نمیشود نانوتکنولوژی را از غرب گرفت و سکس را نگرفت
پارسینه: كره جنوبی همزمان با ما، برنامه توسعهاش را آغاز كرد و او نیز اگرچه در راه مدرنیزم لنگ لنگان میرود، اما حال و روزی بهتر از ما دارد. سرِّ سبقت ظاهری كره جنوبی از ما در همین یكدل بودن كرهای هاست. او نمیخواهد خوبی غرب را بگیرد و بدیاش را فرو نهد. او به فطانت دریافتهاست كه میان صدر و ذیل مدرنیته و نانوتكنولوژی و سكس ربط وثیقی وجود دارد و نمیتوان یكی را گرفت و دیگری را فرونهاد.
صادق دهقانی در وبلاگ « قیام لله » نوشت:
مدرنیته كاری كردهاست كه ما حتی از یك خواب آرام نیز محروم باشیم. اما هنوز راههایی را میتوان یافت كه قدری با آرامش استراحت كرد. كافی است موبایل را خاموش كنید، دو شاخه تلفن را از پریز بكشید، سیم آیفون را نیز ایضاً! آن وقت می توانید حال اصحاب كهف را قدری حضوراً درك كنید!
...
بعد ازظهر بود. گوشی موبایل را روشن كردم. چند اس ام اس پشت سر هم با این مضمون رسید كه: برنامه «گره» امشب با حضور استاد طاهرزاده ساعت 11:15. و البته در ذكر ساعت هم، میان علما اختلاف بود. برخی نوستهبودند ده و ربع و برخی دیگر یازده و ربع. ما نیز چون خیلی به اصل احتیاط مقیدیم، از ده و ربع لپ تاپ را روشن كردیم تا به مدد آنتن دیجیتال هم برنامه را ضبط كنیم و هم سیمای ملیح و نمكین استاد طاهرزاده را با كیفیت اچ دی! (HD ) ببینیم.
خدا خیر دهد برادر ضرغامی را كه تلویزیون ما را دیجیتال كرد. بالاخره هر چه باشد «های دیجیتال» هم مانند سایر پدیدههای تكنولوژیك، خوبیهایی دارد و هم بدیهایی! هم میتوان با آن مزخرفی مانند «ساختمان پزشكان» را دید و هم می توان برنامه «گره» با حضور استاد طاهرزاده به تماشا نشست. مهم این است كه این تكنیك دست چه كسی باشد! كاربر مهم است برادر! وگرنه «هایدیجیتال» به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب كه هست از مسلمانی ماست!
...
برنامه «گره» را تاكنون ندیده بودم. چرا كه اساساً وقت چندانی را پای تلوزیون تلف نمیكنم. نه اینكه وقتهایم را تلف نكنم، بلكه این كار را با ابزارهای دیگر انجام می دهم! بالاخره هر چه باشد جنگهای صلیبی استودیوی فایرفلای جذابتر از برنامههای بیمایه سیمای ماست!
شروع برنامه مایه خوشحالیام شد. مجری از آموختههای خود در طول اجرای این برنامه میگفت و مهترین آن را چنین عنوان كرد: نمی توان با تفكرات و ابزارهایی كه موجب ایجاد گرهها شدهاند، همان گرهها را گشود.
خیلی مایه امیدواری است كه این جمله از صدا و سیمای جمهوری اسلامی! شنیدهشود. بگذریم از این نكته كه این صدا و سیما به حمل اولی صدا و سیمای جهموری اسلامی است ولی مصداقاً و به حمل شایع، مصداق یك پایگاه مدرنیته در قلب جهان اسلام است كه از بیتالمال مسلمین برای تقویت و ترویج باورهای مدرنیته استفاده میكند.
...
با معرفی مهمان برنامه - كه به شدت ناقص بود- مجری وارد سؤالات خود شد. سؤالاتی كه طبیعتاً در برخی موارد نیز لحنی انتقادی نیز داشت. در مواردی نیز با غفلت از ادب!
نام مجری را در تیتراژ پایانی برنامه دیدم. «میلاد دخانچی». مهم نیست «میلاد دخانچی» كیست، مطالعاتش چیست، كدام دانشگاه درس خوانده و ... . میلاد صرفاً یك شخص حقیقی نیست. او را حتی نمیتوان در یك شخصیت حقوقی به عنوان مجری یا دبیر اجرایی فلان برنامه تلوزیونی، خلاصه كرد. او اكنون نماد یك نسل است.
...
مجری برنامه «هول» بود. اما این «هول بودن» را نباید به پای كم تجربه بودن او نهاد. مسلماً این هول و عجله قدری از ماهیت برنامههای تلویزیون و رسانه ترشح كرده و نجاست این عجله شیطانی( التانی لله و العجله للشیطان) طبیعتاً دامن مجری را نیز آلوده كردهاست. بالاخره زمان محدود است و سؤالات بسیار. مجری نیز حس میكند باید همه آن سؤالات را از مدعو بپرسد و در عین حال تا انتهای برنامه نیز میبایست بحث را به یك رهیافت عملی ختم كند، تا مبادا حرفها در شكل كلی و انتزاعی بماند.
همه این امور می طلبد تا در برخی موارد، پیش از آنكه كلام استادطاهرزاده منعقد شود، مجری سؤال بعدی خود را بپرسد!
مهمترین علت عجله میلاد، این است كه میلاد نماینده یك نسل عجول است! نسلی كه با مایكروویو و فستفود و مترو و اینترنت انس گرفتهاست و با سرعت پدیدههای تكنولوژیك دنیای كنونی بزرگ شدهاست. این نسل هنگامی كه در مقام پرسش از متفكرین نیز قرار میگیرد، نمیتواند عجله خود را كنار نهد. این نسل به عجله عادتكردهاست. او حوصله ندارد تا معارف عمیق را دریابد .او دنبال جوابهای سریع،كوتاه و تستی است. او دنبال تشریح نیست او دنبال گزینه و چهارخانه است. میلاد میخواهد متفكر مدعو -استاد طاهرزاده- جواب سؤالهایش را در نان فانتزی پیچیده و ساندویچ كند و به دستش دهد.
او حوصله ندارد دست خود را به دست استاد طاهرزاده بدهد و بالا برود، بلكه مدام می خواهد پای او را بكشد و او را پایین بیاورد.
البته میلاد حق دارد. او باید نگران مخاطبی باشد كه چندان از بحثهای فلسفی سر در نمیآورد. و البته مخاطبی كه در نظام احمق پرور دبستان تا دانشگاه ما بزرگ شده است، طبیعتاً به شدت كم اطلاع است و طبیعی است كه حتی از شنیدن خیلی از الفاظ نیز مایه استیحاش او شود.
...
میلاد نماینده نسلی است كه می داند مشكلی هست، اما مدام از متفكر راهكار عملی میخواهد. طلب راهكار مختص به میلاد نیست. نگارنده در این چند سال از خوش فكرترین بچههای فعال كشور این سؤال را زیاد شنیدهاست كه خب، حالا راهكارتان چیست؟
این سؤال از چند چیز در وجود مخاطب حكایت می كند.
اول اینكه او دنبال بحث و استدلال و تفكر و تعمق نیست، او تنها میخواهد راهكاری عملی بیابد تا خود را و جامعه خود را نجات دهد. البته در این مورد واقعاً حق با مخاطب است چرا كه بحث نظری اولاً و بالذات و به خودی خود ارزشی ندارد و این را حتی حكماء نیز تصدیق كردهاند. اما میلاد باید بداند گاه كشف راهكار عملی نیازمند ریاضت فكری است!
دوم آنكه، او می پندارد هر سؤالی در این عالم یك جواب حاضر و آماده دارد. این مسأله نیز چندان عجیب نمینماید. این توهم از نشناختن غرب ناشی میشود. اگر میلاد غرب را بشناسند عظمت بحرانی كه پیش روی بشر است را، راحتتر درك خواهندكرد و درخواهند یافت كه اكنون بشر مدرن و مدرنیته به یك بن بست بزرگ رسیدهاند. عبور از این بن بست در گرو پاسخ به این سؤال است كه «چه باید كرد؟». و ای كاش میدانستیم سؤالات بزرگ، جوابهای بزرگ دارند و جواب بزرگ به راحتی كشف نمیشود.
دردآورتر این است كه دریابیم اكنون جمهوری اسلامی نیز تا حدی به بن بست رسیدهاست. اگرچه بیان این جمله مایه تشویش و تكدر خاطر برخی دوستان شود. اما جای نگرانی نیست. بیان ذلك اینكه جمهوری اسلامی از دو جا تغذیه میشود. از یك حیث ادامه انقلاب اسلامی است و تعلق خاطری به عهد امام خمینی و انقلاب و دهه شصت دارد و از سوی دیگر برای گذران امور و تا قدری نیز از سر نشناختن غرب به سمت غربی شدن پیش رفتهاست. بن بست كنونی تاریخ اولاً و بالذات متعلق به تاریخ مدرنیته و دنیای غرب است ولی چون جمهوری اسلامی، بعد از 68 سعی كرد تا حدی در این تاریخ شریك شود و پا در راه تجدد نهد او نیز ثانیاً و بالعرض با همین بن بست مواجه شدهاست.
جمهوری اسلامی به بن بست رسیده است و البته معنای این جمله این نیست كه انقلاب اسلامی نیز شكست خورده است. بلكه معنای این كلام است تا عهد قلبی خود با مدرنیته را نشكنیم، انقلاب اسلامی با نورانیت خود راهی پیش پای ما نمینهد و جلوی ما را روشن نخواهد كرد و ما را نجات نمیدهد. «دیو چو بیرو ن رود فرشته در آید». سرّ اینكه در دهه 60 حورالعین انقلاب اسلامی، جمال خود را به ما نشان میداد این بود كه در آن ایام زن بدكارهای به نام «مدرنیته» را در آغوش نگرفتهبودیم و از حرام «غرب» چشم فرو بسته بودیم.
مادامی كه ما بر اصرار بر تئوری دوم در باب غرب و بر طبل رویكرد مشهور «خوبش را بگیر، بدش را رها كن» میكوبیم، وضع همین است و رایحه تمدن دینی را نخواهیم چشید.
...
و تو مپندار كه رویكرد «خوبش را بگیر، بدش را رها كن»، صرفاً با بحث و استدلال از میدان به در می رود. كه اگر این گونه بود نگارنده بسیار مشعوف میشد، چرا كه مدافعین آن هیچ برهان محكمی ندارند. مسأله این است كه «خوبش را بگیر، بدش را رها كن» با جان ما آمیخته شدهاست و قلب ما را در قبضه خود گرفتهاست. و اصلاح قلب، تنها با بحث و برهان و استدلال و جدال احسن و غیر احسن میسر نیست. پدرمان «آدم» نیز از زمانی كه در بهشت مثالی و برزخی بود، میپنداشت كه هم میتواند از «شجره» بخورد و هم در «بهشت قرب» منزل داشته باشد، هم دنیا را داشته باشد هم عقبی را. هم خدا را، هم خرما را. بابا آدم و ننه حوای ما نیز با همین رویكرد «خوبش را بگیر، بدش را رها كن» فریب خوردند و با خود گفتند :از شجره میخوریم و جوری خواهیم خورد كه در عین حال به بدیهایش دچار نشویم!»
و دیدیم كه در سالهای اسلام آمریكایی عصر سازندگی و اصلاحات، آمدیم خوبیاش را بگیریم و بدیاش را رها كنیم، اما نتیجه برعكس شد و در نهایت تنها بدیاش را گرفتیم و خوبیاش را واگذاشتیم.
كره جنوبی همزمان با ما، برنامه توسعهاش را آغاز كرد و او نیز اگرچه در راه مدرنیزم لنگ لنگان میرود، اما حال و روزی بهتر از ما دارد. سرِّ سبقت ظاهری كره جنوبی از ما در همین یكدل بودن كرهای هاست. او نمیخواهد خوبی غرب را بگیرد و بدیاش را فرو نهد. او به فطانت دریافتهاست كه میان صدر و ذیل مدرنیته و نانوتكنولوژی و سكس ربط وثیقی وجود دارد و نمیتوان یكی را گرفت و دیگری را فرونهاد.
دو هّم در یك دل نمیگنجد. نمیتوان هم سودای انقلابی زیستن را در سر داشت و هم طلب مدرن بودن را در جان شعلهور نگهداشت. راز اینكه امام روحالله میگفت آنها كه میپندارند مبارزه با رفاهطلبی جمع میشود آب در هاون می كوبند، همین است.
مدرنیته كاری كردهاست كه ما حتی از یك خواب آرام نیز محروم باشیم. اما هنوز راههایی را میتوان یافت كه قدری با آرامش استراحت كرد. كافی است موبایل را خاموش كنید، دو شاخه تلفن را از پریز بكشید، سیم آیفون را نیز ایضاً! آن وقت می توانید حال اصحاب كهف را قدری حضوراً درك كنید!
...
بعد ازظهر بود. گوشی موبایل را روشن كردم. چند اس ام اس پشت سر هم با این مضمون رسید كه: برنامه «گره» امشب با حضور استاد طاهرزاده ساعت 11:15. و البته در ذكر ساعت هم، میان علما اختلاف بود. برخی نوستهبودند ده و ربع و برخی دیگر یازده و ربع. ما نیز چون خیلی به اصل احتیاط مقیدیم، از ده و ربع لپ تاپ را روشن كردیم تا به مدد آنتن دیجیتال هم برنامه را ضبط كنیم و هم سیمای ملیح و نمكین استاد طاهرزاده را با كیفیت اچ دی! (HD ) ببینیم.
خدا خیر دهد برادر ضرغامی را كه تلویزیون ما را دیجیتال كرد. بالاخره هر چه باشد «های دیجیتال» هم مانند سایر پدیدههای تكنولوژیك، خوبیهایی دارد و هم بدیهایی! هم میتوان با آن مزخرفی مانند «ساختمان پزشكان» را دید و هم می توان برنامه «گره» با حضور استاد طاهرزاده به تماشا نشست. مهم این است كه این تكنیك دست چه كسی باشد! كاربر مهم است برادر! وگرنه «هایدیجیتال» به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب كه هست از مسلمانی ماست!
...
برنامه «گره» را تاكنون ندیده بودم. چرا كه اساساً وقت چندانی را پای تلوزیون تلف نمیكنم. نه اینكه وقتهایم را تلف نكنم، بلكه این كار را با ابزارهای دیگر انجام می دهم! بالاخره هر چه باشد جنگهای صلیبی استودیوی فایرفلای جذابتر از برنامههای بیمایه سیمای ماست!
شروع برنامه مایه خوشحالیام شد. مجری از آموختههای خود در طول اجرای این برنامه میگفت و مهترین آن را چنین عنوان كرد: نمی توان با تفكرات و ابزارهایی كه موجب ایجاد گرهها شدهاند، همان گرهها را گشود.
خیلی مایه امیدواری است كه این جمله از صدا و سیمای جمهوری اسلامی! شنیدهشود. بگذریم از این نكته كه این صدا و سیما به حمل اولی صدا و سیمای جهموری اسلامی است ولی مصداقاً و به حمل شایع، مصداق یك پایگاه مدرنیته در قلب جهان اسلام است كه از بیتالمال مسلمین برای تقویت و ترویج باورهای مدرنیته استفاده میكند.
...
با معرفی مهمان برنامه - كه به شدت ناقص بود- مجری وارد سؤالات خود شد. سؤالاتی كه طبیعتاً در برخی موارد نیز لحنی انتقادی نیز داشت. در مواردی نیز با غفلت از ادب!
نام مجری را در تیتراژ پایانی برنامه دیدم. «میلاد دخانچی». مهم نیست «میلاد دخانچی» كیست، مطالعاتش چیست، كدام دانشگاه درس خوانده و ... . میلاد صرفاً یك شخص حقیقی نیست. او را حتی نمیتوان در یك شخصیت حقوقی به عنوان مجری یا دبیر اجرایی فلان برنامه تلوزیونی، خلاصه كرد. او اكنون نماد یك نسل است.
...
مجری برنامه «هول» بود. اما این «هول بودن» را نباید به پای كم تجربه بودن او نهاد. مسلماً این هول و عجله قدری از ماهیت برنامههای تلویزیون و رسانه ترشح كرده و نجاست این عجله شیطانی( التانی لله و العجله للشیطان) طبیعتاً دامن مجری را نیز آلوده كردهاست. بالاخره زمان محدود است و سؤالات بسیار. مجری نیز حس میكند باید همه آن سؤالات را از مدعو بپرسد و در عین حال تا انتهای برنامه نیز میبایست بحث را به یك رهیافت عملی ختم كند، تا مبادا حرفها در شكل كلی و انتزاعی بماند.
همه این امور می طلبد تا در برخی موارد، پیش از آنكه كلام استادطاهرزاده منعقد شود، مجری سؤال بعدی خود را بپرسد!
مهمترین علت عجله میلاد، این است كه میلاد نماینده یك نسل عجول است! نسلی كه با مایكروویو و فستفود و مترو و اینترنت انس گرفتهاست و با سرعت پدیدههای تكنولوژیك دنیای كنونی بزرگ شدهاست. این نسل هنگامی كه در مقام پرسش از متفكرین نیز قرار میگیرد، نمیتواند عجله خود را كنار نهد. این نسل به عجله عادتكردهاست. او حوصله ندارد تا معارف عمیق را دریابد .او دنبال جوابهای سریع،كوتاه و تستی است. او دنبال تشریح نیست او دنبال گزینه و چهارخانه است. میلاد میخواهد متفكر مدعو -استاد طاهرزاده- جواب سؤالهایش را در نان فانتزی پیچیده و ساندویچ كند و به دستش دهد.
او حوصله ندارد دست خود را به دست استاد طاهرزاده بدهد و بالا برود، بلكه مدام می خواهد پای او را بكشد و او را پایین بیاورد.
البته میلاد حق دارد. او باید نگران مخاطبی باشد كه چندان از بحثهای فلسفی سر در نمیآورد. و البته مخاطبی كه در نظام احمق پرور دبستان تا دانشگاه ما بزرگ شده است، طبیعتاً به شدت كم اطلاع است و طبیعی است كه حتی از شنیدن خیلی از الفاظ نیز مایه استیحاش او شود.
...
میلاد نماینده نسلی است كه می داند مشكلی هست، اما مدام از متفكر راهكار عملی میخواهد. طلب راهكار مختص به میلاد نیست. نگارنده در این چند سال از خوش فكرترین بچههای فعال كشور این سؤال را زیاد شنیدهاست كه خب، حالا راهكارتان چیست؟
این سؤال از چند چیز در وجود مخاطب حكایت می كند.
اول اینكه او دنبال بحث و استدلال و تفكر و تعمق نیست، او تنها میخواهد راهكاری عملی بیابد تا خود را و جامعه خود را نجات دهد. البته در این مورد واقعاً حق با مخاطب است چرا كه بحث نظری اولاً و بالذات و به خودی خود ارزشی ندارد و این را حتی حكماء نیز تصدیق كردهاند. اما میلاد باید بداند گاه كشف راهكار عملی نیازمند ریاضت فكری است!
دوم آنكه، او می پندارد هر سؤالی در این عالم یك جواب حاضر و آماده دارد. این مسأله نیز چندان عجیب نمینماید. این توهم از نشناختن غرب ناشی میشود. اگر میلاد غرب را بشناسند عظمت بحرانی كه پیش روی بشر است را، راحتتر درك خواهندكرد و درخواهند یافت كه اكنون بشر مدرن و مدرنیته به یك بن بست بزرگ رسیدهاند. عبور از این بن بست در گرو پاسخ به این سؤال است كه «چه باید كرد؟». و ای كاش میدانستیم سؤالات بزرگ، جوابهای بزرگ دارند و جواب بزرگ به راحتی كشف نمیشود.
دردآورتر این است كه دریابیم اكنون جمهوری اسلامی نیز تا حدی به بن بست رسیدهاست. اگرچه بیان این جمله مایه تشویش و تكدر خاطر برخی دوستان شود. اما جای نگرانی نیست. بیان ذلك اینكه جمهوری اسلامی از دو جا تغذیه میشود. از یك حیث ادامه انقلاب اسلامی است و تعلق خاطری به عهد امام خمینی و انقلاب و دهه شصت دارد و از سوی دیگر برای گذران امور و تا قدری نیز از سر نشناختن غرب به سمت غربی شدن پیش رفتهاست. بن بست كنونی تاریخ اولاً و بالذات متعلق به تاریخ مدرنیته و دنیای غرب است ولی چون جمهوری اسلامی، بعد از 68 سعی كرد تا حدی در این تاریخ شریك شود و پا در راه تجدد نهد او نیز ثانیاً و بالعرض با همین بن بست مواجه شدهاست.
جمهوری اسلامی به بن بست رسیده است و البته معنای این جمله این نیست كه انقلاب اسلامی نیز شكست خورده است. بلكه معنای این كلام است تا عهد قلبی خود با مدرنیته را نشكنیم، انقلاب اسلامی با نورانیت خود راهی پیش پای ما نمینهد و جلوی ما را روشن نخواهد كرد و ما را نجات نمیدهد. «دیو چو بیرو ن رود فرشته در آید». سرّ اینكه در دهه 60 حورالعین انقلاب اسلامی، جمال خود را به ما نشان میداد این بود كه در آن ایام زن بدكارهای به نام «مدرنیته» را در آغوش نگرفتهبودیم و از حرام «غرب» چشم فرو بسته بودیم.
مادامی كه ما بر اصرار بر تئوری دوم در باب غرب و بر طبل رویكرد مشهور «خوبش را بگیر، بدش را رها كن» میكوبیم، وضع همین است و رایحه تمدن دینی را نخواهیم چشید.
...
و تو مپندار كه رویكرد «خوبش را بگیر، بدش را رها كن»، صرفاً با بحث و استدلال از میدان به در می رود. كه اگر این گونه بود نگارنده بسیار مشعوف میشد، چرا كه مدافعین آن هیچ برهان محكمی ندارند. مسأله این است كه «خوبش را بگیر، بدش را رها كن» با جان ما آمیخته شدهاست و قلب ما را در قبضه خود گرفتهاست. و اصلاح قلب، تنها با بحث و برهان و استدلال و جدال احسن و غیر احسن میسر نیست. پدرمان «آدم» نیز از زمانی كه در بهشت مثالی و برزخی بود، میپنداشت كه هم میتواند از «شجره» بخورد و هم در «بهشت قرب» منزل داشته باشد، هم دنیا را داشته باشد هم عقبی را. هم خدا را، هم خرما را. بابا آدم و ننه حوای ما نیز با همین رویكرد «خوبش را بگیر، بدش را رها كن» فریب خوردند و با خود گفتند :از شجره میخوریم و جوری خواهیم خورد كه در عین حال به بدیهایش دچار نشویم!»
و دیدیم كه در سالهای اسلام آمریكایی عصر سازندگی و اصلاحات، آمدیم خوبیاش را بگیریم و بدیاش را رها كنیم، اما نتیجه برعكس شد و در نهایت تنها بدیاش را گرفتیم و خوبیاش را واگذاشتیم.
كره جنوبی همزمان با ما، برنامه توسعهاش را آغاز كرد و او نیز اگرچه در راه مدرنیزم لنگ لنگان میرود، اما حال و روزی بهتر از ما دارد. سرِّ سبقت ظاهری كره جنوبی از ما در همین یكدل بودن كرهای هاست. او نمیخواهد خوبی غرب را بگیرد و بدیاش را فرو نهد. او به فطانت دریافتهاست كه میان صدر و ذیل مدرنیته و نانوتكنولوژی و سكس ربط وثیقی وجود دارد و نمیتوان یكی را گرفت و دیگری را فرونهاد.
دو هّم در یك دل نمیگنجد. نمیتوان هم سودای انقلابی زیستن را در سر داشت و هم طلب مدرن بودن را در جان شعلهور نگهداشت. راز اینكه امام روحالله میگفت آنها كه میپندارند مبارزه با رفاهطلبی جمع میشود آب در هاون می كوبند، همین است.
همین گونه است.تمدن غرب ومدرنیته ،میوه فروشی نیست که بینشان بتوان خوب وبد راسوا کرد.ورود به عالم عجیبی است که خلق الساعه فقط به تولید و سود و پیشرفت فکر می کند.جوهره ی تکنولوژی غربی همین اصالت پیشرفت است.
مشکل ما غرب ستیزی کورکورانه ست که شما هم گرفتارشی... یعنی شما نمیتونی ماشینتو سوارشی بری نماز؟ حتما باید با الاغ بری؟! نمیتونی با آب شیر وضو بگیری؟ حتما باید بری دلو بندازی از چاه آب بکشی؟
عزيزم پس شماي انقلابي بيخود ميكني ازاينترنت استفاده ميكني واصلابيخود ميكني لپ تاپ داري.اصلاچرا ازهروسيله اي كه در دويست سال اخير بوجود آمده استفاده ميكني؟هان؟
مشکل ما در این است که هم عرب ستیزیم و هم غرب ستیز،از طرفی هم غرب دوستیم و هم عرب دوست...اصلا معلوم نیست کی دوستمونه و کی دشمنمون...
چقد ما باحالیم... :(
راستی یه سوالم داشتم...چطور میتونیم واسه سایتتون مطلب بفرستیم....
مشکل ما در این است که هم عرب ستیزیم و هم غرب ستیز،از طرفی هم غرب دوستیم و هم عرب دوست...اصلا معلوم نیست کی دوستمونه و کی دشمنمون...
چقد ما باحالیم... :(
راستی یه سوالم داشتم...چطور میتونیم واسه سایتتون مطلب بفرستیم....