خاطره آیتالله مهدوی كنی:رهبر معظم انقلاب به ما گفتند بیانصافها....
پارسینه: به معترضان- كه من و آقای حزعلی بودیم- حمله كردند و گفتند بیانصافها! چرا این حرف ها را میزنید؟ تعبیرهایی به كار بردند كه الان یادم نیست و به طور كلی بیاناتی كوبنده بود. من و آقای خزعلی پای منبر نشسته بودیم و مردم هم به ما نگاه میكردند كه منظور آقا ما هستیم. وقتی آقا برای نماز از منبر پائین آمدند، آقای خزعلی كه در صف جلو بودند ایشان را در آغوش گرفتند و بوسیدند ولی بنده فرار كردم.
آیت الله مهدوی كنی در كتاب خاطراتی كه از او توسط مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، فرازهای مهمی را از تاریخ انقلاب نقل كرده كه علاوه بر نقل تاریخ نشان دهنده روایت منصفانه و صداقت ایشان است.
پایگاه خبری سفیر، برخی از خاطرات و جملات دبیركل جامعه روحانیت مبارز را به نقل از این كتاب- چاپ اول- منتشر میكند.
* پس از شهادت آقای باهنر و آقای رجایی، بحث ریاست جمهوری جدا مطرح بود. روزی ما در راهروی مجلس، جلسهای داشتیم. جلسه غیررسمی بود. در آن جلسه: من، مقام معظم رهبری، جناب آقای هاشمی و جناب آقای موسوی اردبیلی بودیم.ظاهرا حاج احمد آقا هم بودند. دوستان در آن جلسه به آقای خامنهای پیشنهاد دادند كه شما نامزد ریاست جمهوری بشوید. ایشان گفتند من به چند جهت نمیپذیرم؛ یكی اینكه من بیمار هستم. من تازه از بیمارستان آمدهام( به خاطر همان جریان انفجار) و آمادگی ندارم. مسئله دوم اینكه خوب نیست دو تا آخوند ریاست قوه مجریه را داشته باشند. آقای مهدوی كنی كه نخست وزیر هستند، من هم رئیسجمهور بشوم؛ دو تا آخوند خوب نیست. مردم میگویند همه چیز را خودشان قبضه كردهاند. جهت سوم اینكه اگر قبول كنم میخواهد كسی نخست وزیر باشد كه بتوانم با او چون و چرا داشته باشم، مهدوی برادر بزرگ ماست. ما نمیتوانیم از او پاسخ بخواهیم.(صفحات ۳۵۳ و ۳۵۴)
* آقای هاشمی قبل از انقلاب جزو معتدلین بود و من از ایشان تندروتر بودم، اما معنایش این نیست كه از آقای هاشمی مبارزتر بودم.این را نمیخواهم بگویم.(صفحات ۳۱۹ و ۳۲۰)
* بعد از بحران سیاسی( كه در سالهای اخیر پیدا شد) باز آقایان جامعه مدرسین برای وفاق در قم جلسهای تشكیل دادند. ما هم با كمال میل استقبال كردیم و در آنجا شركت كردیم. جلسه دوم را هم ما در تهران تشكیل دادیم. مع الاسف به جایی نرسید. بنده روز قبل از تشكیل جلسه به آقای كروبی گفتم در جلسه فردا حرفهایی كه ایجاد نگرانی میكند گفته نشود، به ایشان هشدار دادم كه حوادثی در جریان است كه مربوط به اختلاف سلیقهها نیست، من احساس میكنم كه این حوادث از ایده براندازی نشات میگیرد و با نظام ولایی و حكومت اسلامی در تضاد است.به آقای كروبی گفتم خیال نكنید اگر عدهای الان برای شما و به نفع شما شعار میدهند شما را دوست دارند. فعلا چون در مقابل ما قرار دارید شما را تائید می كنند. سیاست آنها این است كه اول ما را بكوبند بعد نوبت به شما میرسد.(صفحات ۳۳۹ و ۳۴۰)
* من آقای كروبی را آدم خوبی میدانم و حتما حسن نیست دارد. آقای كروبی از ماست، ولی عصبانی شده یك چیزی گفته كه مهم نیست.(صفحه ۳۶۶)
* بعد از آنكه جناب آقای خاتمی در یك سخنرانی در برابر سخنان آقای مصباح موضع گیری كردند من در مقالهای به عنوان جامعه روحانیت نوشتم كه چرا مسائل اعتقادی و معرفتی را با مسائل سیاسی خلط میكنید... در آن اعلامیه این نكته را اضافه كردم كه متاسفانه آن مسئول محترم ناخودآگاه به مخالفین نظام و انقلاب چراغ سبز نشان میدهد و آنها از بیانات ایشان سوء استفاده میكنند البته اعتراف دارم كه مقاله قدری تند بود و لذا مقام معظم رهبری در جمعه بعد در حرم امام- گویا در سالگرد امام- در خطبه نماز جمعه مطالبی را در پشتیبانی از آقای رئیسجمهور ایراد فرمودند و گفتند: این برخوردها و موضع گیریها در برابر آقای خاتمی بیانصافی است و فرمودند چرا اینگونه با رئیس جمهوری برخورد میكنید؟ رئیس جمهوری ما روحانی، روحانی زاده و چنین و چنان است و خیلی از ایشان تعریف كردند و به معترضان- كه من و آقای حزعلی بودیم- حمله كردند و گفتند بیانصافها! چرا این حرف ها را میزنید؟ تعبیرهایی به كار بردند كه الان یادم نیست و به طور كلی بیاناتی كوبنده بود. من و آقای خزعلی پای منبر نشسته بودیم و مردم هم به ما نگاه میكردند كه منظور آقا ما هستیم. وقتی آقا برای نماز از منبر پائین آمدند، آقای خزعلی كه در صف جلو بودند ایشان را در آغوش گرفتند و بوسیدند ولی بنده فرار كردم...(صفحه ۳۷۸ و ۳۷۹)
* من تعبیر اصولگرایان را نمیپسندم، من میگویم مومنان انقلابی و حزب اللهیها. چون اصولگرا معنای دیگری در دنیا دارد. آنها به كسانی اصولگرا میگویند كه با تعصب و تحجر به دور از منطق خرد روی عقاید خودشان ایستادگی میكنند. لذا من از تعبیر خوشم نمیآید.(صفحه ۴۳۲)
پایگاه خبری سفیر، برخی از خاطرات و جملات دبیركل جامعه روحانیت مبارز را به نقل از این كتاب- چاپ اول- منتشر میكند.
* پس از شهادت آقای باهنر و آقای رجایی، بحث ریاست جمهوری جدا مطرح بود. روزی ما در راهروی مجلس، جلسهای داشتیم. جلسه غیررسمی بود. در آن جلسه: من، مقام معظم رهبری، جناب آقای هاشمی و جناب آقای موسوی اردبیلی بودیم.ظاهرا حاج احمد آقا هم بودند. دوستان در آن جلسه به آقای خامنهای پیشنهاد دادند كه شما نامزد ریاست جمهوری بشوید. ایشان گفتند من به چند جهت نمیپذیرم؛ یكی اینكه من بیمار هستم. من تازه از بیمارستان آمدهام( به خاطر همان جریان انفجار) و آمادگی ندارم. مسئله دوم اینكه خوب نیست دو تا آخوند ریاست قوه مجریه را داشته باشند. آقای مهدوی كنی كه نخست وزیر هستند، من هم رئیسجمهور بشوم؛ دو تا آخوند خوب نیست. مردم میگویند همه چیز را خودشان قبضه كردهاند. جهت سوم اینكه اگر قبول كنم میخواهد كسی نخست وزیر باشد كه بتوانم با او چون و چرا داشته باشم، مهدوی برادر بزرگ ماست. ما نمیتوانیم از او پاسخ بخواهیم.(صفحات ۳۵۳ و ۳۵۴)* آقای هاشمی قبل از انقلاب جزو معتدلین بود و من از ایشان تندروتر بودم، اما معنایش این نیست كه از آقای هاشمی مبارزتر بودم.این را نمیخواهم بگویم.(صفحات ۳۱۹ و ۳۲۰)
* بعد از بحران سیاسی( كه در سالهای اخیر پیدا شد) باز آقایان جامعه مدرسین برای وفاق در قم جلسهای تشكیل دادند. ما هم با كمال میل استقبال كردیم و در آنجا شركت كردیم. جلسه دوم را هم ما در تهران تشكیل دادیم. مع الاسف به جایی نرسید. بنده روز قبل از تشكیل جلسه به آقای كروبی گفتم در جلسه فردا حرفهایی كه ایجاد نگرانی میكند گفته نشود، به ایشان هشدار دادم كه حوادثی در جریان است كه مربوط به اختلاف سلیقهها نیست، من احساس میكنم كه این حوادث از ایده براندازی نشات میگیرد و با نظام ولایی و حكومت اسلامی در تضاد است.به آقای كروبی گفتم خیال نكنید اگر عدهای الان برای شما و به نفع شما شعار میدهند شما را دوست دارند. فعلا چون در مقابل ما قرار دارید شما را تائید می كنند. سیاست آنها این است كه اول ما را بكوبند بعد نوبت به شما میرسد.(صفحات ۳۳۹ و ۳۴۰)
* من آقای كروبی را آدم خوبی میدانم و حتما حسن نیست دارد. آقای كروبی از ماست، ولی عصبانی شده یك چیزی گفته كه مهم نیست.(صفحه ۳۶۶)
* بعد از آنكه جناب آقای خاتمی در یك سخنرانی در برابر سخنان آقای مصباح موضع گیری كردند من در مقالهای به عنوان جامعه روحانیت نوشتم كه چرا مسائل اعتقادی و معرفتی را با مسائل سیاسی خلط میكنید... در آن اعلامیه این نكته را اضافه كردم كه متاسفانه آن مسئول محترم ناخودآگاه به مخالفین نظام و انقلاب چراغ سبز نشان میدهد و آنها از بیانات ایشان سوء استفاده میكنند البته اعتراف دارم كه مقاله قدری تند بود و لذا مقام معظم رهبری در جمعه بعد در حرم امام- گویا در سالگرد امام- در خطبه نماز جمعه مطالبی را در پشتیبانی از آقای رئیسجمهور ایراد فرمودند و گفتند: این برخوردها و موضع گیریها در برابر آقای خاتمی بیانصافی است و فرمودند چرا اینگونه با رئیس جمهوری برخورد میكنید؟ رئیس جمهوری ما روحانی، روحانی زاده و چنین و چنان است و خیلی از ایشان تعریف كردند و به معترضان- كه من و آقای حزعلی بودیم- حمله كردند و گفتند بیانصافها! چرا این حرف ها را میزنید؟ تعبیرهایی به كار بردند كه الان یادم نیست و به طور كلی بیاناتی كوبنده بود. من و آقای خزعلی پای منبر نشسته بودیم و مردم هم به ما نگاه میكردند كه منظور آقا ما هستیم. وقتی آقا برای نماز از منبر پائین آمدند، آقای خزعلی كه در صف جلو بودند ایشان را در آغوش گرفتند و بوسیدند ولی بنده فرار كردم...(صفحه ۳۷۸ و ۳۷۹)
* من تعبیر اصولگرایان را نمیپسندم، من میگویم مومنان انقلابی و حزب اللهیها. چون اصولگرا معنای دیگری در دنیا دارد. آنها به كسانی اصولگرا میگویند كه با تعصب و تحجر به دور از منطق خرد روی عقاید خودشان ایستادگی میكنند. لذا من از تعبیر خوشم نمیآید.(صفحه ۴۳۲)
ارسال نظر