كدخبر: ۱۱۳۸۹
تاريخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۸۸ - ۱۵:۴۰
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
داستان کوتاه طنز/
وقتی پارازیت ها کشنده اند و اینترنت مختل...!
بعد از چند روز متوجه می شوید خودروی ب.ام.وX3 ای که وارد پارکینگ می شود آژانس است و همسر سابق شما با آن به سفر درون شهری اش می رود و اصلا پا در خیابان نمی گذارد.فراموش کرده بودید که اصلا به خاطر همین بیش از حد راحت طلب بودنش از او جدا شده اید. برای اینکه بتوانید با او ارتباط برقرار کنید و از ماجرا خبردار شوید مجبور می شوید یک واحد دیگر از برج را که پنجره آن روبه روی واحد آنها باز می شود خریداری کنید.
شما در دهه های آینده زندگی می کنید و هیچ گونه مشکل اقتصادی یا معیشتی ندارید ولی خیلی وسوسه شده اید تا "پروژه پیشنهادی" را قبول کنید، همسر جدید همسر سابقتان رییس یک شرکت بزرگ چند ملیتی است و شما مطمئن هستید که این کار به درخواست همسر سابقتان به شما پیشنهاد شده است تا به همه ثابت کند که لیاقت وعرضه کارهای بزرگ را ندارید.ولی شما قصد دارید با انجام آن کار، عکس این موضوع را ثابت کنید، از طرف دیگر می ترسید تا با هماهنگی او نگذارند که کار را تمام و کمال انجام دهید.

برای مشخص شدن این امر تصمیم می گیرید تا به طور مثلا اتفاقی با همسر سابق خود ملاقات کنید.به همین منظور یک واحد از برج روبروی محل سکونت جدید همسرتان را خریداری می کنید تا شاید در هنگام رفت و آمد با او ملاقات کنید.

بعد از چند روز متوجه می شوید خودروی ب.ام.وX3 ای که وارد پارکینگ می شود آژانس است و همسر سابق شما با آن به سفر درون شهری اش می رود و اصلا پا در خیابان نمی گذارد.فراموش کرده بودید که اصلا به خاطر همین بیش از حد راحت طلب بودنش از او جدا شده اید.
برای اینکه بتوانید با او ارتباط برقرار کنید و از ماجرا خبردار شوید مجبور می شوید یک واحد دیگر از برج را که پنجره آن روبه روی واحد آنها باز می شود خریداری کنید.

سازنده برج که گمان می کند شما یک خلاف کار حرفه ای هستید و برای پول شویی است که این واحد ها را خریداری کرده اید موضوع را به پاسگاه محل گزارش می کند.
آنها چند نفر را مامور می کنند تا به طور نا محسوس از شما مراقبت کنند.

مامورها متوجه می شوند که شما سعی دارید با انعکاس نور آینه پیغامی را به همدستان خود برسانید و موضوع را به مسئولان ما فوق خود اطلاع می دهند ولی آنها در این خصوص هیچ اقدامی نمی کنند چرا که مطمئن هستند شما موفق به رساندن پیام نمی شوید.

بعد از اینکه بارهای بار در این کار شکست می خورید تصمیم می گیرید تا دلایل نرسیدن نور را به واحد روبرو از طریق اینترنت کشف کنید.

درست است که شما در سال های آینده زندگی می کنید ولی این دلیل نمی شود که شما از اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر بهره مند باشید برای همین مجبور می شوید از دوست خود که در کشور امارات است بخواهید تا در این باره تحقیق کند و راه حل را به شما بگوید.
چند دقیقه بعد او به شما می گوید ممکن است دلیل نرسیدن نور به واحد روبرو امواج پراکنده ماهواره ای و پارازیتی باشد و از شما درخواست می کند که در آنجا زندگی نکنید زیرا این امواج تا حد مرگ می تواند سرطان زا و مضر باشد.

شما که همیشه کشورتان را دوست داشتید و هیچ وقت حاضر نشده اید آنجا را برای زندگی بهتر ترک کنید به دوست خود با خنده می گویید که اگر این امواج برای مقابله با حمله های رسانه ای دشمن باشد اشکالی ندارد و تازه در صورت مردن بر اثر عوارض پارازیت ها فدایی وطن نیز محسوب می شوید چرا که در جریان جنگ نرم جان خود را فدای منافع کشور کرده اید.

دوستتان به شما یاد آوری می کند که هیچ گونه راهی برای رساندن نور به واحد روبرو به دلیل قوی بودن پارازیت ها وجود ندارد و توصیه می کند راه دیگری را انتخاب کنید.

به محض بیرون آمدن از منزل به جرم ارتباط با خائنان وطن فروش و تحقیق در مورد اختلال در پارازیت ها بازداشت می شوید. شما با اینکه از اقدام سازنده برج و کنترل شدنتان توسط مامور ها خبر ندارید تعجب نمی کنید که چگونه به این سرعت جرم شما اثبات و قرار بازداشت صادر شده است، چون شما در عصری زندگی می کنید که همه چیز آنلاین و الکتریکی است.

بعد گذشت مدتی شما تبرئه می شوید.

شما ازهمان دوستتان می خواهید تا شرایط را برای رفتن شما به امارات بررسی کند و او یک اعتراف کرد:

- اون روزی که گفتی راجع به نور تحقیق کنم، خیلی سرم شلوغ بود، نرسیدم برای همینم چیزایی رو گفتم که بی بی سی می گفت!
 
محمدرسول عاصمی
مطالب مرتبط
نظرات کاربران:
* نام:
ايميل:
* نظر: