کد خبر: ۹۳۱۷۹
تعداد نظرات: ۸۹ نظر
تاریخ انتشار: ۰۹ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۱
مسعود فراستی از جمله منتقدانی است که نمی توان او را نادیده گرفت. تسلط و سوادش در سینما حتی برای کسانیکه لحنش را نمی پسندند نیز قابل احترام است اگرچه به خاطر همین لحن تند و تیزش که البته جذابیت های خاص خودش را هم دارد به او انتقادات زیادی می‌شود.
مسعود فراستی از جمله منتقدانی است که نمی توان او را نادیده گرفت. تسلط و سوادش در سینما حتی برای کسانیکه لحنش را نمی پسندند نیز قابل احترام است اگرچه به خاطر همین لحن تند و تیزش که البته جذابیت های خاص خودش را هم دارد به او انتقادات زیادی می‌شود.

 مسعود فراستی از جمله منتقدانی است که نمی توان او را نادیده گرفت. تسلط و سوادش در سینما حتی برای کسانیکه لحنش را نمی پسندند نیز قابل احترام است اگرچه به خاطر همین لحن تند و تیزش که البته جذابیت های خاص خودش را هم دارد به او انتقادات زیادی می‌شود.

از سوی دیگر فراستی خود را از دوستداران شهید آوینی می داند و به گفته خودش به او عشق می ورزد، منتقد شکل حضور ما در جشنواره های خارجی است، روشنفکرها را بقول خودش می زند و... اما چندی است نسبت به او انتقاداتی از جنس دیگر هم مطرح می شود.
در ادامه گفت و گوی او با ویژه‌نامه نوروزی مثلث از نظرتان می گذرد:

در بحث سینما میخواهیم به موضوع محتوایی سینمای انقلاب به منظور جریانشناسی بپردازیم. البته بیشتر جریانشناسی محتوایی. فکر میکنم با این فضا شروع کنیم که اصلا میشود در دستهبندیهای سینمای بعد از انقلاب گفت ما سینمای ارزشی، دینی و معناگرا فلسفی يا سينماي سياسي داریم یا سینمای صرفا سرگرمی ساز داریم؟ شما این را قبول دارید که ما میتوانیم سینمای سیاسی را دستهبندی کنیم و مثلا ۴۰ فیلم هم زیرمجموعهاش بیاوریم.
برای پاسخ به این سوال به نظرم بد نیست مقدمهای بگویم. به نظرم مهمترین کاری که سینمای بعد از انقلاب میکند این است که فیلمفارسی و تمام مشتقات آن را از در بیرون میکند و میگوید ما دیگر سکس و خشونت فیلمفارسی را نمیخواهیم، فیلم خارجی هم نمیخواهیم. بعد از این نخواستنها از اوایل دهه حذفشدن سرگرمی از سینما شروع میشود و دوستانی که در این زمینه دخیل هستند، به خصوص آقای بهشتی، تئوریسین این داستان درباره سینما میگویند که سینما نباید سرگرم کننده باشد، کسی هم در آن نباید آجیل و چیپس بخورد. در واقع سینما را مدیومی بسیار عبوس و متفکر معرفی میکنند. این حرفها به نظرم کاملا بی ربط است. حرفی است که نه با ذات سینما جور درمیآید و نه اساسا درست است. سینما فلسفه و اندیشه نیست، سرگرمی است. درواقع بخش سرگرم کننده آن حرف اول را میزند. به محض اینکه میگوییم سرگرمی دوستان به اصطلاح ارزشی مان میگویند اینطور نیست و این در صورتی است که خودشان نازلترین سرگرمی را دوست دارند، اما به محض اینکه نوبت به مردم میرسد، سرگرمی بد و ناجور میشود. به نظرم آنها متوجه این موضوع نمی شوند که این مدیوم، مدیوم خالص هنری نیست، بلکه مدیوم صنعت، رسانه و بعد هنر است.

پس هنر و سرگرمی را جدای از هم نمی دانید؟
نکته مهم اینجاست که هنر در سینما از پس سرگرمی می آید. در سینما اصل، سرگرمی و هنر است، یعنی باید قصه درستی بگوید، فضا و آدمهای درستی راترسیم و مخاطب را جذب کند. اینجاست که بین همه اینها آن فیلم به معنای واقعی فیلمي شود. مهمترین حرفهای بشریت را هم در فیلمت بزنی، کسی مخالف هر چیزی که میخواهی بگویی، نیست، اما وقتی مخاطب نباشد فایدهای ندارد. این مشکل سینمای ایران است. دوستان میخواهند مفهومسازی کنند و فیلم معناگرا بسازند، چون ارزشی، دینی و مفهوم سازند اما سینمایی نیستند و چون سینمایی نیستند هیچکدام از اینها هم نیستند. وقتی قرار است یک قصه ديني بسازی، به صرف اینکه قصه ات ديني است، فیلمت دینی نمیشود. قصه قرآنی را دست آدمی که بلد نیست بدهی به هدفت نخواهی رسید. غیرممکن است سینما به ما کولی بدهد، نمیشود مدیوم را بلد نباشیم، اما چیزی که میخواهیم را به ما بدهد. به همین دلیل هم، من در این سالها گفتم همه چیز در گرو فرم است. فرم است که محتوا را میسازد. ممکن است ایده، تم و مضمون وجود داشته باشد، اما محتوا قبل از فرم اصلا وجود ندارد. فرم است که مضمون و ایده شما را به محتوا تبدیل میکند.

سریال «حضرت یوسف(ع)» یا فیلم «ملک سلیمان» که ادعای ارزشی بودن دارند و بسیاری هم آن را تایید میکنند، عملا سینما نیست و چون سینما نیستند، اثر نمیگذارند. دوستان میگویند ما میخواهیم جدای از هالیوود مفهوم بسازیم، خارج و جدای از هالیوود یعنی چه؟! یعنی رویداد، قصه، شخصیت و فضا نداشته باشد و خارج از اینها مفهوم داشته باشد. این یعنی ما شوخی میکنیم. حضرت سلیمان وقتی حضرت سلیمان میشود که قصه اش به شكل سینما دربیاید. وگرنه یک بازیگر خوش قیافه چشم آبی نمي تواند حس را منتقل كند. اسپشیال افکتهای به شدت عقب افتاده و بی معنا که خارجیها کلی هم بابتش از ما پول گرفتند، روی هوا میرود. چون در بافت اثر نیست و منطق ندارد. به همین خاطر هم صحنه آن کشتی، کاریکاتوری و کارتونی درمیآید. در اين فيلم آدمی که باید پیغمبر خدا باشد تبدیل میشود صرفا به جوان خوش قیافه ای که نه راه رفتنش، نه نشستنش و نه حسش پیغمبربودن را القا نمیکند. در سینما متافیزیک از پس فیزیک می آید. در سینما، جهان و همه چیز به درد دیدن میخورد نه تعقل. وقتی ما این را بفهمیم به این نتیجه میرسیم ما در سینما نمیتوانیم مرگ، عشق، ایثار و شهادت را نشان دهیم، بلکه باید عشق را با عاشق و مرگ را با مرده نشان دهیم، یعنی موضوع را فیزیکي میکنیم و به آن قصه میدهیم. البته این بحث را نهفقط در سینمای دینی، ارزشی و معناگرا داریم، بلکه با روشنفکرها هم داریم. آنها هم مفهوم سازند. فیلم مانی حقیقی «پذیرایی ساده»، آن هم مفهومساز است. یکسری پول بین مردم پخشکردن که سینما نمیشود. فیلم عکسالعمل مردم مختلف در مقابل پول است که همان مفهوم میشود. باید این را تبدیل به قصه کرد، از درون آن آدم ساخت و شخصیت به وجود آورد. جالب است که در این بحث روشنفکرها و حزباللهیهای دوآتشه مشکلشان یکی است، چون برای هر دو دسته سینما ابزار است. یک دسته میخواهد حرفهای روشنفکرانه خود در جامعه را بزند که معلوم نیست چقدر ارزش دارد، گروه دیگر هم میخواهد حرفهای باارزش خود را بزند که معلوم نیست در سینما جواب میدهد یا نه.

پس شما معتقدید مضمون و محتوا در فیلمنامه معیار تقسیم بندی در سینما نیست؟
نه؛ اصلا نمیشود. به همین دلیل است که میگویم با این تقسیمبندی، سینمای ارزشی یا معنوی نداریم. اگر میخواهیم سینمای دینی داشته باشیم باید فرم دینی داشته باشیم. بله، ما ژانر نداریم. البته یک ژانر نصفه و نیمه کودک داشتیم که آن هم از بین رفت. تنها ژانر جدی سینمای ایران جنگ و دفاع است که داشتیم.

پس در این بحث هم میتوانیم به سینمایی که داریوش مهرجویی به عنوان سینمای فلسفی، حاتمی کیا به عنوان سینمای سیاسی و مجیدی به عنوان سینمای معناگرا ارائه دادند، نقد وارد کنیم؟
بله، همه این کارگردانها به جز حاتمی کیا در «دیده بان» و «مهاجر» همه ایده محورند. البته حاتمی کیا در «آژانس شیشه ای» قصه میسازد، اما من در این فیلم مشکل دیگری با او دارم.

مشکل کجاست؟
نگاهی که او در این فیلم به مردم دارد، خیلی غیرانسانی است. حتی میتوانم بگویم این نوع نگاه شروع نگاه مخملبافی است و به مردم توهین میکند. البته نه مثل «رسوایی» اما مردم را گروگان میگیرد. این نگاه به نظرم فقط قصه نیست و درونی است. به نظرم این نوع نگاه ادامه طلبکاری از مردم است. من جنگیده ام، حالا از شما طلب دارم. اگر جنگیدی وظیفه ات را انجام دادی، با خدا معامله کردی نه با من. برای من هم جنگیده باشی باز هم نباید طلبکار باشی. تو با خالقت معامله کردی و وظیفه ملی ات را انجام داده ای. من که انجام نداده ام، بدهکارم، اما تو هم طلبکار نیستی. من میگویم نگاه طلبکارانه از مردم، شروع سقوط در هنر است. همه این دوستانی که نام بردید همان نصفه و نیمه دنیایی هم که داشتند از دست دادند. یک جهان کوچک مساله آنها بود، حالا فرض کنیم جهان آنها از جنگ شروع میشد. مثلا ابراهیم حاتمی کیا که با «دیده بان» و «مهاجر» آمد و با «از کرخه تا راین» و... ادامه داد، اما این دوستان این جهان را هم از دست دادند. خودشان فکر میکنند انتخاب کردند، اما به نظر من انتخاب نکردند، بلکه از دستش دادند. اما نتوانستند دنیای دیگری جایگزین این چیزی که از دست دادند کنند. چون تجربه دیگری از زندگی نداشتند جز یک تجربه خیلی بد؛ منظورم تجربه پول درآوردن است.

مگر شما مخالف پول درآوردن هستید؟
نه؛ هرکس باید پول دربیاورد. من نه مخالف پول درآوردن هستم و نه رفاه. شما نباید خودت را به رفاه بفروشی. اگر هم میخواهی این کار را بکنی از اینجا برو بیرون. آن موقع من هم خیلی به تو احترام میگذارم و هر وقت خواستم دلار بخرم سراغت میآیم! اما دلارفروش در سینما معنا و جایگاهی ندارد. در سینما برجسازی میکنند نه فیلمسازی! رانتخواری میکنیم و همه جور رانتی از همه جا میگیریم، از مردم هم توقع داریم. دستت توی جیب خودت نمیرود اما زندگی ات هر روز رفاه زده تر از دیروز میشود. تا دیروز که تو هم مثل مردم عادی زندگی میکردی. کوچه، نفس مردم و شهید را می فهمیدی. چون با آنها زندگی میکردی اما الان خانهات را بردی بالاشهر و دیگر نمیدانی جای دیگر چه خبر است. خیلی از آدمها هم افرادی نیستند که با این مهاجرتها تغییر نکنند. اینقدر سطحی و بدون دنیا هستی که آن فضا تو را می بلعد و دیگر چیزی از تو باقی نمیماند. اما بهتر است حالا که در آن فضا قرار گرفتی، درباره همان فضا حرف بزنی. وقتی خودت در جردن مینشینی، ولی درباره پامنار حرف میزنی، دیگر لو میروی که غیرواقعی هستی.

درواقع تصنعی بودن کارها به این دلیل است که فضا را لمس نکردهاند...
بله، تو در صورتی میتوانی کار ملموسی بسازی که در آن فضا زندگی کرده باشی و نسبت به آن فضا شرمنده نباشی. حالا باید راجع به آن فضای جدید هم آنالیز داشته باشی و آن را آسیب شناسی کنی. به نظر من تفاوت «آواز گنجشکها» و «بچه های آسمان» هم در این است. «بچه های آسمان» مماس با آن زندگی است و به همین خاطر درمیآید اما «آواز گنجشکها» صادق نیست. سر سوزن فرمی هم که در «بچه های آسمان» بود در دومی به صفر میرسد.

در این بین دنیای روشنفکرها که عوض نشده، آنها همان دنیای قبلیشان را دارند، مثلا مهرجویی قبلا هم همان دغدغه ای را داشته که الان هم دارد...
به نظر من این آدم دغدغه ای نداشته. کیمیایی داشته، اما مهرجویی هیچوقت دغدغه ای نداشته.

البته آقای مهرجویی در «مهمان مامان» سراغ طبقه پایین جامعه میرود و این، تا حدی باورپذیر از آب درمیآید...
نه، به نظرم «مهمان مامان» کاملا فاجعه است. مهرجویی کارگردانی است که خودش هیچوقت دنیایی نداشته. او جیمز باند بوده، گاو ساخته، هالو شده اما دنیا نداشته. در مقابل میتوانیم بگوییم کیمیایی داشته. مهرجویی سینما را تا حدی در سطح سینمای ایران بلد بوده، ولی الان دیگر بلد نیست. با همان سینمایی که بلد بوده، مد روز بوده. یک روز هامونی بوده و یک روز عرفانی و روز دیگر هم بماند. اگر بخواهیم راجع به او تماتیک حرف بزنیم، هیچ وقت نمیتوانیم او را پیدا کنیم. شاید ادعا داشته باشد، اما باز هم میگویم دنیا ندارد.

شما میگویید کیمیایی دنیا دارد، اما او هم دنیایش را تکرار کرده...
بله؛ دنیای او هم پوسیده، تمام شده و او حالا دارد عزای آن دنیا را میگیرد. اگر من الان بخواهم در کل سینمای ایران یک نفر را انتخاب کنم و بگویم او فیلمساز است، هنوز هم می توانم نام کیمیایی را ببرم با اینکه شش - هفت اثر آخرش یکی از یکی بدتر، فاجعه تر و بی منطق تر بودند. اما در مقابل این آدم، حداقل من با یک دنیایی طرف هستم. حاتمی کیا هم دنیایی داشته که آن هم از بین رفته. جای آن چه آمده؟ باید از خودش پرسید که خودش هم بعید میدانم چیزی بداند. در زندگی ما چیز جدیدی نمی آید چون حیات روشنفکری نداریم. در واقع منظورم از روشنفكري وجه مثبت يعني حیات هنری است که بدون آن حرف و موضوع جدید غیرممکن است.

نکته دوم هم این است که ما ارتباطی با مخاطب نداریم. به صورت فیزیکالی خودمان با مردم رفت و آمد نداریم. مگر میشود کسی کارگردان باشد اما در خیابان بین مردم نرود؟ اما آقایان به خیابان نمیروند، به کتابفروشی نمیروند که کتاب بخرند، بقالی هم نمیروند. حالا فکر میکنید از آنها چه میماند؟ فقط یک ماشین شاسی بلند که از آن پیاده نمیشوند و از بالا به مردم نگاه میکنند. از طرف دیگر دولت هم نمیگذارد ارتباط بین فیلمساز و مخاطب اتفاق بیفتد و همیشه سد سینمای دولتی بین آنها وجود دارد. در این سینما به جای اینکه به مخاطب عام یا خاص نگاه شود، به دولت توجه میشود. ساختار مریض سینمای دولتی این عدم ارتباط را به وجود میآورد و وقتی این اتفاق میافتد نه تو اصلاح میشوی و نه مخاطب رشد میکند. مخاطب درجا میزند، اما فیلمساز عقب میماند. در این میان با پول دولتی هر کاری دلش میخواهد میکند و برجساز میشود. در سینمای ایران مسابقه باجخوردن است. بودجه هفت - هشت میلیاردی، اما فروش ۲۰۰ یا نهایتا ۵۰۰ میلیونی! این سینما واقعا خنده دار است، باید درش را بست. سینمایی که دخل و خرج فیلمش یکی نباشد را باید تعطیل کرد.

بايد درستش کنیم، سوبسید ندهیم. به نظر من سینمای دولتی از «الف» تا « ی» اش فاجعه است. ساختار این سینما مشکل دارد. ایراد از شمقدری نیست، فراستی را هم در این سیستم بگذارید، چون ساختارش ایراد دارد خراب میکند. اگر میخواهیم مساله را حل کنیم باید ساختار را به هم بریزیم. در اولین قدم هم باید سوبسید را در تولید برداشت و به جایش در اکران گذاشت. سینمای ما باید شبیه سینمای دنیا شود. سینمایی که شبیه سینمای اروپای شرقی قدیم است، جز شکست نتیجه ای ندارد. درنهایت هم اگر بخواهد فیلم خوبی از آن درآید که به نظر من سالی یکی، دو فیلم است هیچ ربطی به دولت ندارد. من یکبار هم در «هفت» گفتم خوبیهای این سینما به شما ارتباط ندارد، اما بدیهایش همه به شما مربوط است. البته اول به دولت، بعد به شخص فیلمساز و نوع زندگی که انتخاب کرده.

در این مبحثی که داشتیم ارزیابیتان از پدیده اصغر فرهادی چیست؟ او به نظر جدا از سینمای ایران شده ...
ما در این سینما پدیده هایی را پیدا خواهیم کرد، از جمله پدیده فرهادی که مستقل از این سینما می ایستند. ما تا به حال دو هزار و خرده ای جایزه گرفته ایم، اما هیچکدام از این جایزه ها متعلق به سینمای ایران نیست. همه شان به شخص فیلمساز تعلق دارد. پدیده هایی هم که به این سینما می آیند شخصی اند؛ بنابراین جوایزی هم که میگیرند شخصی است چون ما چیزی به اسم سینما نداریم. فیلم داریم، جزو ۱۰ کشور اولی هم هستیم که تولید داریم، در جایزه گرفتن هم فکر میکنم جزو پنج تای اول هستیم، اما سینما نداریم. چون سازوکار سینما نداریم. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار می افتند تا یک نفر فیلمش اسکار میگیرد. جالب است که بعدش هم میگویند چون امسال ما نرفتیم، «آرگو» جایزه گرفت. من میگویم «آرگو» و «جدایی نادر از سیمین» ادامه همدیگرند. البته فرهادی اصولا از ابتدا در دام روشنفکری بود. او ابتدا یک فیلمنامه نویس متوسط بود، بعد با استعدادکی که داشت جلو رفت و یکی، دو فیلم متوسط ساخت که یکی از آنها «چهارشنبه سوری» بود که به نظر من همچنان بهترین فیلمش است، بعد هم با دوربین روی دست و «الی» بازی و کمی هوش، فیلمی ساخت که حالا خیلی از فیلمهای دیگر مثل همین «قاعده تصادف» هم تحت تاثیرش هستند. «درباره الی» فیلم متوسطی بود که میخواست حرف بزرگتر از دهنش بزند، اما نتوانست. بعد از این فیلم فرهادی این حرف را گنده تر کرد و گفت من میخواهم درباره اخلاق جامعه حرف بزنم. این حرف کو؟ کجاست؟! برای منافع دروغ گفتن، متعلق به دوران قبل از سوفسطاییهاست! فرمی هم در کار نبود و فیلم شخصیت پردازی هم نداشت. همه تیپیکال بودند. دوربین روی دست در سکانس آشپزخانه به نظرم غیرمنطقی است. حالا فیلمبردار کلاری است، باشد اما شیوه غلط است. این فیلم یک سوژه است که فرهادی آن را گرفت، چون سینمای جهان کوتوله بود، نکته دیگر هم اینکه فیلم موقع درستی بود و با یکسری فیلم جدی برخورد نکرد و دیگر اینکه حرف مهمی میزد، از ایران برویم. همه اینها نتیجه اش میشود ۵۰ جایزه به اضافه اسکار.

یعنی تفکر این دو فیلم را یکی میدانید؟
بله، آنها ادامه یک تفکر هستند. من همان موقع هم گفتم، «جدایی...» ادامه و در جهت تحریم است. پیامش هم رفتن از ایران است.

آن موقع که هنوز تحریمها به این شدت نشده بود...
ولی شروع شده بود، آن موقع هم گفتم آمریکا تحریم میکند، به «جدایی...» هم جایزه میدهد. پس این دو در تضاد با هم نیستند و ادامه یکدیگرند. «آرگو» هم همین است. در «جدایی...» میگوید در ایران همه دروغ میگویند و به همین خاطر باید از ایران رفت اتفاقا در«آرگو» کمتر این را میگوید. مخاطب را سی سال به عقب میبرد و میگوید انقلابتان خوب است. در پنج دقیقه اول میگوید خوب شد که شاه را از مملکت بیرون انداختید. اما بعد که نوبت به گروگانها میرسد، میگویند ما از شما برتریم و عقده حقارت آمریکاییها را یک مقدار سرپوش میگذارد. به نظر من «جدایی...» از «آرگو» توهین آمیزتر است و حرفهای تندتری نسبت به من ایرانی میزند. در آنجا میگوید همه ایرانیها دروغگو هستند و برای اینکه نجات پیدا کنیم باید برویم و بچه را هم همراه خودمان کنیم. در این بین تکلیف ما با «آرگو» روشن است، چون یک فیلم آمریکایی است یک سانت راست میگوید، درعوض ۹۹ درصد هم دروغ. آخر سر هم آمریکا را قهرمان میکند و به فیلم جایزه هم میدهند. این در حالی است که «آرگو» یک فیلم سطحی و دسته دهمي است. آمریکاییها وضعشان خراب است. وقتی مجبورند به این فیلم جایزه بدهند نشان میدهد سینمایشان خراب است. دیگر از آن سینمای قلدری که جهان را فتح میکرد، خبری نیست. اگر آن سینما «آرگو» است باید خجالت بکشید. «لینکلن» بد است، «جانگوی آزاد شده» تارانتینو فاجعه است، اصلا به نظرم جنگولکبازی است. جالب است در سینما لابی و سیاسی بازی میکنند، زن رئیس جمهور را هم وادار میکنید از کاخ سفید نام این فیلم را به عنوان برنده بخواند. وقتی سال گذشته من سر «جدایی...» گفتم این جایزه سیاسی است همه گفتند نه آقای فراستی تو همه چیز را توطئه میبینی! یا مساله شخصی داری. حالا امسال چه شد؟! آنها از کاخ ریاست جمهوری جایزه دادند و ثابت کردند همه چیز سیاسی است. از آن طرف برگزارکنندگان اسکار هم چقدر ضعیف هستند که به راحتی پذیرفتند جایزه از کاخ خوانده شود. زن رئیس جمهور میتوانست یک قدم پایینتر بیاید و در مراسم حضور داشته باشد. بقیه فیلمهای آمریکایی را هم دیده ام، یکی از یکی ضعیفترند. آنها دیگر حرف جدی ای در سینمایشان ندارند و دیگر آن سینمای پرطمطراق و فاتح جهان نیست. شکوه و سرگرمی اش را از دست داده. اسپیلبرگ «لینکلن» را میسازد که واقعا خنده دار است. یک پلان «لینکلن» جان فورد به کل فیلم اسپیلبرگ می ارزد.

در بحث رسانه مخاطب اهمیت زیادی دارد و هر رسانهای اعم از سینما یا هر مدیوم دیگر ابتدا باید مخاطب را جذب کند. در بحثی که درباره سرگرمکننده بودن سینما داشتیم میزان و معیار این موضوع را چه کسی مشخص میکند؛ فیلمساز یا ذائقه و سلیقه مخاطب که انواع مختلفی هم دارد؟
به نظرم اینجا مشکل در درک سرگرمی است. سرگرمی، تفریح نازل فیلمفارسی قبل یا بعد از انقلاب نیست. سرگرمی یعنی اینکه من مخاطب خاص سی سال منتقد جذب شوم. سینما باید در چهار دقیقه اول من را جذب کند و پای فیلم بنشاند. من هم به عنوان مخاطب با حرف پای تماشای یک فیلم نمی نشینم چون مغزم پر از حرف است. من با تصویر جذب میشوم. هر آدم عادی هم همینطور است. من نیز یک آدم سینما رو به شدت معمولی مثل همه هستم. من سعی میکنم خودم را مثل مخاطب عام کنم، نه اینکه از او بخواهم مثل من شود. چهار دقیقه اول باید قصه فیلم شروع شود، بعد که پیش میرویم داستان جذاب است، درست پیش میرود، دوربین و بازیها هم درست هستند. بعد از آن فرمت فیلم را نگاه میکنم.

پس بین مخاطب عام و خاص تفاوت چندانی قائل نمیشوید؟
مخاطب خاص از دل مخاطب عام بیرون میآید. ولی در این بحث هم تفاوتهایی وجود دارد. مثلا «رسوایی» مخاطب عام دارد اما به نظرم پایین ترین سطح مخاطب عام را دارد و اتفاقا به مخاطب توهین میکند. همه میگویند مخاطب دارد و میفروشد اما به نظر من به هیچ وجه این طور نیست. همان تفکری که در فیلم هست نسبت به مخاطب بیرون هم وجود دارد. در این فیلم آدمها برای آقایان همه ناپاک و چشمچران هستند که پشت سر روحانی فیلم نماز میخوانند. این تفکری است که در این فیلم وجود دارد و توهین به مخاطب است. پشت سر روحانی همان آدمهایی نماز میخوانند که چشمچرانند. این تفکر غیر از اینکه در جامعه نیست از حد فیلمفارسی هم پایینتر رفته. فیلمفارسی قبل از انقلاب جلوی مخاطب عام بود، نه پشت او. فیلم فارسی بعد از انقلاب پشت مخاطب است. عقب افتاده و توهین آمیز است. آدمهای این فیلم هم مثل کسانی هستند که بیرون از فیلم فرضشان میکنی. به آنها توهین میکنی، اما میگویی بیایید و فیلم من را ببینید. این مشکل در «اخراجیهای ۳» هم وجود داشت. تا وقتی این تفکر درست نشود اوضاع همین است.

حالا در این میان تکلیف مخاطب خاص چیست؟
شما میتوانی فیلمت را خیلی ساده بسازی و این موضوع خیلی هم خوب است. من هم به عنوان مخاطب عام آن را می بینم و تحملش میکنم و بعد از یک ساعت و نیم که فیلم برایم تمام میشود از سالن سینما بیرون میآیم. از نظر من بعضی فیلمها در پنج دقیقه تمام میشوند، بعضی از فیلمها در تیتراژ تمام میشوند، بعضی از فیلمها هم دیگر خیلی تلاش کنند میتوانند من را یک ساعت و نیم بنشانند. شاید باورتان نشود اما من واقعا مخاطبعام هستم. با همین نگاه عام هم فیلم می بینم. تنها تفاوتی که با مخاطب عام دارم این است که رودربایستی بعضی از آنها را ندارم. همین! حتی حس من و او یکی است.

در واقع شما روانشناسی مخاطب عام و خاص را یکی میدانید؟
بله، من معتقدم ادامه مخاطب عام میشود مخاطب خاص. من بعد از یک ساعت و نیم فیلم سرگرم شدم و اينجاست که مخاطب خاص شروع میشود. اگر فیلم بعد از این مدت زمان من را به قدری جذب کرد که بخواهم آن را دوباره ببینم این بار من بهعنوان مخاطب خاص به تماشای فیلم مینشینم. حالا من دیگر قصه را میدانم و وارد بحثهای دیگر میشوم. بدون لحاظ مخاطب عام و خاص، تو به عنوان یک فیلمساز اصلا مخاطب نداری.

در این بخش میخواهم جمع بندی کلی تان را از وضعیت نقد در سینمای ایران بدانم تا سراغ موضوع دیگری برویم.
من در هر صورت از نقد و همه منتقدان دفاع میکنم. اگر تیم فوتبال منتقدان و فیلمسازان باشد و در مقابل هم تیم فیلمسازان، من قطعا در تیم منتقدان هستم و حتما هم به آنها گل میزنم. حالا در تیم خودمان هم ممکن است یکی خوب بازی کند یکی هم بد. نکته دیگری هم که باید بگویم این است که منتقد لطفا روابطعمومی فیلم نباشد. اگر میخواهی از فیلمی دفاع کنی مردانه این کار را بکن. میخواهی حمله هم کنی همین طور باش.

اما در این سالها برخی افراد هم وارد حوزه نقد شدند، در صورتی که سینما تخصصشان نیست. نظرتان در این مورد چیست؟
من به این دوستان در جایگاهی که قرار بگیرند خیلی احترام میگذارم، یکی استراتژیست خوبی است و من وارد حوزهشان نمیشوم، دوستان دیگر هم در همه حوزه ها اظهارنظر میکنند، ولی لطف کنند این کار را نکنند. اگر میخواهند به سینما بیایند آن را بلد باشند. محتوا زده ها سینما را نمی فهمند و عاشق لفاظی خارج از هنر هستند. حرفهای ارزشیشان هم از نظر من جدی نیست. چون وقتی فرم بلد نیستی حرف ارزشی هم نداری. البته با عرض معذرت! دوست دیگر هم که در همه حوزه ها از آشپزی گرفته تا سینما اظهارنظر میکند، اما دوست عزیز شما فقط درباره آشپزی نظر بده و به سینما کاری نداشته باش!



در این سی و اندی سال کدام فیلمها را میتوانید مثال بزنید که ویژگیهایی که از آنها حرف زدیم را داشتند؟
جالب است وقتی یک نفر فیلم خوب میسازد و من از او تعریف میکنم تنم میلرزد، چون مطمئنم دومی را خراب میکند. اما فیلمهایی که من در این مدت دوستشان داشتم «بچه های آسمان»، «دیده بان»، «مهاجر»، «هور در آتش»، «سفر به چذابه»، «نیاز»، «قصه های مجید»، «شبهای روشن» و «طلا و مس» است. هرچه جلوتر می رویم انتخابها سختتر میشود.

از فیلم «شرط اول» اطیابی هم تعریف کرده بودید...
(با خنده) نه آن در حد همان فیلم بود و گفتم در آن سال این فیلم هم از بیست ممکن است دو بگیرد! بقیه که زیر صفرند!

مصداق این نکته که گفتید وقتی من از یک نفر تعریف میکنم فیلم دومش را خراب میکند، مسعود ده نمکی است؟
نه ، مصداقش خیلی های دیگر هم هستند، حاتمی کیا، مجیدی و خیلیهای دیگر هم هستند.

اما شما از «اخراجیهای ۱» حمایت کردید اما این اتفاق برای سری بعد فیلم نیفتاد...
بله، از سری اول آن حمایت کردم، هنوز هم میکنم. اصلا من حرفم را پس نمیگیرم. «اخراجیهای ۱» فیلم خوبی است.

مگر سری یک آن با دو و سه چه فرقی میکند؟
خیلی فرق میکند. در سینمای ایران من از فیلم به فیلمساز نمیرسم. یعنی نمیگویم چون این فیلم خوب است فیلمسازش هم درست و حسابی است. اگر سی تا فیلم بسازد میشود این حرف را زد، اما با یکی، دو فیلم نمیشود این نظر را داد. نکته دیگری که وجود دارد ما در این سینما مولف نداریم. اما مواردی از «اخراجیهای ۱» در سینمای ما بیسابقه است. کمدی جنگی این فیلم بیسابقه است، خیلی هم از کمدی «لیلی با من است» جلوتر است. دیالوگ نویسی کمیک آن عالی است، نکته سوم هم نگاه حاکم بر فیلم است که برای اولینبار میگوید ایران فقط برای کسانی نیست که جنگیدند. ایران برای همه است. این به نظرم خیلی حرف بزرگی است و من طرفدار این حرف هستم.

شما که معتقد به فرم هستید به نظرتان «اخراجیها» فرم دارد؟
به این بحث هم می رسم. به نظر من حرف فیلم در جای خوبی از آن زده میشود و با فرمی ناچیز بخشی از این حرف را میزند. این فیلم یک پلان دارد که از بهترین پلانهای کل تاریخ سینمای ایران است. پلان بشین و پاشو، اینکه این پلان چطور درآمده موضوع بحث من نیست. موقع بشین پاشو از ترس همه خراب کردند، دوربین بالا میرود و سایهها را میگیرد. این جمعبندی به نظرم فوق العاده است. اینجا تلاقی فرم و محتواست و در این لحظه محتوا خلق شده؛ محتوایی که از آن دفاع میکنم. «اخراجیهای ۱» هزاران ایراد و اشکال دارد، تراوشاتهای غلط، بازیهای اگزجره و هزاران ایراد دیگر، اما هیچکدام از اینها فیلم را نابود نکرده. فیلم سرپاست و به مخاطب از درون تا بیرون فیلم احترام میگذارد. به او میگوید همه ما اخراجی هستیم. علت اینکه مخاطب هم میرود و فیلم را میبیند همین است. فکر میکند میتواند با آدمهایی که همه اخراجی هستند همذاتپنداری کند.

این اتفاقها در «اخراجیهای ۲» نمی افتد؟
نه، از دو به بعد همه اینها کاریکاتوریزه و کارتونی میشوند. مردم حذف میشوند و آدمهای فیلم هم دیگر چنگی به دل نمیزنند. «اخراجیهای ۳» ضدمردم است. به آدمها توهین میشود. این خط ادامه پیدا کرده و رسیده به «رسوایی» که فاجعه است. تفکر این فیلم مخملبافی است؛ ضدمردم. مخملباف هم از ضدمردم بودن مخملباف شد. این روند هم از «عروسی خوبان» شروع شد و من همان موقع هم گفتم. این دو فیلم خیلی شبیه هم هستند چون میخواهد به روی همه اسلحه بکشد. «آژانس شیشه ای» هم تا حدی به این دو فیلم شبیه است، البته خوش ساختتر. حالا یک حرف سیاسی هم بزنم؛ در جامعه به محض اینکه مردم پشت حکومت و نظام نباشند فرد دیگری باید پشت آنها بیاید و این خارجیها هستند. به محض اینکه پشت هنرمندی مخاطبش نباشد دولت جای آن را میگیرد و این فاجعه است. پشت یک فیلمساز باید مخاطب عام و خاص و مردم باشند. اگر اینها نباشند شروع سقوط است. اگر هم «اخراجیهای۳» میفروشد بدین معنی نیست که مردم دوستش داشتند؛ دهن کجی می کنند. خسته اند و میخواهند چند لحظه بخندند. یک جای خنده دار فحش میدهند و به یک صحنه جدی هم میخندند. پس آقای فیلمساز این را به حساب خودت نگذار و هول نشو!

ارزیابیتان از فیلمهای امسال چه بود؛ از فیلم برگزیده امسال شروع کنیم؛ «استرداد»؟
فیلم بدی است. ساخته ای پرخرج که نه قصه درستی دارد و نه شخصیت میسازد. از بقیه سوبسیدیهای دولتی بهتر است، چون یک مقدار سر و شکل دارد ولی قصه اش غلط است. بحث طلاهای ایران به طور کلی به نظرم مخدوش است. حتی به نظرم تفکر ملی نیست و تا حدی هم به روسها باج میدهد.

منظورتان این است که تحریف تاریخی است؟
بله، تحریف تاریخی هم دارد. آقای حمید فرخ نژاد که جایزه بهترین بازیگر را برای این فیلم گرفت به نظرم خوب نبوده و شخصیت مقوایی در فیلم دارد. او اگر قرار بود جایزه بگیرد باید برای «روزهای زندگی» و «گشت ارشاد» جایزه می گرفت. او در این دو فیلم بازی دارد.

«دربند» را چطور دیدید و بعد از آن نظرتان را درباره «قاعدهتصادف» هم بگویید.
این فیلم از پرویز شهبازی خیلی کوچکتر است. حتی از «نفس عمیق» هم کوچکتر است. از «عیار ۱۴» که به نظرم فیلم خوبی است و بهترین فیلم شهبازی است، هم خیلی پایینتر است. به نظر من «دربند» هدر شده و کل فیلم اسیر يك دختر شهرستانی است که به تهران آمده و کارهایی میکند. این فیلم سرانجام ندارد و شخصیتها ثبات ندارند. آیکیو آن دختر گاهی اوقات بالای ۱۵۰ است بعضی وقتها هم تا زیر ۵۰ میآید و خنگ میشود. همخانه او پگاه آهنگرانی هم تیپ عقب افتاده است که معلوم نیست چه میخواهد. آدم بدهای فیلم در پایان روی هوا هستند و هیچ چیز به سرانجام نمیرسد. اگر بخواهیم عادی فیلم را ببینیم و یادمان برود که چه کسی آن را ساخته تحملش میکنیم اما اگر یادمان بیاید شهبازی آن را ساخته فیلم بدی است. «قاعده تصادف» هم از فیلم قبلی کارگردانش «تنها دوبار زندگی میکنیم» خیلی پایینتر است. اولی فیلم متوسطی بود اما دومی بد است. موضوع فیلم، اختلاف بین نسلها و ماجراهای پدر و دختر و به نوعی فحش به پدر یا همان سنت است. حرف فیلم شوخی است و سر حرفش هم نمی ایستد. به همین خاطر معلوم نیست ته فیلم چه میشود. این فیلم کپی دست دوم «درباره الی» است و بهشدت محافظهکار. این فیلم به نظر من یک تلهفیلم تئاتری شده با دوربین روی دست سعی در سینمایی شدن دارد که موفق نمیشود.

و اما فیلم بهرام توکلی «آسمان زرد کم عمق»...
منتظر بودم از فیلم توکلی بدم بیاید، چون از همه فیلمهای قبلیاش بدم آمده. ولی خیلی خیلی بدم نیامد! ترانه علیدوستی در این فیلم لحظاتی، خوب است و کاراکتر میسازد. البته برخی مناسبات این زوج غلط است و صابر ابر هم انتخاب غلطی است. گرچه من اینجا از ابر که هیچ وقت خوشم نمیآید بدم نیامد، چون یک مقدار کنترل شده است. دوربین هم فاجعه است. در کل فیلم خیلی مشکل دارد اما لحظات خوبی هم دارد. فکر میکنم میشود از بیست به آن یک داد!

از بین فیلم اولیها چطور؛ «دهلیز» و «سربه مهر» چطور بودند؟
«دهلیز» در بین فیلم اولیها خیلی فیلم خوبی است. در سینمای ایران به نظرم فیلم کوچک اما خوبی است. «سر به مهر» و «تنهای تنها» اما فیلمهای بدی هستند. مشکل اصلی در «سر به مهر» همان مفهوم سازی است، قرار است حرف خجالتی بودن در نماز را بزنیم و تبلیغ آن را بکنیم. این سینما نیست. حرفهای فیلم از نیاز نمی آید. من فکر میکنم فیلم از ثانیه اول مشکل دارد و مشکل از ایده حاکم بر قصه و شخصیت است. اگر مقدم دوست را نمیشناختم میگفتم ریاکار است اما چون او را می شناسم نگفتم. من به عنوان داور طرفدار این فیلم بودم ولی مانی حقیقی طرفدار سر به مهر بود. البته دلیلش بماند برای خودم. البته فيلم جديد آقاي حجازي هم فيلم بدي نبود.

شما معمولا کجا فیلم میبینید؟
فیلم های جشنواره را که در سینما آفریقا دیدم. ولی معمولا به سینما فرهنگ که نزدیک خانه ام هست می روم.

از این بحثها که فاصله بگیریم میرسیم به حاشیه این روزهای شما؛ «هفت»! از برنامه قهر کردید یا خداحافظی؟
قهر کردم! اشتباه کردم. ماندن در این برنامه جزو معدود دفعاتی بود که اشتباه کردم، البته نه تفکر. من به مخاطبان این برنامه که دو سال و خرده ای با فریدون برایشان زحمت کشیدیم و وظیفه مان هم بود احترام گذاشتم و در این برنامه بعد از فریدون ماندم. در این مدت من فکر میکنم حداقل یک قدم با مخاطبان جلو آمدیم و به احترام آنها هم ماندم. اما باید یک مقدار جدی تر نگاه میکردم که با چه کسی طرف هستم، اما این کار را نکردم. من گفتم هر کس میخواهد باشد، هر کاری میخواهد با «هفت» بکند. من فقط با قسمت نقد آن کار دارم و با همین انگیزه هم آمدم.

یعنی برنامه آن چیزی نبود که شما فکرش را میکردید؟
نه، نشد و محاسبات من اشتباه از آب درآمد. مجری برنامه دوست داشت دور هم بنشینیم، دست بدهیم و روبوسی کنیم.

شما هم که تحمل این کارها را ندارید...
نه، من حوصله این مسخره بازیها و باج دادنها را ندارم. زمان جشنواره به من گفت؛ نقد نرم میخواهیم و من هم گفتم خودت برو! نقد، نقد است. نرم و غیرنرم ندارد.

پس بحثهایی که سر ثابت بودن شما در برنامه پیش آمده چیست؟ شما گفته بودید من باید ثابت باشم وگرنه نیستم...
اولین بحث ما سر همین ماجرای نقد نرم بود. ما در جلسه ای نشستیم و نظراتمان را گفتیم. به نظر ایشان هم نقدی وارد نبود چون در حد و اندازه خودشان بود. این دوست ما به جای نقد، اهل خبر و گزارش و این حرفها بود. از نظر ایشان نقد نرمی که به کسی برنخورد کمک به این سینماست. من گفتم همین هستم و از این شوخیها هم ندارم. مقابلم هم هر کسی را میخواهی بیاور، چه هفت نفر باشند چه فیلمساز باشد. من این هستم و حرف خودم را هم میزنم. نه رعایت میفهمم چیست و نه رایتل را میشناسم! من را اگر به عنوان منتقد ثابت بخواهی همین هستم. طبق روال برنامه گذشته هم من منتقد ثابت برنامه هستم و مردم هم مساله ام است.

پس توافق روز اولتان این بود که شما در برنامه ثابت باشید؟
بله، من همیشه به فریدون این انتقاد را داشتم که چرا برنامه اینقدر خبر و گزارش دارد و زرد است، اما دیدم گبرلوی مدعی ارزش، دو برابر زرد است. البته الان چهار برابر زرد است و برنامه هفتی که قبلا هفت بود الان هفت دهم هم نیست. او نیتش خیر است اما اینکاره نیست.

باوجود این اختلاف نظرها پس چرا جداییتان از «هفت» اینقدر دیر اتفاق افتاد؟
زیاد تحمل کردم. البته او هم کاری به کار من نداشت. فقط یک بار به من اس ام اس داد که شنیدم در لانه جاسوسی فیلم نقد کرده ای. به نظرت منتقد ثابت برنامه میتواند این کار را بکند؟ من جواب آن اس ام اس را ندادم. اصلا لزومي نداشت به او توضيح بدهم. سر برنامه مانی حقیقی و فرح بخش فکر میکنم مشکلها شروع شد. چون او میخواست من از مانی آن طور که خودش میخواست نقد کنم ولی من نقد و نگاه خودم را داشتم و به کسی کاري ندارم.

البته انتظار میرفت رو در رویی شما با مانی حقیقی جنجالیتر از آن شود.
به نظر خودم همه حرفهایم را زدم. اما لحنم را بهشدت کنترل کردم. آن برنامه جزو معدود دفعاتی بود که من لحنم را کنترل کردنم و خیلی هم از این قضیه راضی ام.

شما و مانی حقیقی پیش از این هم در مجله ۲۴ گفت و گویی با هم داشتید، اما در همان گفت و گو هم شما لحنتان آرامتر بود و هم حقیقی. حتی بعضا به سمت توهین هم میرفت...
چون مانی حقیقی بر عکس کاهانی و بچه روشنفکرهای امروزی اولا سواد و شخصیت دارد و دیگر اینکه میشود با او دیالوگ برقرار کرد. به او میشود مردانه گفت؛ فیلمت آشغال است! ما مصاحبه ای هم در یکی از مجلات داشتیم که همه حرفها زده شد و دو آدم کاملا متضاد با هم میتوانند سر یک میز بنشینند و بگویند نظرات یکدیگر را قبول نداریم ولی از هم خوشمان میآید و به هم احترام میگذاریم. این شیوه در برنامه «هفت» هم پیاده شد و من انتقاداتم را به مانی گفتم. او هم کلی از حرفهای من را پذیرفت و حرفهای خودش را هم زد. به نظرم بحثمان متمدنانه شد. به بقیه روشنفکرها هم گفتیم میشود سر یک میز نشست و با هم دعوا کرد اما بی احترامی نکرد. این خط، خطی بود که من و مرتضی آوینی در سوره داشتیم. در برنامه هفت وقتی من مانی را آنطور که مجري دوست داشت، نزدم، ناراحت شد.

به نظر می رسید در آن برنامه آقاي گبرلو می خواست گفت وگو را به سمت بحثهای ارزشی و روشنفکری بکشاند، درست است؟
بله، او میخواست این کار را بکند، اما استاد این لتوپار کردن، خود مسعود فراستی است.

مشکلتان در برنامه ای که با فرحبخش داشتید چه بود؟
 به نظر من این برنامه بهترین برنامه در تاریخ «هفت» بود. اما موضوعی که دوستان از جمله مجری برنامه را اذیت کرد این بود که راجع به طیف ارزشیها حرف زدم. الان هم بر این عقیده ام کسانی که ادای ارزشیها را درمی آورند خطرناکتر از روشنفکرها هستند. تکلیف من با فیلمفارسی مشخص است با روشنفکرها هم همین طور. سی سال است که علیه شان هم نوشتم. من نفر اول در ایران هستم که شش نقد علیه مهرجویی و بقیه نوشتم. پس تکلیفم با آنها روشن است، تکلیف آنها هم با من همین طور. با فیلمفارسی هم تکلیفم معلوم است، اما با این دوستان که ادعای انقلاب و ارزش دارند و سینما را هم بلد نیستند، نه! عیبی ندارد که آنها سینما را بلد نیستند اما اینکه ادعا میکنند بلدند و ضعفهایشان را پنهان میکنند و به خودشان هم مدال میزنند دعوا دارم. با سینمای ارزشی و فلسفی مرعوب هم نمیشوم، چون آن را میفهمم. فیلم ارزشی اول باید فرم داشته باشد. «طلا و مس» فیلمی ارزشی است و من هم اولین نفری هستم که از آن دفاع کردم.

البته بعضیها معتقدند این فیلم هم کلیشه هایی دارد... يا اينكه صحنه حضور پرستار در خانه مرد و زن خيلي مصنوعي است.
بله، این فیلم هم عیب دارد، یک جاهایی از فیلم لق است، اما فیلم سرپاست. پیام این فیلم هم عالی است. میگوید انمعالعسر یسرا یعنی با سختی است هر آسانی نه از پس سختی. این شعار در فیلم خوب نشسته. انتهای فیلم هم وقتی صحبت روحانی شنیده میشود کفش جفت میکند مثل صحنه کفش جفت کردن علی در «بچه های آسمان».

بعد از رفتنتان از «هفت» مسئولان تلویزیون با شما تماس نگرفتند؟
چرا، آقای شریعتپناهی مسئول برنامه تماس گرفتند و من هم کرمان بودم و فردایش آمدم. ایشان گفتند امشب «هفت» است و من هم گفتم کدام «هفت»؟! بعد هم گفتم من دیگر نیستم. گفتند جلسه بگذاریم ولی من حاضر نشدم چون گبرلو حرفهای بدی پشت سر من زده که تا به حال کسی نگفته. این حرفها آرزو است که عملی نشده. گفته بود که فراستی برای بعضی از فیلمها شارژ میشود. من در سال از ۵۰ فیلم با ۴۹ تا مخالفم. این چه شارژی است که فقط شامل یک فیلم میشود؟ این تهمت اصلا به من نمی چسبد.

پس بحث انتظار شما از اینکه منتقد ثابت باشید منتفی است؟
من دیگر به آن برنامه نمی روم، اما از قبل هر جا نقد بود من هم بودم به جز یک فیلم (اختاپوس) که گفتم این فیلم ماقبل نقد است و نرفتم.

فکر میکنید رفاقتی که بین شما و فریدون جیرانی وجود داشت به فضای صمیمی برنامه و جذابیت آن کمک میکرد؟
من در این سینما با احدی دوست نیستم!

یعنی با همه دشمن هستید؟!
نه با هیچ کس هم دشمن نیستم.

منظورتان این است که خنثی هستید؟!
نه اصلا! اتفاقا خیلی هم گرم هستم. با فیلمهایشان به شدت مشکل دارم که نقد میکنم اما برای خودشان احترام قائلم.

البته منظور من دوستیتان با جیرانی در جایگاه مجری برنامه بود...
ما قبل از «هفتم» با هم دوست نبودیم، فقط آشنا بودیم و در جلسات مشترک شرکت میکردیم. من سردبیر نقد سینما بودم و از فریدون مطلب میگرفتم. بعد از «هفت» آرام آرام به هم نزدیک شدیم اما باز هم بیرون از برنامه با هم رفت و آمد نداشتیم و الان هم نداریم.

ولی در جشنواره خیلی با هم شوخی میکردید...
من با کیارستمی هم شوخی میکنم.(با خنده) اما من نه خانه کسی میروم نه کسی به خانه ام میآید. از این وضعیتی هم که دارم به شدت راضی ام.

فکر میکنید حالا بعد از رفتن شما از مخاطبان برنامه هم کمتر میشود؟
«هفت» از بین رفت... خدا بیامرزدش!

خودتان دیگر برنامه را نگاه نمیکنید؟
خیلی وقت است، من از جشنواره به بعد دیگر برنامه را ندیدم. البته قبلش هم نمیدیدم، چون خودم در برنامه بودم.(با خنده)

شاید این تصور برای خیلیها پیش بیاید که مسعود فراستی با این مخالفهایش برای خودش پز و ژست درست کرده؛ واقعا اینطور است؟
حتما همین طور است. چون این پز واقعی است. من سی سال قبل از «هفت» هم کتاب و نقد دارم که تندتر از حرفهای امروزم است. اتفاقا من در «هفت» خودم را سانسور میکردم چون مخاطبم عام بود و «لذت نقد» برای مخاطب خاص است. لحنم را هم کنترل میکردم البته تا جایی که طرف مقابلم دیالوگ می فهمید. آنجایی که نمی فهمید لحنم یک مقدار تند میشد.

با وجود همه مخالفتهایی که با همه فیلمها داشتید وقتی از «اخراجیها ۱» حمایت کردید حمایتتان به نوعی خلاف جریان آب شنا کردن تعبیر شد.
من خلاف جریان آب نیستم، چون یک ساعت بعد از دیدن فیلم اعلام موضع میکنم و هنوز نمیدانم بقیه چه گفتند. ساعت یازده شب «جدایی...» تمام شد و ما دوازده روی آنتن بودیم، تا آن موقع هم کسی حرفی نزده بود. دفاع و حمله هر دویشان همینطور است و تحت تاثیر هیچ چیزی نیستم. من تحت تاثیر خودمم. اگر هم میگویم اشتباه نمیکنم دلیل دارم. من روابط عمومی هیچ فیلمی نیستم، نه شغلم است و نه در شأن من است. کسی هم در نقدهایم جرات نمیکند بگوید رعایت من را بکن. حداقل من در ایران چنین جراتی را ندیدم. نکته دیگر هم اینكه آلودگی روشنفکریام خیلی کم شده، به حدی که دیگر بنوئل هم نمیتواند تحت تاثیر قرارم دهد. فیلمهایی بوده اند که من در تاریخ موافقشان بوده ام؛ مثل «همشهری کین»، اما الان به آن فحش می دهم. یا حتی الان وقتی درخت زندگی را میبینم که همه روشنفکرهای دنیا و به تبعشان ایرانیها آب از لب و لوچهشان راه می افتد من حالم بهم میخورد و میگویم چقدر فیلم بدی است. وقتی بخشی از نقد سلیقه میشود که طرف منتقد باشد و مدیومش هم مثل من سینما باشد. اینجاست که سلیقه و لحن او هم بخشی از نقد است. به نظر من نقد هم پنجره است و هم آیینه. پنجره روبه فیلم است و آیینه رو به بقیه. پس طبیعی است که من نظر خودم را داشته باشم و یکی دیگر هم مثل خودش فکر کند.

یک سوال دیگر هم در این مورد دارم. می خواهم بپرسم که قضاوت خودتان در موردنقدهایی که می کنید چگونه است؟
۹۰درصد اشتباه نمی کنم. در واقع کم اشتباه می کنم

از بین کارگردانهای معاصر چه کسانی را میپسندید؟
هیچ کس! ممکن است فیلم بتوانم بگویم اما کارگردان نه. اخیرا فیلمی دیدم به نام بی قانون که فیلم خوبی بود. البته تمایلی ندارم دوباره ببینمش ولی دفعه اولی که آن را دیدم خوشم آمد. «جانگوی آزاد شده»، «آمور» میشائیل هانیکه مزخرف هستند.

کلا ضدتارانتینو هستید؟
به شدت، چون فاجعه است، به خصوص فیلم آخرش.

ممکن است دوباره شما را در برنامه ای مثل «هفت» در تلویزیون ببینیم؟
من یک طرح برنامه سینمایی به تلویزیون سفارش دادم که خودم هم سردبیر آن هستم. این برنامه اگر شکل بگیرد دو بخش دارد؛ یکی بحثهای جدی سینمای ایران مثلا فرم و محتوا و بخش دیگر هم نقد که هم نقد تاریخ سینمای ایران است هم جهان. خبری هم از خبر و گزارش در برنامه نیست.

پس چرا آن موقعی که پیشنهاد برنامه آقای جیرانی را دادند قبول نکردید؟
به من گفتند مجری باش و من هم گفتم نمیتوانم مجری باشم و بگویم فروش هر فیلم چقدر است.

در برنامه خودتان از منتقدهای دیگر هم استفاده میکنید؟
حتما استفاده خواهم کرد حتی اگر نظر مخالف من داشته باشند؛ ولی نظر مخالفی که برای خودش باشد.

منبع: مثلث
برچسب ها: سینما ، فراستی
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۸
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۸۹
هادي رزم يار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۸
132
88
بنظرم گاهي شهامت براي درمان شدن توسط روانكاو مشكلات دروني ما انسانها رو التيام بخشد.
پاسخ ها
حامد
| Iran, Islamic Republic of |
۰۴:۴۷ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۷
ببخشید اشتباهی منفی زدم، کاملا با نظر شما موافقم
عه
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
تو کلاس چندمی؟
حسین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۴
115
170
فراستی بهترین منقد تاریخ سینمای ایران
عاشقشممممممممممممم
شهرام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۵/۲۴
83
61
برو خواستگاریش
احمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
26
81
بله واقعا اقای فراستی راست میگویند نود درصد سینمای ایران دنبال موضوعات عاشقانه دختر پسریه که اینم خیلی بد میسازند شانس اوردیم که اقای مجیدی داریم ب.به رنگ خدا عالیه
احمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
17
26
بله واقعا اقای فراستی راست میگویند نود درصد سینمای ایران دنبال موضوعات عاشقانه دختر پسریه که اینم خیلی بد میسازند شانس اوردیم که اقای مجیدی داریم ب.به رنگ خدا عالیه
علیرضا
|
Finland
|
۱۱:۲۰ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۷
88
81
بنظر من فراستی یک ادم متکبر و خودخواهی هست که نقدهاش هم مثل دماغش بالا میگیره ولی نقدهایش بسیار یکطرفه و دولتی هست ..کلن من وقتی ایشون را میبینم یاد خود خود دهنمکی می افتم
پاسخ ها
چی؟ دولتی؟
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
این که ازدم همه فیلما رو زده لت و پار کرده. فیلم پایان نامه رو که از همه بیشتر کوبید. محمدم که بهترین نقدش بود. تحلیلت درست نیست. فراستی دولتی نیس. از این مطمءنم
دکتر محمد رضا طاهری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۲۵ - ۱۳۹۳/۱۰/۱۱
19
35
باسلام.من در بیشتر نقدها نظر اقای فراستی را تا حدودی قبول دارم اما در مورد دوربین روی دست بایدگفته شود که در جاهایی لازم است برای چند ثانیه حتما دوربین روی دست باشدچرا که حس بحران و تشویش گاهی با یک یا چند لرزش دوربین بهتر به بیننده منتقل میشود
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۳:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۱/۱۷
بله یک جاهایی ، نه اینکه کل فیلم
خسرو
|
France
|
۱۳:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۰/۲۳
67
58
ایشون یک لمپن روشن فکر نما هستن
پاسخ ها
هه هه
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
برو بابا. گوش بده ببین چی میگه. لمپن ممپنو بریز دور. روشنفکری و روشنفکر نمایی دهش گذشته. چشاتو وا کن سرتم بنداز پایین. قلمبه حرف زدنو همه بلدن.
مانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۹
9
21
بنظر من فیلمهای سینمای الان واقعا دچار سطحی نگری و افراط و تفریط شدن و این فیلمها باعث میشن چنین نقدهایی صورت بگیره در فیلمهایمان آرامش و امنیت به چشم نمیخورد. و مثل غذاهای فست فودی شده اند !!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۳۰
41
51
بهترین منتقد معاصر
پاسخ ها
شاید
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
مگه تو همه منتقدا رو میشناسی؟
صبا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۸ - ۱۳۹۴/۰۲/۱۴
41
35
اصلا ازش خوشم نمیاد...
از اون دسته آدمایی که بیش از حد خودشونو قبول دارن...
اگرچه گاهی اوقات درست میگن ولی بیشتر اوقات نقد های تند و توهین آمیز و غیر منطقی دارن
پاسخ ها
سلام
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۱۸ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
؟ میشه اصل بدی؟تو از کودوم دسته ادمایی
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۲:۵۲ - ۱۳۹۵/۱۰/۱۱
اون اصل نیست یاد بگیر اصلی که داری میگی یه روزی تو یاهو مسنجر asl بود حالا برو ببین مخفف چه کلامتی هست
نام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۹ - ۱۳۹۴/۰۲/۳۰
33
6
اصلا خوب نبود نه سوالا نه جوابا. هم برای فیلمسازاممتاسفم و هم برای منتقدا
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۲/۳۱
14
44
مسعود فراستی پدیده ای است در علم نقد سینمای ایران که باید قدرش را دانست . در حرف هاش جانب داری نمی کنه و در جهت بالا بردن سطح توقع مخاطب سینما و سطع شعور فیلمسازی سخت تلاش میکنه . امیدوارم خدا عمر طولانی به ایشون عطا کنه . زنده باشی استاد.
پاسخ ها
خخ
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۱۷ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
ببین مثبت دادم بهت. ولی سعی کن عین ادم حرف بزنی. این چه ادبیاتیه اخه؟ علم نقد دیگه چیه؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۸ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۸
28
25
اقای فراستی از سینما اطلاعات بسیار بالایی دارندولی متاسفانه یک منتقد لمپن هستند که البته این لمپن بودن هم طرفدارانی دارد ولی این لاتی حرف زدن ملزوماتی دارد که همان تکبر و خودخواهی و هیچکس را ادم حساب نکردن و اینکه فلانی عددی نیست ()در صورتی که بهترین فیلم را ساخته()) باعث میشود از جاده انصاف خارج شد بهر صورت فراستی هم برای خود منقد منحصر بفردی شده با این رفتارها که نظراتش بسیار مواقع باعث انبساطر خاطر و خنده میشود خدا پدرش را برایش نگه دارد
پاسخ ها
عددی نیستی تو
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
خدا بیامرزه پدرشو. تو هم بجای این شیک و پیک حرف زدن ابکی برو یکمی کتاب درست حسابی بخون بلکه ادم شی.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۲
16
16
یه جا دیدم که گفت تنابنده یکی از بدترین بازیگراس...!!!!اصلا نمیدونم چطوری به قضایا نگاه میکنه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۲
12
9
یه جا دیدم که گفت تنابنده یکی از بدترین بازیگراس...!!!!اصلا نمیدونم چطوری به قضایا نگاه میکنه
پاسخ ها
هه
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۱۲ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
عزیزم الان مساله اینه که تو چجوری به قضایا نگاه میکنی؟ بنظرم خیلی بش حال داده که قاتی بازیگراش کرده.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۵۱ - ۱۳۹۴/۰۷/۲۳
35
18
فراستی اصلا سینما نمی فهمه
پاسخ ها
ههه
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
گفتی چی نمیفهمه؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۳۴ - ۱۳۹۴/۰۹/۰۷
11
17
واقعا اقای فراستی تا بحال در مورد هر فیلمی صحبت کرده و بهش نقدهای تند داشته درست و بجا بوده من به نقدهاشون ایمان دارم مثلا نقد فیلم محمد وافعا من مخاطب عام اصلا نمیتونم با شخصیت اول فیلم ارتباط برقرار کنم هیچ نشانی از یتیمی پیامبر یا زندگی سیاسی او نداره حتی تا نیم ساعت اول تکلیف ما با فیلم معلوم نیست نمیدونیم چی میخواد بگه
بهزاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۵۲ - ۱۳۹۴/۰۹/۲۸
13
32
سطح دید ما نسبت به جناب فراستی مانند سطح دید علی حنطه نسبت به الکس فرگوسن است! این ماییم که نمیفهمیم،ایشون توی کار خودش نابغه است
پاسخ ها
خخ
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
خخخ. خیلی باحال اومدی. حالا چرا علی حنطه زبون بسته؟
مسلم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۲۳ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۷
15
14
هر غلطی میکنه بکنه . فقط از پالپ فیکشن بد نگه که تحمل ندارم .
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۴۹ - ۱۳۹۴/۱۲/۱۵
:)
مودب
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۰۸ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
از حرف زدنت معلومه عشق تارانتینویی. دز دیوونگیت زده بالا. ترک کن دیدن فیلماشو
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۲۶ - ۱۳۹۶/۰۱/۱۲
عشق است تارانتینو این آدم نابغست (البته تارانتینو نه فراستی)
هومن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۰ - ۱۳۹۴/۱۰/۱۹
8
26
انهایی که میگن فراستی متکبر هست اصلا میدونید متکبر یعنی چی.اصلا این کلمه کاربردی ندارد برای شخصیت فراستی.مسعود فراستی یک ادم فوق العاده باهوشه که شما رو با هوشش عذاب میده و با نسبت دادن کلماتی مثل متکبر و غیره خودتونو توجیح میکنین.اقای فراستی حرفحایی را میزند که مردم میفهمن چی هست ولی نمیتوانند بزنن چون بلد نیستن و حتی نشنیدن.
پاسخ ها
فتانه
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۰۵ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۴
هومن اقا توجیح نه توجیه حرفحا نه حرفها
خشایار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۲۲ - ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
24
16
تارانتینو ومزخرف!!!!!!!!!خدابهش عقل بده.تو نقد جدایی نادر از سیمین که بدجوری رید
پاسخ ها
مودب
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۰۶ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
خشی جون چقدر بی ادبی سالار. اونی که یه جو عقل لازم داره تویی و اون تارانتینوی دیوانه. یه بار دیگه فیلماشو ببین. البته قبلش برو دکتر قرصاتم سر موقع بخور. از دیوونگی که در اومدی بشین فیلمای روانپریشانه کویینتین روانپریشو دوباره نگاه کن.
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۲۷ - ۱۳۹۶/۰۱/۱۲
عاشق تارانتیتو ام حرفی هست؟
منصور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۰۱ - ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
18
20
اقایی که میگه تارانتینو کارگردان نیست چی از سینما می فهمه. خودش رو چسبونده به آوینی.
پاسخ ها
ها؟
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۰۲ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
خودمونیم فیلمای تارانتینو یه مشت دریوریه که قسمتای مربوط به خل و چلی و دیوونه بازیه مغزو تحریک میکنه. در دیوانگی تارانتینو شک نکن منصور.
توحید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۳۳ - ۱۳۹۴/۱۱/۰۷
7
7
فعلآ که تلویزیون جمهوری اسلامی ظرفیتشو نداره فراستی را تحمل کنه .
هادی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۵۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۱۰
2
12
کلا با ایشون کاری ندارم ولی اینکه مگه : من وقتی میشینم پای فیل مخاطب عام هستم و تنها فرقم اینه که من حسسم رو از فیلم صریح بیان می کنم، کاری که مخاطب عام خجالت میکشه ... یک حرف کاملا درست . بعضی از ما یه فیلم رو بخاطر اینکه یه عده تعریف می کنند نگاه می کنیم و بعد هم مجبوری باهاشون هم سو میشیم و میشیم طرفدار فیلم . ولی در کل ایشون شخصی هست که حرف داره ... دغدغه داره ... و معیار واسه خودش تعریف کرده و تو این حرکت می کنه چیزی که تو این دوران همه آدما کم دارن ... خودشه .... نقش بازی نمی کنه ....ملاحظه هم نمی کنه ... تکلیف آدام باهاش مشخصه ... یا فحشش میده یا تاییدش میکنه
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۴:۱۵ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۲
8
18
برای امیر کبیر نقد ایران : مسعود فراستی عزیز کار شما عالیه (هر چند که ندرتا نقد بر منتقدی چون شما نیز وارد است) ، نقد های تند و صریح (لازمه نقد) شما که صد البته در اکثر اوقات کارشناسانه و بر آمده از ماهیت خود اثر است همراه با بیان گیرایتان باعث شده خیلی ها که مثل خود من اهل فیلم هستیم حالا به فیلم ها دقیق تر بشیم و صد البته به سینما علاقمند تر از قبل ، پس از هر نقدی که از شما میخوانم و می شنوم علقه ام به سینما به شکل زایدالوصفی شدت پیدا می کنه. به امید روزی که نقدهای اساتید خبره ای چون شما چراغی باشد برای هنرمندان کم هنر (به نسبت توانایی ها و ادعاها) عرصه ی هنر در جامه هنری امروز ایران
پاسخ ها
هومن
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۴۶ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۴
نام امیرکبیرو چرا به این عقده ای چسبوندی
اووووووووووه
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۵۹ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
تو چرا اینجوری حرف میزنی سالار؟ جدیه حرفات؟ یا داری مسخرش میکنی؟
نوشین
|
Germany
|
۱۶:۴۵ - ۱۳۹۵/۰۱/۱۲
16
11
بنظره من اقای فراستی ازدقت کمی برخورداراست. مثلا فیلمه کیل بیل از تارانتینیو. یک فیلمه بسیارعالی بودکه درجهان انچنان بصدا درامد که هنوز زبانزده مردم جهان است.. ومن اصلا ایشان راقبول ندارم چون هدفش خردکردنه کارگردانهای بسیار ارزشمند است.. وبااین کارش فقط میخواهد تو زبانها بیفتد . که چیزی حالیش میشه ازسینما ولی اینطورنیست.
پاسخ ها
عه
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۵۷ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
خو خوشش نمیاد از این یارو کویینتین. خوش نیمدنشم دلیل داره. اصلا دخترو چه به دیدن فیلمای تارانتینو؟
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۲۸ - ۱۳۹۶/۰۱/۱۲
تارانتینو یه دونست
مهدی
|
Australia
|
۱۵:۰۴ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۲
10
11
نقد نباید روی سلیقه باشد درحالیکه فراستی اینگونه است وواقعا متاسفم کسی که اینقدر منم منم میکند در نهایت از فیلم اخراجی ها دفاع میکنه،اوج سلیقه ات این بود. اقای فراستی خخخخخخ
ووهوو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۴۴ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۴
7
16
من با جناب دهخدا موافقم که فرمودن منتقدین مث خرمگسی میمونن که رو حیوون میشیننو زبون بسته رو از فعالیت باز میدارن! جناب فراستی ام بجا فک زدن بیجا، و ترجمه کتاب، یه فیلم درس حسابی بسازه ببینیم چه گلی به سر ملت میزنه!! والا!!
پاسخ ها
هومن
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۴۸ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۴
قربون آدم چیز فهم حق مطلبو ادا کردی
مودب
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۵۵ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
دهخدا دیگه کودوم خریه؟ مسعودو عشقه.
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۲۹ - ۱۳۹۶/۰۱/۱۲
یه جمله است میگه اونا که نمیتونن فیلم بسازن میرن منتقد میشن
میثم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۶ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۷
1
2
فیلم پدر آن دیگری رو ببینید
amin
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۳۵ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۳
11
14
تو كي هستي كه در مورد فيلمهاي تارانتينو نظر ميدي.من با هيچ كس دوست نيستم،خونه هيچكس نميرم هيچكس هم خونه من نمياد.برو جمع كن بابا...
پاسخ ها
مودب!!
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۵۲ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
عین ادم حرف بزن ببینم چی میگی؟
مسعود تراز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۱۲ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۵
5
5
بنظرم آقای مسعود فراستی منتقد مصداق آنست که در شهرکورها آدم یک چشم سلطان است که البته قابل احترام ست
مسعود تراز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۴۶ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۶
3
3
شاید بخواهم فن بیان خودراکامل کنم ایشان اقتصاد سیاسی خوانده و نامبرده ازمفاهیم دیالکتیک بخوبی درنقد بهره میبردواین شایسته تقدیر است
پاسخ ها
مودب
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۵۱ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
شما حالتون خوبه؟
امین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۷
3
12
فراستی پارسال پیارسال اومده بود دانشگاه ما (شهید بهشتی) برای صحبت در مورد سینما و غیره. جلوی حضار سیگار روشن کرد
پاسخ ها
شاهین
| Iran, Islamic Republic of |
۰۶:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۹
دمش گرم!
نام
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۳/۳۰
چ گرمیه دمی داره این حرکت؟ سیگار روشن کردن جلوی یک جمعیت اصلا" نشانه ی کاریزمایه جالب نیست بلکه نشان از غرور و بی اعتنایی به جمع... ایشون حق دارن به خودشون آسیب بزنن ولی آسیب به دیگران خیر... سیگار روشن کردن ایشون هم موجب آزاره دیگران و اصلا" جالب نیست...
البته با فرض صحت گفته ی امین...
زنده باد منتقد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۳ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۲
6
8
خیلی خوشم میاد وقتی این فیلمای در پیت رو میکنن تو همون پیت و کارگردانش مثل کاربیت صدا میده فیلمای آبکی و بی محتوا که فقط به درد تخریب حیصیت سینمای جهان میخوره.. اون پخمه ای که تشخیص داد جدایی نادر... فیلم خوبی هست!آیکیوش اندازه ماهیای سرخ آواز گنجشکها هم نیست که شیرجه آدرنالین پرور بزنه
منظور از فیلم خوب چیست خوب یعنی منتقد بپسنده وگرنه که این ملت طوری به یک جوک زیرنافی قهقهه میزنند که به کفش پاره همسایهه
ارشیا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۵۲ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۵
13
16
فراستی از مزخرفترین منتقدین حال حاضره
ینی از جدایی فقط اینو فهمیدی که همه دروغ میگن؟
به این نتیجه که ادمای مومن واقعی همیشه مومن میمونن نرسیدی؟
کارایی که با اینهمه مشکل برا دخترش برا پدرش انجام داد رو ندیدی؟
بازی حسینی جدبت نکرد؟
دیالوگ ها؟
تارنتینو مزخرف؟!!!!؟؟؟؟؟؟
بعد از حرفش درباره نوان اینکه نولان هیچی نیست اینم یه مزخرف دیگه بود
بیل را بکش
قصه های عامه پسند
سگ های انباری
هیچ چیزی ندارن؟
پاسخ ها
مودب
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
مودب باش
بهرام
|
Canada
|
۰۹:۳۷ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
9
16
فراستی همانقدر ادای منتقد بودن درمیاره که حسین شریعتمداری ادای روزنامه نگار بودن! هر دو از یک جریان فکری میان.
فرنوش رضایی درجی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۶
3
6
چه چیزی معیار سواد جناب فراستی است ایشان با کدام دلیل فیلم ناخدا خورشید یا فیلم ماجرای نیمروز را بد می دانند؟
فرهاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۴/۳۱
5
7
به نظرم عملکرد ایشان را فقط کسی که منتقدباشه میتونه نقد کنه نه افراد عادي
هادی رزم یار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۰۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۶
2
2
مانند ضد قهرمان هستن تو نقد ایشون .... با این کم و کاستی ها انتظار بالائی داره از کارگردان ها ..... فیلم بلدی بساز باباجون یا منصف باش نون مخم مخم مخالفم نخور ا باریکلا ....قصد داری کیفیت بره بالا به جنبه های خوب کار هم اشاره کن ..... بقول سلیگمن شما داری درماندگی اموخته شده ایجاد میکنی .تغییر کن اقا....
زنجفیل
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۴۹ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۶
4
1
چیو باور کنیم از شما جناب فراستی ...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۳۸ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۰
1
1
فراستی راست میگه بدبخت و داغون نکنید تنها منتقدی بود که از اخراجی های 1 همایت کرد آخه یه فیلمهایی هست ارزش دیدنم نداره نباید تعریف کنه من الان 8 ساله فیلمی اونور آبی میبینم تازه فهمیدم فیلم چیز... مثلا فیلم. چه کسی امیر را کشت ارزش دیدن داره اصلا جنبه سرگرمی فیلم رو کنار گذاشته زده تو کار ساختار مزخرف.. یا فیلمایحسین فرح بخش... ولی فیلم طلا و مس را تعریف کرد که عالی بود و از همان کارگردان 10 رقمی. رو گفت فیلم خوبی نیست...حالا میگن فراستی کمونیستی... باشه ب ماچه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۱
4
2
فكر نميكنم بعد از گذشت اينهمه سن خداوند هوش بيشتري به ايشون بده اميدوارم همين يه ذره شم از دست ندن
هادی رزم یار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۴
0
0
سلام - البته جدیدا استاد فراستی دارن انعطاف پذیر تر نقد میکنن و خیلی منفی نظر نمیدن که این میتونه برای کارگردان ها و بازیگران یک مشوق و عاملی انگیزشی خوبی باشه ...امیدواریم روند نگاه هم مثبت و هم نقد منصفانه با درنظر گرفتن امکانات فیلمساز ادامه پیدا کنه
وحید دِک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۳
3
0
باور کنید کلی خندیدم.شاید اگه یه فیلم طنز میدیدم اینقدر نمیخندیدم.چه از مصاحبه چه از نظرهای مردم.
سورنا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۳
4
1
ایشون فقط برای اینکه نشون بده نقداش متفاوته دارن از همه فیلمهای خوب انتقاد میکنن
مصداق کسیه که وقتی نمیتونه تو خوب بودن معروف بشه سعی میکنه بد بد باشه
محسن کیایی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۶:۰۵ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۹
0
2
البته،اینکه آقای فراستی کلا بعضی ازسینماگران بزرگ کشورمونو نادیده میگیره،جای خوشحالی داره.اینطوری میشه باخیال راحت حرفهاشو قبول کرد.
نقد سازنده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۸/۰۲
3
1
جالبه خودش خجالت نمیکشه که برنامه هفتو قرق کرده و پای ثابتشه. فقطم بلده خودشو بچسبونه به آوینی.
بكاري
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۸/۰۳
1
1
من از فيلم و سينما اطلاعاتي ندارم و مي خواستم بدانم خود آقاي فراستي فيلمي ساخته يا نه ؟ و نظرش در مورد فيلم خودش چيست ؟
اگر نساخته شايد دليلش كمالگرايي زيادش بوده است و ...
لیلی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۴۲ - ۱۳۹۵/۰۸/۰۶
0
3
درود بر عزیزان هم وطن ،
قبل از هر چیزی باید بگویم آقای فراستی برایم قابل احترامته اما فقط دیدگاهش رو بیان کرده این فرد !
هامون ، سگ کشی ، جدایی ، بچه های اسمان ، طعم گیلاس، نیمه ماه ، گبه و ....... اگرم ضعفی داشته باشن قابل بیانه نه اینکه تخریب کنی این فیلم سازها رو
اگر سینما ما اعتباری دارد از صدقه سر
اشخاصی مثل مرحوم حاتمی و کیا رستمی ، مجیدی ، مخملباف ، بیضایی، فرهادی ، حاتمی کیا و ...... هستش
هرگز نمیتونی هامون رو محکوم کنی چون از جامعه ش متنفره !!!! اون نماینگره یک فرده که به پوچی رسیده و وجود دارند اشخاصی در جامعه که اگریستانسیالیسم بر زندگیشون چیره میشه و نتیجه ش تهوع میشه

این فیلم شاهکاری بی نظیره در سینمای ایران که جایزه های متعددی هم از آن خودش کرده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۸ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۷
0
0
حرف حق منقرض شده..
ناشناس
|
United States
|
۱۳:۵۳ - ۱۳۹۵/۰۹/۱۱
2
3
آقای فراستی در نقد شدیدا تحت تاثیر احساسات و عواطف شخصی هستند. سوگیری ایشون در نقد کاملا مشخص است و به چشم می آید. این از نظر نقد علمی و هنری صحیح نیست
یک انسان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۵۲ - ۱۳۹۵/۱۲/۱۱
1
0
بحث بسیار گسترده است. در اینکه سینمای ایران مریضه و مشکلات اساسی داره و سالهاست که فیلم های خوب خیلی بندرت ساخته میشن، شکی نیست! اون هم دلالیل زیادی داره...
اما کسانی مثل ایشان فقط دارن فیلم ها رو می کوبن و یکی یکی کنار می ذارن، هم از اونور بوم دارن میوفتن.
من هم قبول دارم که "جدایی" فیلم خوبی نیست و اشکالات زیادی داره، یا بسیاری از فیلم های دیگه اما دلیل نمیشه که بگیم همه فیلم های سینمای ایران و جهان بد و بی کیفیت هستن.
در مورد همون تارانتینو ، بهترین فیلم هاش "جکی براون" "پالپ فیکشن" و "بیل را بکش" (بخش اول) هستن. باز در بین همین 3 تا ، جکی براون یک فیلم فوق العاده و شاهکار هست...
ناشناس
|
Canada
|
۰۲:۲۵ - ۱۳۹۵/۱۲/۱۵
1
1
اين آقا حتي قدرت كنترل اعصاب خود را ندارد و مرزها و استانداردهاي ادب و خويشتن داري را جابجا كرده است.
امیر محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۴ - ۱۳۹۶/۰۴/۱۳
0
0
سلام میتونید به من بگید که چجور با کامپیوتر توی اپارات فیلم بزارم ممنون
سجاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۴۷ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۹
0
0
بعد از دیدن نقد ایشون درباره فیلم ماجرای نیمروز به نظرم ایشون به هر قیمت میخواد نقد و انتقاد کنه
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۶:۱۹ - ۱۳۹۶/۰۵/۱۷
0
0
استاد مسعود فراستی از هوش وسواد سینمایی بالایی برخورداراست و چون کسی معنی ومفهموم نقدهای ایشان را نمیفهمد به ایشان حمله میکند.شرط می بندم 99 درصد شماهایی که دراینجا کامنت گذاشته اید حتی معنی ابتدایی ترین اصطلاحات سبنمایی راهم نمیدانید وفقط بیننده ی عام فیلم هستید پس لطفا تازمانی که کتابهای استاد فراستی را نخوانده اید و دیدگاه ایشان را درک نکرده اید اظهار فضل هم نکنید.درود بر استاد فراستی.
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها از هر سو
عکس خبری
موسیقی و فیلم
آرشیو نرخ روز
پربازدید ها
نظرسنجی
با حذف یارانه نقدی از سال آینده موافقید؟
بله
خیر
آخرین اخبار