چرا فرهنگ و کدام فرهنگ؟
همشهری آیه/شماره4/ حجتالاسلام علی خدیوی :مهندسی فرهنگی بحثی است که ضرورت آن در سالهای گذشته پس از تاکیدهای مقام معظم رهبری سر زبانها افتاد. مهندسی فرهنگ، مهندسی فرهنگی، بایستهها، بیمها و... حیطه بحث را بسیار گسترده و وسیع میکنند. بررسی فرهنگ موجود، فرهنگ مطلوب و توسعه فرهنگ به تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ارائه تعریف قرآنی از مباحث مطروحه و دهها مسأله عمده دیگر در باب این موضوع نیاز به تحقیق دارد اما مقاله حاضر فقط به بخشی از این مباحث میپردازد و در پی جواب به چند سوال اصلی و فرعی درباره فرهنگ است.
تاکنون تعاریف متعدد و فراوانی از سوی صاحبنظران حوزه فرهنگ پیرامون واژه فرهنگ ارائه شده تا جایی که نزدیک به 500 تعریف برای فرهنگ گفته شده است. این تعاریف دارای قابلیتهای عملی و اکتشافی یکسانی نیستند اما برخی قابل توجهند.
ادوارد اسپنسر در تعریف فرهنگ گفته: «فرهنگ یعنی مجموعه همبستهای از کارکردها و باورها که از راه جامعه به ارث رسیده و بافت زندگی ما را میسازد.»
یک متفکر غربی دیگر به نام هرسکوویتس هم فرهنگ را بنایی میداند که بیانگر تمامی باورها، رفتارها، دانشها، ارزشها و خواستههایی است که شیوه زندگی هر ملت را باز مینماید... و سرانجام عبارت است از هر آنچه یک ملت دارد، هر کاری که میکند و هر آنچه میاندیشد.
میان اندیشمندان مسلمان معاصر هم غور جدی در این باب شده است. علامه محمدتقی جعفری میگفت: «فرهنگ عبارت است از کیفیت یا شیوه بایسته یا شایسته برای آن دسته از فعالیتهای حیات مادی و معنوی انسانها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده آنان در حیات معقول تکاملی است.»
امام(ره) هم در جایگاه رهبری که انقلابی فکری را در جهان معاصر سامان داد، معتقد بود: «بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل میدهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوک و میانتهی است، اگر فرهنگ جامعهای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا میکند و بالاخره در آن مستهلک میشود و موجودیت خود را در تمامی ابعاد از دست میدهد.»
در یک تعریف موردی فرهنگ اعم میشود از مظاهر فرهنگی مانند زبان و خط یا آنچه باطن و اصل تشکیلدهنده فرهنگ ملی است، مثل: عقاید، آداب اجتماعی، مواریث ملی، خصلتهای ملی و بومی و...
فرهنگ «عام» ولی «خاص» است
فرهنگ به عنوان دستاورد و اندوخته معرفتی، تکنیکی و مادی نوع بشر ویژگی عمومی همه جوامع انسانی به شمار میرود؛ یعنی در همه جامعهها (کوچک یا بزرگ، ساده یا پیچیده) این میراث دیده میشود پس فرهنگ یک پدیده عام است و اندوختههای فرهنگی بشر ویژگیهای کلی مشترکی دارند.
با وجود این ملاحظه میشود که هر گروه اجتماعی دارای ضوابط خویشاوندی، شیوه اقتصادی، مقررات، مناسک اعتقادی و... مخصوص بهخود دارند و هیچکدام از زمینهها و پدیدههای فرهنگی نیست که در جامعه یا دو قوم یا دو گروه کاملا شبیه به یکدیگر باشد؛ پس فرهنگ خاص است.
سطوح و انواع فرهنگ
بر مبنای دامنه شمولیت زمانی و جامعه تحتپوشش محیط فرهنگی، میتوان به سطوح فرهنگی زیر اشاره کرد:
1- فرهنگ جهانی
2- فرهنگ منطقهای
3- فرهنگ ملی
4- فرهنگ عمومی
5- فرهنگ تخصصی
فرهنگ جهانی
وقتی فرهنگی در دنیا فرهنگ غالب میشود، هویتها و فرهنگهای ملی و خرده فرهنگها از بین میروند. در عصر جهانی شدن، در مرکز مثلث مهندسی فرهنگی، هویت ملی و جهانی شدن قرار میگیرد. در این مثلث، مهندسی فرهنگی اصلیترین ابزار و سازوکار دولت برای تولید و بازتولید و حتی حفظ هویت ملی موردنظر خود در عصر جهانی شدن است. به تعبیر دیگر هویت ملی در برابر جنگ نرم و ناتوی فرهنگی غرب منوط به مهندسی فرهنگی است.
فرهنگ منطقهای
جهانی شدن یا جهانیسازی در کنار فرصتی که برای کشورها و قارهها یا مناطقی از جهان به وجود میآورد، تهدیدی برای هویت آنها نیز تلقی میشود. به طور مثال منطقه خاورمیانه (جهان اسلام) که خاستگاه اسلام و بسیاری از کشورها و زیستگاه ملتهای مسلمان است، بخشی از هویت جهانی و منطقهای مسلمانان به شمار میرود. در مهندسی فرهنگی اسلامی که برگرفته از اندیشه امام راحل(ره) و رهبر فرزانه انقلاب است، به طور نمونه فلسطین پارهای از هویت مسلمانان جهان به شمار میآید.در نظام سیاسی ایران، فرهنگ حمایت از مظلومان جهان گنجانده شده است و اصولا تقسیم کشورهای اسلامی در گذشته توطئه استعمار تلقی میشود.
در فرهنگ منطقهای، وجود مراسم حج و اعیاد بزرگ اسلامی فطر و قربان و سازمانهای اسلامی مثل کنفرانس اسلامی و ترویج وحدت بین مسلمانان توسط مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، خود گویای ارزش و جایگاه فرهنگ منطقهای و ضرورت مهندسی آن است.
فرهنگ ملی
فرهنگ ملی انعکاسی از باورها، مفروضات و ارزشها و الگوهای رفتاری باثبات و ریشهدار یک ملت است که طی قرنها ایجاد و تثبیت شده و بهعنوان بخشی از هویت آن ملت قلمداد میشود.
مطالعات جدید نشان میدهد دولتها و حتی دولتهای لیبرال به ندرت در قبال فرهنگ و هویت، موضع بیطرف اتخاذ میکنند، (به طور مثال) ممنوعیت بهکارگیری نمادهای مذهبی همچون حجاب در فرانسه به خوبی نشان میدهد حتی یک دولت سکولار نسبت به سرنوشت فرهنگ و به تبع آن هویت، بیتفاوت نیست.
فرهنگ عمومی
فرهنگ عمومی انعکاسی از ارزش، نگرش و گرایشهای اکثریت اعضای یک جامعه است و بنا به ماهیت ناپایدار آن، تحت تأثیر شرایط و مقتضیات محیطی بهویژه متغیرهای اقتصادی سیاسی و اجتماعی در دورههای زمانی خاصی است.
فرهنگ عمومی نسبت به فرهنگ ملی سطحیتر است و انعکاسی از فضای فرهنگی (داخل کشور) در یک بازه زمانی محدود است. فرهنگ ایثار، احسان، همدلی، صفا و صمیمیت، روابط اجتماعی خوب و امثال اینها در فرهنگ عمومی قابل طرح است.
فرهنگ تخصصی
فرهنگ تخصصی فرهنگی است که بخشی از افراد یک جامعه براساس حرفه، تخصص و حوزه شغلی خویش در آن مشترکند. فرهنگ تخصصی به دو بخش فرهنگ سازمانی و خردهفرهنگها تقسیممیشود. خردهفرهنگ به گروهی از جامعه گفته میشود که ضمن داشتن وجوه مشترک با فرهنگ عامه، دارای ارزشها، باورها، فعالیتهای خاص، سبکهای زندگی یا پوششهای متفاوتی از دیگر اعضای جامعهاند و همین وجوه به آنان هویت خاصی میبخشد. خردهفرهنگهای قومی، زبانی، جوانان و... از مصادیق و نمونههای آن هستند.
یکجور دیگر از - باره فرهنگ
فرهنگ «متغیر» ولی «ثابت» است. تمام پدیدههای اجتماعی بنا بر مقتضیات زمان و مکان و مطابق با نیازها، اختراعات، تجربیات و... دستخوش دگرگونی و تحول میشوند و بالطبع فنون، ابزار، سنن، آرزوها، هنرها و در نهایت فرهنگ جوامع نیز تابع این تغییر تطورهاست. درحقیقت این تغییرات راز بقا و پایداری فرهنگ است. از این دیدگاه فرهنگ امری «متغیر» است لیکن تغییرات و تحولات در زمینههای فرهنگی به قدری کند و آرام صورت میگیرد که در مشاهدات روزمره قابل لمس نیست و تقریبا ثابت تلقی میشود؛ پس فرهنگ متغیر است ولی ثابت است.
پذیرش فرهنگ «اجباری» ولی «اختیاری» است. این خصیصه به این معنی است که با اینکه فرهنگ بر تمام حیات اجتماعی ما سایه افکنده است ولی به ندرت خود را آشکارا بر افکار ما تحمیل میکند. بهعبارت دیگر انسان از بدو تولد، غذا خوردن، نشستن، حرف زدن، لباس پوشیدن و بالاخره شناخت ارزشها را - خواه و ناخواه - در آغوش خانواده فرا میگیرد ولی به موازات اینکه رشد مییابد و تواناییها و ظرفیتهای خود را شکوفا میسازد و چیزهایی نیز از جامعه و محیطش کسب میکند الزاما در چهارچوب آنچه از جامعه خود آموخته نمیماند و مختار است پا را فراتر نهد.
ارسال نظر