تعداد دختران بازدید کننده از نمایشگاه به مراتب بیشتر از تعداد پسران بازدیدکننده است.
زمان زیادی نمیگذرد از دورانی که تصویر زن ایرانی، چه در سینما و سریالهای تلویزیونی و چه در آگهیهای بازرگانی همنشین بود با آشپزخانه و وسایل آن. گویی که این مادران مهربان و همسران فداکار با لبخندی همیشگی سقفی جز سقف آشپزخانه و اسبابی جز اسباب خانه نمیشناسند. نه با تکیه بر آمار و ارقام که با اتکا بر مشاهدات شخصی شاید بتوان گفت یکی دو دههای میگذرد از زمانیکه بادها خبر از تغییر فصل دادهاند.
نشانههای این تغییر را نیز میتوان از چشمگیرترین پدیدهها مثل اکثریت حضور دختران در دانشگاهها و کلاسهای آموزشی و البته مراکز خرید و خیابان و پیاده روها گرفته تا حضور در وبلاگستانهای فارسی زبان و داستان نویسی و جایزههای ادبی و نمونههایی از این دست جستجو کرد که کم نیستند اگر قرار به نام بردنشان باشد. همه ماجرا از این قرار است که سقف این خانه و آشپزخانهاش فرو ریخته و زن ایرانی طرحی نو برای خانه امروزش در انداخته است. طرحی که شاید تکنولوژیهای نوین ارتباطی محکمترین سنگ بنای آن به شمار رود.
حمید عبداللهیان، دانشیار علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران که بازاندیشی هویت زنان ایرانی را از مهمترین تاثیرات حضور تکنولوژیهای نوین ارتباطی در ایران میداند، میگوید: «جهان جدید نه متمرکز بر نیازها و خواستها که جهان امیال و آرزوهاست. آرزوهایی که جهان مجازی و تکنولوژیهای نوین ارتباطی بستر تحقق آنها را فراهم میکنند. جهتگیری تحولات جامعه ایرانی در یکی، دو دهه اخیر نیز فارغ از این سمت و سو نبوده است. نکته اینجاست که زنان ایرانی دیگر خود را نه در حوزه خصوصی همسران و پدران و برادران خود که به صورتی مستقل و منحصر به فرد تعریف میکنند».
او با اشاره به نشانههای تاریخی این بازاندیشی که از دهه شصت به این سو قابل مشاهده بوده است، ادامه میدهد: «مطالعهای که در سال 1365 درباره میزان استقبال از نمایشگاه کتاب تهران صورت گرفت نشان داد که تعداد دختران بازدید کننده از نمایشگاه به مراتب بیشتر از تعداد پسران بازدیدکننده است. چنین نتایجی در مطالعاتی که چند سال بعد هم انجام گرفتند دوباره تکرار شد و نشان داد که بخش عظیمی از بازدیدکنندگان نمایشگاه کتاب را خانمها تشکیل دادهاند. چنین آمار و ارقامی نشان از این داشت که در جامعه ایرانی تحولی عظیم در حال رخ دادن است. تحولی که امروزه با نسبت هفتاد به سی میزان قبولی دختران در دانشگاهها به طرز چشمگیری قابل مطالعه به نظر میرسد».
عبداللهیان که تولید اندیشه را از مهمترین شاخصهای این تحول ارزیابی میکند ادامه میدهد: «زنان ایرانی در حوزه تولید اندیشه و ایده به لحاظ کیفی و آماری نقش بسیار برجستهای را در این یکی دو دهه اخیر ایفا کردهاند. نقشی که منجر به بازتعریف خود (Self) زنانه در جامعه امروز شده است».
حالا سوال این است که فضای مجازی و امکانات حاشیهاش از جمله وبلاگ نویسی، حضور در شبکههای اجتماعی مجازی، گفتگوهای اینترنتی و قابلیتهایی از این دست چه نقشی در این بازاندیشی ایفا کردهاند؟ عبداللهیان با اشاره به قابلیتهای متنوع و متکثر فضای مجازی این عرصه را فضایی برای تمرین "خود" ارزیابی میکند و میگوید: «هر چند در ایران خانواده هنوز مهمترین نهاد تنظیمکننده روابط اجتماعی به شمار میرود اما فضای مجازی با قابلیتهای انعطافپذیر خود امکان تمرین خود(self) تازهای را برای زنان ایجاد کرده است. خودی که قواعد و ویژگیهایش را نه تحت سلطه نظامهای اجتماعی بیرونی که بهصورتی خود فرمان تنظیم کرده و تغییر میدهد. مساله این است که این تکنولوژیهای نوین ارتباطی بنا به نوع ساختار تکنولوژیکی و فنی خود توانستهاند در تمام عرصههای زندگی انسان تاثیرگذار باشند».
اینترنت و فناوریهای نوین مرزهای سنتی و فرضی جغرافیایی و زمانی را در هم شکسته و انسان را از بند مرزها رهانیده است. گویی که مفهوم سنت با مرز در هم آمیخته و این زن است که در طول تاریخ در گیر و دار این دو مفهوم بوده است. ماهیت غیر متمرکز و آزاد این تکنولوژیهای ارتباطی است که امکان از میان برداشتن مرزها و گذر از سنت را برای زنان فراهم کرده است.
عبداللهیان میگوید: «برای گروههای حاشیهای و جامانده از هستههای مرکزی اجتماع که به دلایلی مثل تجربیات تاریخی و ضعفهای فردی صدایشان در نهادهای قدرتمند اجتماعی به راحتی شنیده نمیشود، جهان مجازی مکان مناسبی به نظر میرسد برای دیدن و دیده شدن، شنیدن و شنیده شدن.
در همین حال و هواست که باید حضور زنان در فضای مجازی را جدی گرفت. هرچند در هنگامه حضور اینترنت در ایران عمده کاربران این فضا را مردان تشکیل میدادند اما امروز آمارها نشان از حضور حداکثری زنان در این فضا دارند. زنانی که حالا برای ابراز خود و هویت تازهشان راه تازهای پیدا کردهاند».
مهدی منتظر قائم در مقالهای که به اینترنت، سرمایه اجتماعی و گروههای خاموش پرداخته است در این باره میگوید: «رسانههای نوین ارتباطی از جمله اینترنت به واسطه امکاناتی که در اختیار مخاطب قرار میدهند درواقع به نوعی به قدرتمند شدن او در کنترل ارتباط خویش کمک کردهاند، در این فضا مخاطب دیگر منفعل و نظارهگر صرف محتوای تولید شده رسانهای نیست، بلکه خود اوست که در تولید محتوا مشارکت میورزد و تاثیرگذار است.
به واسطه همین امکانات است که گروهها و جنبشهایی که سابقا قادر به بازنمایی خود و مشارکت در تولید محتوای رسانهای نبودهاند تا حدودی توانستهاند صدا و حضور خود را قابل شنیدن کنند».
اگر زنان را از همین گروه به حاشیه رانده شده قلمداد کنیم میتوانند در این فضا از حقوق خود دفاع کنند و حتی به تصویری که تا کنون در رسانههای دیگر از آنها ارایه شده است اعتراض کنند. از این رو میتوان آنها را از آن دسته گروههای خاموشی دانست که در چالش با این سکوت، هویتی تازه از خود خلق میکنند. شکل روابط خود را تغییر میدهند، شبکه دوستی گسترده و متنوعی پیدا میکنند، اعمال زندگی روزمرهاش را نه تحتالشعاع خانه و وظایفش در آشپزخانه که در گستره وسیعی از قابلیتهای جهان مجازی برنامهریزی میکنند.
افزایش جسارت و اعتماد به نفس در میان وبلاگنویسان زن ایرانی تنها بخشی از نتایجی است که در بسیاری از تحقیقاتی اینچنین به چشم میخورد. اگر در دنیای واقعی ارتباط چندان هم سهل الوصول به نظر نمیرسد محیط مجازی به واسطه فضای گفتمانی منحصر به فرد خویش فرصت چنین ابراز واظهاری را برای آنان فراهم آورده است.
اگر باید و نبایدهای دنیای واقعی فرصت ابراز خود واقعی مان را دریغ میکرد حالا امکانات این فضای تازه این فرصت را فراهم میکند تا با صراحت و شجاعت بیشتری خود را معرفی و تعریف کنیم و به فکر حضور در دنیای رابطههای تازه بیفتیم. با اتکا به نتایج تحقیقاتی مثل اینکه میگوید زنان وبلاگ نویس بیش از مردان در این فضا با جنس مخالف خود ارتباط بر قرار میکنند یا دیگری که میگوید انگیزه زنان از وبلاگ نویسی بیشتر از مردان، تبادل نظر، آرامش یابی و خود بیانی بوده است شاید بتوان به حقیقت چنین ادعایی پیبرد که به دلیل حیات مردسالارانهای که در این سرزمین از ریشهای تاریخی برخوردار است زنان که تا کنون جایگاهی برای بازنمایی و درخواست مطالبات خویش نداشتهاند در صدد یافتن جایگاهی برای بیان خود این فضا را مناسب یافته و پناهگاه امنی برای ابراز مطالبات خویش دانستهاند.
مساله اصلی در اینجا سلطه و فرمانبرداری است که طی مناسبات قدرت پدید میآید، مناسباتی که به بیان پرایس: (1998)طی سلسله مراتب سنی، قومیتی، جنسیتی و حتی ظاهری میکوشد تا دسترسی ما به شبکههای ارتباطی را محدود کرده و شکل دهد. همین فرآیند سلطه است که باعث میشود افرادی که در سلسله مراتب پایینتری از قدرت و در واقع بیرون از دایره آن واقع شدهاند دیده نشوند و به شمار نیایند.
تجربههای آنها تجربههای مجاز شناخته نمیشود و جایگاهشان به رسمیت شناخته نمیشود. اما این اینترنت و تکنولوژیهای ارتباطیاند که صدایی میشوند برای این ساکنان سرزمین سکوت.
برای مادری که تا امروز تجربه مادری خود را جز برای دل خویش واگویه نکرده بوده و دختری که از ترس خشم پدر علایقش را در رویاهایش مرور میکرده است. حالا همه اینها نه تجربیات شخصی که تجربیاتی جمعی و گروهیاند؛ گروهی که در این دنیای جدید و با حلقهای از تجربیات مشترک شکل گرفته و بازسازی میشود.
بهارک حنارود-عصرارتباط