه می کشد و به سربازانش دستور می دهد که زندانی زنده نگیرید! مسلم است که غربی ها بدون یادآوری اصول اخلاقی با قهرمانان اسپارت همذات پنداری می کنند و از تماشای وحشی کشی آزادانه و با افتخار آنها لذت می برند چرا که: «وحشی ها سزاوار رفتاری متکی بر قوانین مقدس انسانیت نیستند» و «معنی تمدن قتل عام وحشی هاست».

انسان دوستی و انسانمداری شاید مهمترین عنصر فرهنگ یونانی و به تبع آن غرب جدید معرفی می شود اما این انساندوستی هم در چنبره تفسیر مضیق از «انسان» و همان کهن افسون یونانی گرفتار است. تاریخ جهان هیچ گاه آدم کشانی ندیده است که توان رقابت با موجود غربی را داشته باشند، حتی اقوام وحشی ترک و مغول که آوازه کشتار و ویرانگری تاریخی آنها از پس قرنها رعشه بر اندام هر منصفی می اندازد، حداقل در میزان آدم کشی، در مقابل آدمکشان غربی سربلند و روسپید هستند. نسل کشی ها و جنگ های صلیبی، جنگ های استعمار، جنگ های جهانی و جنگ افروزی های بعد از آن بخش های اساسی از تاریخ غرب و نشان دهنده عوامل واقعی و نهفته در ذات اروپا، و تمایلات امپریالیستی تمدن اروپائی هستند.

اما اگر لفظ تمدن را واجد بار ارزشی بدانیم متمدن واقعی کسی است (یا فرهنگی است) که بتواند انسانیت دیگران را تشخیص بدهد و تفاوت روش زندگی خودش با دیگران را دلیل بر برتری یا اصالت روش خود قرار ندهد و از آن بر فروتر بودن دیگران از مقام انسانیت دلیل نیاورد. بنابراین فرهنگی که شخصیت خود را بر مبنای نفی و تحقیر دیگران تعریف کرده باشد به واقع دور از تمدن و ارزشهای واقعی انسانی است.

از این رو باید در مفهوم «وحشی» و «توحش» نیز تجدید نظر کرد. به قول لوی ـ اشتراوس: «وحشي کسي است که معتقد است جماعت يا فردی کاملا به بشريت تعلق ندارد و شايسته رفتاري است که خودش در حق خودش بهيچوجه نمی پذیرد». و در عبارتی ساده تر وحشی کسی است که دیگران را وحشی بداند. همانطور که تودوروف در تأیید لوی ـ اشتراوس می نویسد: «ترس از وحشي ها خطري است که ما را وحشي بار مي آورد و شري که بر پا مي کنيم، از آنچه در ابتدا هراسش را داشتيم، بسیار فراتر خواهد رفت».
 
مجتبی دانشطلب
* نام:
ايميل:
* نظر: