کد خبر: ۶۹۵۴۶
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۱ - ۱۳:۳۳
در ابتدا بگویم که وقتی صحبت از خلقیات جامعه می کنیم منطقا لازم است از یک سلسله خطاهای معرفت شناختی و روش شناختی پرهیز کنیم. فرهنگ این سرزمین به معنای جامعه شناختی و مردم شناختی اساسا قابل فروکاستن به "خلقیات" نیست.  اگر تعریف تایلور را به عنوان یکی از کلاسیکترین تعریفهای فرهنگ در نظر بیاوریم: «فرهنگ الگوهای آموختهای است که با تجلیات متنوع اجتماعی خود را نشان میدهد».

فرهنگ سرزمینی مانند ایران با تنوع اقلیمی ، قومی ، و مذهبی زیادی که در آن وجود دارد، قابل تقلیل به یک وجه محدودی از آن نیست. گذشته از این گوناگونیهای دیگری در فرهنگها هست. فرهنگ توده تفاوتهایی با  فرهنگ نخبگان دارد.  در کنار فرهنگ عمومی ، خرده فرهنگهایی هست.  در برابرفرهنگ مسلط ، فرهنگ های حاشیه ای هست.  فرهنگ قشر متوسط و قشرهای دیگر هست.  فرهنگ ملی و فرهنگ های  قومی هست.

از سوی دیگر ، فرهنگ(و از جمله خلقیات وروحیات مردمان) در طول زمان و در شرایط مختلف و در تعامل با محیطها، هر چند به کندی تطور می یابد. در مجموع، فرهنگ ورفتار جمعی قابل یادگیری است ، قابل اکتساب است و تغییر میکند.  بنابراین سخن گفتن از فرهنگ ایرانی و به طور خصوص سخن گفتن از روحیات ایرانیان بهعنوان یک مفهوم ایستا و یک امر ثابت ، توجیه منطقی وعلمی ندارد.
روح ایرانی ماهیت متعین  و ثابتی نیست که با ذات باوری  و به سهولت  بتوان از صفات وخصوصیات  آن سخن گفت. پس می کوشیم به حکم منطق  حداقل از دو خطای فاحش پرهیز بکنیم ؛ یکی خطای «تقلیلگرایی» است که از نگاه جامع و کلگرایانه به همهی وجوه و ابعاد فرهنگ ایرانی و تنوع و گوناگونی آن غافل  بمانیم. خطای دوم ، نگاه ایستا و «ذات باورانه» به روح ایرانی است که موجب نادیده گرفته شدن منطق تحول و پیچیدگی در فرهنگ و نگرشها وگرایشها ورفتار جمعی ایرانیان است.

در عین حال با وجود همۀ آنچه عرض کردم، شواهدی نه اندک هست که  نشان می دهد در بخش قابل توجهی از خلقوخوهای ایرانی، ضعفها و مشکلاتی وجود دارد.

یک پیمایش ملی

اینجانب برای بررسی بیشتر موضوع،  یک پیمایش آزمایشی واولیه(پایلوت) در سطح ملی انجام داد. جامعهی آماری در این پیمایش ملی،  اعضای هیئت علمی تمامی دانشگاه ها درسرتاسر کشور بودند. می خواستم نظر این گروه بزرگ از نخبگان جامعه را دربارۀ خلقیات مردم ایران جویا بشوم. 96 درصد آنها به عنوان نخبگان جامعه گفته اند که خلقیات ایرانی بحث انگیز است.
پرسش بعدی اینجانب از آنان این بود که  مؤلفه های بحث انگیز  خلقیات ایرانی را در چه مواردی می بینند.  آنها ضعف فرهنگ کار جمعی، آزرده شدن از انتقاد و کینه ورزی به خاطر آن، تعریف و تمجید در حضور یکدیگر و قضاوت های منفی در غیاب یکدیگر، شفاف نبودن، خودمدار بودن، چیرگی احساسات، رواج دروغ، دشوار بودن گفت و گو و توافق را از جمله موارد مهم این خلقیات برشمردند که در جدول زیر ملاحظه می کنید:

پاسخگویان مؤلفه های بحث انگیز خلقیات ایرانی را چه مواردی دانسته اند؟
ضعف فرهنگ کار جمعی و فعالیت مشترک گروهی
از انتقاد و آزرده و ناراحت می شوند
رودربایستی زیاد و تعریف و تمجید در حضور همدیگر و قضاوت های منفی در غیاب همدیگر
معمولاً پنهان کاری می کنند. غالبا  شفاف نیستند
خودمدار هستند
احساسات در ایران بیشتر بر خردورزی چیره می شود
دروغ در میانشان رواج دارد
به سختی می توانند گفت وگو و توافق پایداری بکنند


پرسش دیگر از این نخبگان آن بود که کدام ها را اصلی ترین و محوری ترین مشکل در خلقیات ایرانی می دانند. آنان در پاسخ ، شکاف میان منافع فردی و گروهی، فاصله میان ظاهر و باطن، غلبه ی هیجانات و تلقین پذیری بر استدلال ورزی و خردگرایی،  مطلق گرایی و جزمیت و تعصب، تقدیرگرای، بی اعتمادی، رفتارهای بی قاعده و غیرقابل پیش بینی را مهم ترین مشکلات خلق وخویی در ایران دانستند، به شرح جدولی که ملاحظه می کنید:

پاسخگویان کدام ها را اصلی ترین و محوری ترین مشکل در خلقیات ایرانی دانسته اند؟
شکاف میان منافع فردی و منافع عمومی
فاصله ی میان ظاهر و باطن
غلبه ی هیجانات و تلقین پذیری بر استدلال ورزی و خردگرایی
مطلق گرایی و جزمیت و تعصب
تقدیرگرایی
بی اعتمادی
ترس نهادینه
رفتارهای شان بی قاعده و غیرقابل پیش بینی است


در بخش مقایسه ای، 6/76 درصد گفته بودند که ضعف های خلقیات ایرانیان، نسبت به اروپایی ها بیشتر است. 73 درصد از نخبگان ضعفهای خلق وخویی ما را  در مجموع  از ضعفهای خلق وخویی ملل غربی بیشتر دانستند .  68 درصد آن را از ضعفهای سایر ملل آسیایی که در حوزه ی توسعه نسبتاً موفق بودند و هستند (مانند چین و کره جنوبی) و 60 درصد نیز  در مجموع از ضعف های موجود در خلقیات ملل مسلمان نسبتاً موفق (مثل ترکیه و مالزی) بیشتر دانستند.

سؤال بعدی اینجانب از نخبگان این بود که کدام عوامل خاص را دارای بیشترین تأثیر در خلقیات ایرانی می دانند . آنها عوامل معرفتی، کاهش سرمایه های اجتماعی، ساخت دولت(الناس علی دین ملوکهم، الناس بملوکهم اشبه منهم بابائهم)، مناسبات دین دولت، نوع آموره های دینی(تقیه و...)، پرحادثه بودن تاریخ ایران و فراوانی تغییرات بی قاعده، کشمکش نخبگان و مناسبات تولید(ارباب-رعیتی و ایلیاتی) را مهم ترین عوامل دانستند.

پیشینۀ مطالعات

با این مقدمات مروری بر پیشینۀ مباحث مربوط به خلق وخوی ایرانیان  می کنم. با توجه به وقت اندک فقط به چند نمونه بسنده می کنم:

نمونه اول

 "نامه های ایرانی" منتشکیو از آثار قدیمی در این حوزه است که مربوط به قرن هجدهم است و او با مسافران ایران از اقشار مختلف گفت و گو می کند. شخصیتهای تخیلی در  این اثر ، دو مسافر ایرانی  در فرانسه به نامهای ازبک و ریکا هستند . اولی نمایندۀ قشر متمکن سنتی با زنان بسیار در حرمسرا و دیگری نمایندۀ قشر تحصیلکردۀ کم وبیش کنجکاو در تحولات جدید غربی است.  مونتسکیو  در قالب نامهنگاریهای آنان(138 نامه  )  و نیز از زبان  خواجه و زنان حرمسرا بخشی از خلقیات در جامعۀ استبداد زده ایرانی  را توصیف می کند.
نمونه دوم

«سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» از جیمز موریه است که  در قالب طنز این کار را انجام می دهد. البته من فقط پیشینه موضوع را بیان می کنم و در اینجا فرصت نقد درونی وبیرونی آنها را ندارم. کتاب مشتمل بر 80 گفتار است ودر آنها روحیات گروه های مختلف اجتماعی ایرانی   با زبان طنز توصیف شده است. مثلا گفته شده است که آن ها همیشه متحرکند  ولی ما همیشه ساکنیم . زندگی آنها  تنبلی و بی کاری و تن آسایی است .
نمونه سوم

 الئاریوس آلمانی نیز درسال 1654میلادی سفرنامه ای  نوشته است. بخشهایی را برای تان می خوانم:
«هنگام راه رفتن نظم را به هم می زدند وبین یکدیگر می لولیدند. به طور کلی ایرانیان در مراسم عمومی نظم و ترتیب را رعایت نمی کنند.»(ص190).  « مردمانی خشن هستند که به خلافکاری گرایش دارند، ازاین جهت به مجازات های خفیف اهمیت نمی دهند وبا خشونت در برابر شخص خاطی عمل می کنند .»(ص 327-328) .
 نمونه چهارم
ژان شاردن در نیمۀ دوم سدۀ هفده میلادی مقارن سلطنت شاه عباس دوم و شاه سلیمان  صفوی  بیش از 12 سال در ایران زیسته است ودر اثر خود ما را چنین توصیف کرده است:« به نیک و بد آینده توجه زیاد ندارند... دم را غنیمت می شمارند...غم فردا را نمی خورند و بر این اعتقادند ...{که}بر سر هر کس همان می رود که پروردگار در ازل مقدر فرموده است.»( ص761 )، «به طبع مردمانی دلیر، جنگ جو، پرخاشگر .... اند.»(همان: 1187)، «القاب و عناوین وتعارفاتی که ایرانیان در اقسام نامه نگاری اعم از مکاتبات رسمی و جدی و واقعه نویسی به کار می برند، بسیار بار دامنه دارتر و سنجیده تر از عبارات و کلماتی است که در تعارفات زبانی در میان می آورند.»(ص 772)
نمونه پنجم
 مسیو اولیویه عضو هیأتی فرانسوی بود که  در   اوایل عصر قاجار مقارن  انتقال قدرت از  آقا محمد خان قاجار به فتحعلی شاه به ایران آمده بود ومی گوید: «ایرانیان از عثمانیان پوشیده دل تر ،مکارتر ، خود جای کُن تر و مزاح گوی ترند .در شکستن پیمان ودروغ آموخته تر باشند . چون بر تملق و چاپلوسی عادت کرده اند در صورتی که طمع منفعتی داشته باشند فروتنی بغایت نمایند »
نمونه ششم

یاکوب ادوارد پولاک نیز درست در نیمۀ قرن نوزدهم میلادی به ایران آمده است،وی پزشک و جزو استادان اروپایی دارالفنون است ومی نویسد:هنگامیکه در سال 1851به ایران آمدم سخت مفتون جامعه ی ایرانی و طرز زیبای تکلم و ریز کاری های محاوره ی آنان شدم و رفتار مؤدبانه ی مردم تربیت شده مرا بسیار تحت تأثیر خود قرار داد. متأسفانه بعدها دریافتم که نیرنگ و دروغ و فریب در پس این رفتارهای انعطاف پذیر پنهان است»
نمونه هفتم

کنت دو گوبینو سه سال از 1862 تا 1864  در دوران  سلطنت ناصرالدین شاه به عنوان  وزیر مختار فرانسه در ایران بود ومی گوید:« در میان هر بیست نفرایرانی که با این خلوص نیت ظاهری، اظهار تقدس و ورع می نماید، مشکل بتوان یک نفر را دریافت که باطناً هم چنین خلوص نیت و قدس و ورعی داشته باشد ... گویی این ملت بزرگ به موجب یک نوع پیمان معنوی یا مرموز موافقت کرده است که متفقاً این ریاکاری را بپذیرد». « این حس ریاکاری باعث شده که اگر انسان با 50 نفر ایرانی صحبت کند ، ملاحظه خواهد کرد که همگی مخلص و بنده و چاکر انسان هستند ولی همینکه انسان رویش را برگرداند، اگر به وی ناسزا نگویند قطعاً احساسات خوبی نسبت به او ندارند.». «تمام خصائلی که یک نفردلال باید داشته باشد، در ایرانی جمع است؛زرنگی ..تملق...». « اصولا تملق وچاپلوسی را دوست میدارند». «برخلاف بازرگانان اروپایی ، آنها خود را ملزم نمی دانند که یک حواله یا برات را در موقع معین بپردازند و اگر تاجری ، براتی را بلافاصله، پس از رویت ، پرداخت کرد ، این یک امر استثنایی است»
نمونه هشتم
«اس. جی.دبلیو. بنجامین»اولین  سفیر ایالات متحدۀ  آمریکا در ایران بود و از  سال 1261 شمسی / 1883 میلادی به تهران آمد و بیش از دو دهه  در ایران بود. او در سفرنامۀ خود از «روحیه ی شاعرانه و اسطوره گرایانۀ» ایرانیان  در تمام کارهایشان سخن گفته است.

نمونه نهم

هوگو گروته ، مردم شناس آلمانی را داریم که  در سال 1907 یعنی پس از مشروطه به ایران آمده است و می گوید:«فقط به فکر پول هستند ... همگی بدون اسثتنا از زیر کار در می روند».همه از آزادی حرف می زنند ولی در اصل به فکر منافع خودشان می باشند. هیچ کس حاضر نیست برای آزادی کوچکترین قدمی بر دارد»

نمونه دهم
خانم «سیو لینیو»(2000) کتابی دارد با عنوان: چهرهی فرّار ایران. می نویسد: «مردم ایران، مردمی خونگرم  و خوش برخورد هستند، ولی هرگز خودشان را به آسانی آشکار نمیکنند؛ مکالمات ایرانیان سرشار از ادب و توأم با  شکسته نفسی واظهار تواضع است، و البته با ریا و سالوس و دروغ با هم مواجه میشوند؛ همهی این کارها را میکنند تا از رنجش وآزردگی خاطر طرف مقابل یا رفتن آبروی خود  بپرهیزند... » .
ده نمونه ای که عرض کردم از خارجی ها بود. اکنون چند نمونه نیز از خود ایرانیان.
نمونه نخست از آثار ایرانی:
در سیاحتنامه ابراهیم بیک یا بلای تعصب او  و نتیجه تعصب او چنین آمده است:ابداً در خیال منافع عمومیه وحفظ عزت وطن و شئون دولت و  آبادی مملکت نبوده ا‏ند، حاکم و محکوم، آمر و مأمور، عالم و جاهل، تاجر و کسبه همه در فکر خود بوده..». «به همدیگر امنیت ندارند. در معاملات نیز با همدیگر خیلی با احتیاط حرکت می‏کنند و همه در آن خیال است که به دیگری پای بزنند» «پیوسته شغلشان منحصر به عیب‏جویی و تجسس معاملات این و آن است، همه روزه مشغول دام نهادن به راه یکدیگر و چاه کندن برای هم اند» . تملق ومبالغات از قصر شاهی تا بقیۀ فرهنگ وادبیات و روابط حیاتشان شیوع یافته است:«ایمپراتور آلمان همه ساله صد برابر پادشاه ایران در شکار چرنده و پرنده و درنده به تیر می‏زند، اما هیچ‏یک از شعرای آ‏لمان در ستایش تیر و کمان آن قصیده‏ای نمی‏سرایند.»
نمونه دوم از آثار ایرانی:

مرحوم جمالزاده در خلقیات ما ایرانیان ابتدا به برخی روحیات شایع در میان هموطنان خویش در شهر ها و روستاها که از نظر او مثبت است اشاره می کند  مانند خون گرمی ،عاطفه ،  خوش صحبتی ، طبع شاعرانه، مهمان نوازی، دست ودل بازی ،آبروداری ، قناعت پیشگی ، توکل . سپس جمالزاده  به مشکلات موجود در خلقیات ما می پردازد مانند دروغ، پنهان کاری،دورویی،تملق، خودپسندی، خرافات گرایی وفقدان  روحیه تحقیق و پیشرفت.
نمونه سوم از آثار ایرانی:

زنده یاد مهندس مهدی بازرگان ، کتاب مشهور "سازگاری ایرانی" را در دهه 40 می نویسد. این درواقع  جزوه کوچک و فصل الحاقی به روح ملتها  اثر آندره زیگفرید فرانسوی بود. در این اثر باارزش ، بازرگان به این نتیجه می رسد که  زیستن در سرزمینی پرحادثه را که در بهترین حالت، حکم قهوه خانه ای سر راهی داشت، منشأ چیزی شده است که خود او در قالب  «سازگاری روحیۀ ایرانی»  مفهوم سازی کرده است. زندگی  معیشتی و راه درآمد  غالباً روستایی و ایلی  ایرانیان به علاوۀ عواملی مانند  استبداد ریشه دار و بی ثباتی و نظایر آن  منشأ خلقیاتی مانند تملق، دروغ ، دورویی ، شلختگی  وبی برنامگی و دم غنیمت گرایی شده است.
 کارهای زیاد دیگری انجام شده است مانند کارهای لمبتون (1345)، اشرف (1358)، همایون کاتوزیان (1368)، کارِ «آیرن» و «برانستون» (1376).  دکتر سریع القلم هم پژوهش های خوبی در این زمینه انجام داده است و امر اقتصادی را سایه انداز بر فرهنگ ایرانیان واز جمله فرهنگ سیاسی آنان  یافته است، به نظر او برخلاف حوزۀ انگلوساکسونی که به سبب داشتن اقتصاد داد وستد، فرهنگ مسؤولیت فردی وتکثر گرایی رواج یافته است،  در حوزۀ زندگی ما چنین اقتصادی نهادمند نشده است ودر نتیجه روحیات وفرهنگ سیاسی ما نیز متفاوت است.

نظریات پایه برای توضیح خلقیات مردمان

الان نظریه های پایه در خصوص خلقیات ایرانی بیان می کنم؛ یعنی به توضیح و تبیین علمی مساله می پردازم. نظریههای پایهی گوناگونی برای  آغاز حرکت به سمت توضیح و بررسی خلقیات اجتماعی وجود دارد.

کارکردگرایی:

یکی از نظریات پایه ، رویکرد کارکردگرایی است. بر اساس این نظریه، الگوهای آموختۀ رفتاری ، در واقع   ساز و کاری برای تأمین نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی است. این نظریه بطور خلاصه می گوید چون دروغ در جامعه ما کاربرد دارد پس مردم از دروغ استفاده می کنند. رفتارهای خلاق اخلاق ما دلیل ندارد، اما علت دارد. دائم نصیحت نکنیم؛ به جای آن،  علتها را باید از بین ببریم. همیشه دنبال انسان کامل هستیم ، اما قدری نیز دنبال مناسبت خوب، سیستم هوشمند، حکمرانی و نهادهای خوب باشیم تا انسانهای متوسط الحال بتوانند  خوب زندگی کنند. نباید انتظار داشته باشیم که انسانها معجزه بکنند.  مردم زیر تازیانه های مناسبات بد ، آموخته اند که دروغ بگویند و ارزشها را به حاشیه ذهن برانند. ادبیات ما تماماً حاوی ارزشهای اهورایی است  ، آسمان فرهنگ ما پر از ارزش های اهورایی است ؛ اما زمین ما اهریمنی است!
ساختارگرایی
رویکرد دیگر، رویکرد ساختارگرایی است.بر اساس این نظریه مناسبات زیست باید تغییر کند . واین  پروسه های طولانی و اصلاح طلبی لازم دارد. اصولا اصلاح طلبی یک امر اخلاقی و معنوی واجتماعی است. اصلاح طلبی وآزادیخواهی یک پز سیاسی و یک ترفند برای جایگزینی وکسب قدرت نیست. فایده ای ندارد اگر ما دنبال آزادی سیاسی هستیم، اما در زندگی مان، در سر کلاس و کار ودر زندگی روزمره ودر مناسبات با دیگران ، آزادی را رعایت نمی کنیم. چرا عرض می کنم اصلاح طلبی حقیقی نوعی عمل اخلاقی است چون  اگر این سیستم ها اصلاح شود، زندگی و خلقیات هم بهبود می یابد.
اشاعه گرایی:
رویکرد سوم، اشاعه گرایی  است که از سوی کسانی  همچون ویلهلم اشمیت ارائه شده است. برمبنای این رویکرد،   برخی حوادث مانند حملۀ اسکندر ،مغول و عرب به ایران را در خلقیات ما موثر می دانند که منشأ آثاری در فرهنگ این سرزمین شد . تحولات فرهنگی –رفتاری و خلق وخوهای نوپدید گروههای اجتماعی در ایران  در طی یکی دو سدۀ اخیر از طریق بازرگانیها و رفت و آمدها و ارتباطات تحول یافته است.  یا در این دهه های اخیر  کشف نفت ،  باعث تغییر رفتارها و بروز پدیده هایی شده است مانند مصرف گرایی بدون روح کار وتولید.
مدلهای تحلیل
اکنون به مدلهای تحلیل دربارۀ خلقیات می پردازم.
از یک منظر این مدلها دو نوع اند: اولی به بیرون ودومی به درون اسناد می دهد.
 1. اسناد بیرونی
یک نمونه از این نوع مدل، نقد «شرقشناسی» است که می گویند شرق برای شرق شناسان غربی یک «ابژه» است و غرب با متنهای خود، با متنهای آکادمیک، با متنهای شرقشناسی، ایرانشناسی، اسلامشناسی خود ، در واقع  پرترهای از شرق را بر ساخته است.  پرترهای که مثلاً شرقی را  جماعتی احساساتی نشان می دهد. ادوارد سعید به سفرنامهنویسها و سفرنامههایی مثل ریچارد برتون، و رمان نویسهایی مثل گوستاو فلوبرت یا محققانی مثل ارنست رنان ارجاع داده است.
حسین العطاس نیز در کتاب مشهور خود با عنوان «اسطوره بومی تنبل» توضیح داده است که مفهوم «بومی تنبل» برساخته ای شرق شناسانه است  و تصویری از ابژۀ شرقی برای او می دهد  و او  خود را چنان تصور می کند. ما تصویری را پذیرفتهایم که بر اساس آن خود را مسؤولیت ناپذیر ،خشن،احساساتی و..می انگاریم وبر اساس آن تصویر نیز رفتار میکنیم؛ مفعول شناسایی غربیها قرار گرفتهایم،  و طرح شرقی ِ  «برساخته شده» از سوی غربیها را به عنوان چارچوبی برای توصیف خودمان پذیرا شده ایم و به اقتضای آن عمل می کنیم.

2.«اسناد درونی»
در این مدل به جای انداختن گناه به گردن غربی ها ، مشکل در درون جامعۀ ایران جستجو می شود . مثلا بعضی از دید روانشناختی وبرخی نیز از منظر جامعه شناختی بررسی کرده اند.
دیدگاه تلفیقی

اینجانب در مطالعاتم به رویکرد تلفیقی رسیده ام و  با مبنا قرار دادن تفکر  کل نگر سیستمی ، الگویی چهار سطحی پیشنهاد کرده ام که سطوح زیر را دربر می گیرد:1. نهادها و ساختارها، 2. عاملیت انسانی، 3. محیط منطقه ای و جهانی، 4. وقایع و رویدادها.

به طور خاص در تحقیق خودم از رهیافت نونهادگرایی استفاده کرده ام. این رهیافت  می گوید که خلقیات ما از محیط نهادی ما سرچشمه می گیرند.  دو مفهوم عمده در نهادگرایی جدید محل تأکید قرار می گیرد. یکی وابستگی به مسیر و دیگری  منطق اقتضاست.  یک محیط نهادی خاص اقتضا می کند  افراد زیاد  دروغ بگویند، بیش از حد تملق بکنند، چندان شفاف نباشند، دورویی در پیش بگیرند ودر هریم از این چهار حالت ؛ گاهی هم فکر بکنند که مصلحت آن است که  چنین بکنند!

نظامهای نمادین، الگوهای شناختی، شابلونهای اخلاقی وقالبهای اخلاقی به شدت تحت تأثیر محیط نهادی  شکل میگیرد.  محیط نهادی نامطلوب ماست که سبب می شود گروه های بزرگی از مردمان بیچاره ،   فسادپذیر باشند و گرفتار انواع شابلونهای رفتاری بشوند که مقتضیات نهادی ، آنها را رواج می دهد. نه این که این مردم ذاتا مشکل داشته باشند. ایرانی نه دزد است ونه دروغگو ونه متظاهر ونه متملق  ونه گریزان از کار ونه احساساتی. بلکه وضع ساختارها و نهادهای بد بوده است که بخش هایی از جامعه را به این دردها مبتلا ساخته است.

برای تغییر رفتارها در ایران نیازمند تغییر ساختارها هستیم؛ باید نخبگان و گروههای پیشرو، کنش و عاملیتی از خود نشان بدهند؛ حرکتی برای تغییر نهادها بکنند و در پراکسیس این حرکت و جنبش اجتماعی است که هم خود نخبگان وگروه ها وفعالان  تعالی پیدا می کنند و هم زمینه ساز و تسهیلگر و یاریگر  شکوفایی اخلاقی و رفتاری وخلق وخویی هموطنان خویش می شوند. اگر عدالت اجتماعی نباشد، اخلاق هم وجود نخواهد داشت. مفهوم "اقتضاء" از مفاهیم مهم در نهادگرایی است؛ یک محیط خاص باعث می شود مردم زیاد دروغ بگوبند و ریاکاری کنند. پراکندگی سرزمینی، به مشکل فضای مشترک  برای گفت و گو می انجامد. ناامنی سبب بیگانگی ما از هم  و در نتیجه بدبینی و بدگویی می شود. در نتیجه در کتابهای ما آمده است که « استر ذهابک و ذهبک ومذهبک» یعنی  "مقصدت، طلاهایت و مذهبت را مخفی نگه دار". البته نظریه دیگر نظریه "بازیها" ونظریه مم ها وغیر آن وجود دارد که فرصت آن در این نوبت نیست وبه امید حق برای فرصتی دیگر موکول می کنم
نام:
ایمیل:
* نظر:
روایت تصویری
نگاه دوم
تازه ها از هر سو
عکس خبری
دانلود و نرم افزار
ادبیات و شعر
موسیقی و فیلم
آگهی استخدام
آرشیو نرخ روز
پربازدید ها
نظرسنجی
دریافت جایزه "اسکار" برای فیلم "فروشنده" را:
متأثر از فضای سیاسی می دانم
مستحق دریافت این جایزه بود