گوناگون

راههای کاهش آسیب دعوای پدر و مادر بر بچه ها

پارسینه: بچه ها از دعواهاي پدر و مادر رنجيده می شوند و تهديدات والدين مبتني بر ترك خانه يا طلاق را جدی می گیرند و با اينكه والدين مي دانند چيزهايي كه در زمان عصبانيت مي گويند اغلب حقيقت ندارد ولي بچه ها آن را حتمي فرض مي كنند.

كمتر پدر و مادري هست كه بخواهد عمدا كاري به ضرر بچه اش انجام دهد، وكمتر از آن والديني هستند كه مي دانند تا چه حد بعضي از انواع دعواهايشان مي تواند براي بچه ها زيان آور باشد. در اينجا به بعضي از بايد ونبايدهاي راه هاي اداره دعواهایی که رخ می دهد، اشاره مي كنيم.

سربچه ها جلوي بچه ها دعوا نكنيم
بچه هايي كه مشاهده مي كنند والدينشان دارند سر آنها دعوا مي كنند در وضعيت فوق العاده آسيب پذيري هستند. از آنجا كه بچه ها نوعا خود را در مركز حوادث مي بينند هيچ بعيد نيست كه خود را به عنوان عامل جر وبحث هاي پدر ومادر سرزنش كنند. بي شك اين مسئله وقتي آنها عامل مشكلاتي مي شوند كه به آرامش خانواده ضربه مي زند، در ذهن آنها تثبيت مي شود. اين احساس گناه روي دوش بچه ها سنگيني مي كند و باعث مي شود خود را به طرقي كه به اختلالات رفتاري يا عزت نفس كم تعبير مي شود، سرزنش كنند.

هيجان عاطفي را محدود كنيم
درگيري موقعي مخرب محسوب مي شود كه عصبانيت و واكنش هاي عاطفي بيش از حدباشد، يعني موقعي كه پدر ومادر به يكديگر توهين كرده يا حتي فحش وبد وبيراه يا موقعي كه خطر اقدامات خشونت آميز يا پايان دادن به ازدواج وجود دارد. وقتي درگيري مخرب باشد، يافتن يك راه حل خوب يا مفيد براي مسئله اي باعث ايجاد مشاجره شده بسيار دشوارتر مي شود. آنچه كه از اهميت برخوردار است اين واقعيت غم انگيز است كه وقتي والدين به اين حد بالا از تنش عاطفي برسند، ديگر در دسترس بچه ها نيستند.

از صحبت درباره اختلاف ها خودداري نكنيم
درگيري به خودي خود مخرب نيست، زن وشوهرهايي كه از در گيري مي ترسند وترجيح مي دهند از اختلاف هايشان صحبت نكنند اغلب بيش از زن وشوهرهايي كه چگونگي آشكارا صحبت كردن ازمسايل ياد گر فته اند، در زندگي زناشويي خود مشكل دارند. زن وشوهرهايي كه درباره مشكلاتشان حرف نمي زنند بيش از پيش ناراضي مي شوند و به مرور زمان از صميميت و نزديكي شان كاسته مي شود. افزون بر اين بچه هايي كه شانس درگيري اي را كه به طور سازنده با آن برخورد مي شود، ندارند، شانس آموختن راه هاي اداره اختلا ف هاي زندگي خودشان را هم نخواهند يافت. تنها از طريق مشاهده راه هاي مفيد حل درگيري است كه بچه ها مي توانند الگوبرداري از اين مهارت هاي مهم را بياموزند.

منصفانه دعوا كنيم
زماني كه همسري قادر است دغدغه اي را شناسايي و آن را بدون سرزنش وكينه مطرح كند، راحت تر مي توان به تشريك مساعي رسيد. مخالفت هاي زناشويي سازنده به زن وشوهرها اين امكان را مي دهد كه احساسات خود را در فضاي مملو از درك و همدلي ابراز كنند. ممكن است زوجين با يكديگر مخالفت كنند اما به حرف هاي يكديگر گوش داده و تلاش مي كنند ديدگاه يكديگر را درك كنند. بچه هايي كه مي بينند والدينشان اين گونه با هم دعوا مي كنند، ياد مي گيرند كه اختلاف ها لزوما ترسناك نبوده و مخالفت ها عشق و محبت را نابود نمي كند. پدر ومادرها به جاي اينكه تلاش كنند جلوي بچه ها دعوا نكنند بايد ياد بگيرند كه چگونه و به طور سازنده دعوا كنند.

پاي بچه ها را وسط نكشيم
براي بچه بسيار دردناك و زيان آور است كه از او خواسته شود طرف يكي از والدين را بگيرد. وقتي يكي از والدين بچه ها را وادار مي كند به نمايندگي از او با ديگري تعامل داشته باشد، بچه مجبور مي شود با او رابطه تقابلي داشته باشد. درست است كه پدر يا مادراحساس تنهايي كمتري مي كند، اما پاي بچه به محدوده بزرگ ترها كه واقعا به او مربوط نيست كشيده مي شود. از آنجا كه بچه ها مشتاق كمك به بازگرداندن آرامش به خانواده هستند، ممكن است درخواست يكي از والدين را مبني بر طر فداري از او را قبول كنند. اما اين كار خالي از عواقب فوري وبلند مدت نيست.

وقتي بچه ها از دعواي ما ناراحت مي شوند دوباره به آنها قوت قلب دهيم
زماني كه بچه اي از دعواهاي پدر و مادر رنجيده خاطر مي شود، در ميان ترس ها و نگراني هاي خود تنها مي ماند. اگر چه والدينش ممكن است در زمانهاي آزردگي، براي آرامش و دلداري دادن به او حي وحاضر باشند اما در وسط دعوا در دسترس نيستند. بچه ها خصوصا به تهديدات والدين مبتني بر ترك خانه يا طلاق واكنش پذير هستند. با اينكه والدين مي دانند چيز هايي كه در زمان عصبانيت مي گويند اغلب حقيقت ندارد ولي بچه ها آن را حتمي فرض مي كنند.

در حضور بچه ها اعتراف كنيم كه دعوا تمام شده است
از بخت بد بچه ها، بيشتر پدر ومادر ها بعد از جروبحث هايشان آشتي مي كنند، اما ترجيح مي دهند اين كار را در خلوت انجام دهند. بچه از همه جا بي خبر نمي داند كه والدينشان صلح كرده اند. پژوهش ها نشان داده بچه هايي كه شاهد آشتي كردن والدينشان هستند بلافاصله آرام شده به اين معني نيست كه حتما طوري برنامه ريزي كنند كه در حضور بچه ها آشتي صورت بگيرد بلكه به معني آن است كه وقتي مشاجره اي صورت مي گيرد و به خير وخوشي ختم مي شود بايد به نوعي همه مطلع شوند.


منبع: خبرگزاری مهر

ارسال نظر

  • مریم

    من یه دختر 23 ساله هستم و از هنگام تولد تا حالا شاهد دعوای پدر و مادرم بودم دانشجوی فوق لیسانس و معلم هستم با اینکه موقعیت اجتماعی خوبی دارم اما به دلیل مشاجره ی دائمی پدر و مادرم از ازدواج متنفر شدم و از تمام مردها بدم می یاد از زن و شوهر ها میخوام اگر با هم تفاهم ندارند حداقل بچه به دنیا نیارن تا سرنوشت یکی دیگه هم بازیچه ی دست اون ها نشه من هرگز پدرم رو به خاطر ظلم هاش نخواهم بخشید ....

  • مهسا

    مریم جون اینطوری نگو منم 24 سال و مجردم از بچگی شاهد اختلافا و دعواها و ازهمه بدتر کتک کاری پدرومادرم بودم و هیچ وقتم یادم نیست باهم اشتی کرده باشن ولی الان یه نفر سه ساله اومده تو زندگیم که معنی خوشبختی رو با اون فهمیدم البته هنوز رابطمون رسمی نشده ولی میخوام اینو بگم ک خودتو نباز عشق به تو لبخند میزنه و اختلاف پدرو مادر ها هم راه حل داره اخرین راه حلشم طلاقه... اصلنم بد نیست چون امام سجاد فرموده زندگی مشترکی که باعث ارامش نیست خداوند طلاق رو قرار داده... الان پدر و مادر منم تو اوج اختلاف و قهرن با هم ولی من به زندگی پر از عشق ایمان دارم و میدونم این حق منه...
    از باباتم متنفر نباش اون به توجه مادرت احتیاج داره اگه مادرت بهش علاقه داره میتونه مشکلاتو حل کنه اگرم نه میتونن جدا شن. حتما با یه مشاور تلفنی صحبت کن و ازش راهنمایی بخواه . با مادر و پدرتم صحبت کن و بگو اگه به دعواهاشون ادامه بدن بهتره جدا بشن وگرنه تو میری و از هر دوشون به خاطر سلب ارامش شکایت می کنی ... اونا حق ندارن تو رو ازرده خاطر کنن دادگاه پدر باباتو درمیاره اصلا نترس... ب دلت بد راه نده و ازهیچی نترس همه چی درست میشه... اگه خواستی میتونی بازم باهام دردودل یا مشورت کنی ما همدردیم عزیزم...

  • فاطمه

    سلام..من از زندگی واقعا خستم همیشه از اول زندگیم فقط فحشو دعوا و کتک مامان بابامو دیدم تازه من همش باید ارومشون کنم یا بینشون قرار بگیرم تا کتک کاری نشه!..واقعا مسخرس الان من پبش دانشگاهیم و هنوزم وضع همونه..دوست دارم بمیرم از مردام متنفرم همشون

  • عاطفه

    من فکرمی کردم فقط زندگی ماست که انقد نکبت باره
    نگو شبیه من زیاد هستن
    من29 سالمه و هر چی به یاد دارم زندگی پدر و مادر من هم فقط دعوا و فحاشی و عربده کشی پدرم بوده
    تاحالا باید ازدواج می کردم و صاحب زندگی می شدم ولی انقدر در زندگی والدینم پیر شدم که حوصله شروع یک زندگی جدید رو ندارم.
    مرگ بهتر از این زندگیه
    از همه مردا بی نهایت متنفرم

  • بي نام

    سلام ..
    منم ٢٢ سالمه يه عمريه كه بين دعوا بزرك شدم ...
    من هيج وقت بابا و مامانم و نميبخشم واسه اين همه غصه اي كه رو دلم كذاشتن ..
    دختره فوق العاده عصبي شدم و فراري از همهي مردهاي دنيا حتي بابام ...
    دوستهاي خوبم منم همدردتونم و دركتون ميكنم

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار