مساواتطلبی اجتماعی و مغالطهٔ «ببر کاغذین»
پارسینه: ولی «مساوات» را باید به چه معنا بگیریم؟ پیداست که هرگز امکان ندارد انسانها از هر لحاظ مساوی باشند. افراد از جهت هوش، زیبایی، توانایی جسمانی، قد و قامت، رنگ مو، محل تولد، سلیقهٔ لباس پوشیدن و بسیاری جهات دیگر با هم فرق دارند. خندهدار است که بگوییم افراد باید مطلقا از هر لحاظ مساوی باشند. همگونی تام و تمام، گیرایی چندانی ندارد. مساواتطلبان نمیتوانند جهانی را توصیه کنند که ساکنانش جاندارانی باشند شبیهسازی شده.
به گزارش پارسینه، مغالطهٔ «سادهانگاری مدعا» که به آن مغالطهٔ «ببر کاغذین» نیز میگویند، یکی از مغالطات مقام نقد است. در این مغالطه، گوینده ابتدا ادعای مورد نقد را با تغییر در شیوهٔ ارائهٔ آن یا حذف برخی از استدلالهای مهمی که به نفع آن وجود دارد، تحریف میکند. سپس به جای نقد ادعای اصلی، این ادعای سادهسازی شده را نقد میکند و آن را نه تنها نادرست، بلکه پیشپا افتاده و بیخردانه قلمداد میکند. نایجل واربرتون در کتاب «الفبای فلسفه» ضمن تشریح نظریهٔ مساواتطلبی، مثالی از کاربرد این مغالطه را نشان میدهد:مساوات را غالبا به عنوان غایتی سیاسی میشناسانند، آرمانی که ارزش دارد به صورت مراد و مقصود آدمی درآید. آنهایی که سنگ شکلی از مساوات را به سینه میزنند مساواتطلب میخوانند. انگیزهٔ نیل به این مساوات معمولا انگیزهای اخلاقی است: ممکن است این اعتقاد مسیحایی که همهٔ ما در پیشگاه خداوند برابریم، اعتقاد کانتی به عقلانی بودن ِ قائل شدن ِ کرامتِ یکسان برای همهٔ انسانها، یا شاید اعتقادی سودنگرانه دایر بر این که سلوک مساواتنگرانه با افراد بهترین راه برای رساندن سعادت به حد اعلی است مبنای این انگیزه قرار گیرد. مساواتطلبان قائلند به این که حکومتها باید اهتمام خود را بر سر این کار بگذارند که از تصدیق مساوات اخلاقی به جانب فراهم آوردن نوعی مساوات در زندگی اتباعشان قدم بردارند.
ولی «مساوات» را باید به چه معنا بگیریم؟ پیداست که هرگز امکان ندارد انسانها از هر لحاظ مساوی باشند. افراد از جهت هوش، زیبایی، توانایی جسمانی، قد و قامت، رنگ مو، محل تولد، سلیقهٔ لباس پوشیدن و بسیاری جهات دیگر با هم فرق دارند. خندهدار است که بگوییم افراد باید مطلقا از هر لحاظ مساوی باشند. همگونی تام و تمام، گیرایی چندانی ندارد. مساواتطلبان نمیتوانند جهانی را توصیه کنند که ساکنانش جاندارانی باشند شبیهسازی شده. با این حال، به رغم این که تعبیر مساوات به صورت همگونی تام و تمام آشکارا مضحک و خلاف عقل است، شماری از مخالفان مساوات طلبی پای خود را در یک کفش میکنند که آن را به این صورت نشان دهند. این کار نمونهای است از ساختن آدمکی پوشالی یا ببری کاغذی: ایجاد هدفی آسان صرفا به این منظور که ان را سرنگون کنند. آنها با اشاره به وجوه مهم تفاوت در میان افراد، یا با گفتن این که حتی اگر بتوان به همگونی تقریبی دست پیدا کرد افراد بیدرنگ به وضعی مانند سابق خویش رجعت میکنند به خیال خودشان بطلان مساواتطلبی را به ثبوت رساندهاند. ولی چنین حملهای تنها بر کاریکاتوری از نظریهٔ مساواتطلبی فاتح میشود و به غالب اَشکال مساواتطلبی آسیبی نمیرساند.
پس مساوات همواره مساوات از برخی جهات است نه از هر جهت. بدین قرار وقتی کسی خودش را مساواتطلبی میخواند مهم است که ببینیم منظور او از مساوات چیست. به تعبیر دیگر، واژهٔ «مساوات» هنگامی که در سیاقی سیاسی استعمال میشود، کم و بیش بیمعناست مگر این که توضیح داده شود چه چیز است که باید به شکلی که قرین مساوات بیشتری است باشد تقسیم شود و این کار به دست چه کسی یا کسانی باید صورت بگیرد. پول، دسترسی به شغل و قدرت سیاسی تعدادی از چیزهایی است که مساواتطلبان غالبا میگویند باید به طرزی مساوی تقسیم شود یا به طرزی که قرین مساوات بیشتری باشد. درست است که سلیقههای افراد به شکل چشمگیری متفاوت است، ولی این چیزها جملگی میتوانند در [فراهم کردن] آن قسم زندگی که ارزش زیستن دارد و دلپذیر است نقش مهمی داشته باشند. تقسیم این چیزهای نیکو [یا امکانات] به طرزی که قرین مساوات بیشتری باشد راهی برای اعطای کرامتی یکسان به همهٔ انسانهاست.منبع: الفبای فلسفه، نایجل واربرتون، مسعود علیا، انتشارات ققنوس- صفحات 110 و 111
ارسال نظر