۰۵ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۱۲
۱
آقای بهاءالدّینی آدم رُک و صریحی بودند . وقتی که نشسته بودندفردی از مسئولین آمده بود گفته بود، یک نصیحتی به ما بکنید. بلافاصله مرحوم بهاءالدینی نه گذاشته بودند و نه برداشته بودند گفته بودند که : آقا آدم شو ! یک مرتبه ایشان یک تکانی خورده بود و این سرخ شده بود و آن سفید شده بود که آقا !ایشون فلانی هستند ! فرموده بودند : بله می شناسم ! آقا جان ! آدم شو! دوباره اطرافیان گفته بودند که شاید مثلا آقا نشناختند و نشنیدند و گوششان سنگین شده است . یکی رفت جلو تر و گفت : آقا ایشون فلانی هستند . فرموده بودند بله آقا متوجه شدم من ایشان را می شناسم .همان که گفتم بروند آدم بشوند ! بلافاصله گفتند : چرا از روی ریا، کار می کنید؟ چرا به مردم دروغ می گویید ؟ چرا در کارهایتان خدعه می کنید؟ چرامطالب را وارونه کرده و به مردم تحویل می دهید؟ شروع کرده بودند و این مسایل را گفته بودند:
آقا جان ! اینجا آمدی و میگویی که یک جمله ما را نصیحت کن ، تو نمی دانی دروغ حرام است ؟ نصیحت قرآن اینها نیست قرآن این همه نصیحت کرده است ،بلند شو برو انجام بده .این همه پیغمبر و امام صادق علیه الصلوة و السّلام مطلب گفتند ، خوب بلند شو برو انجام بده. این همه محرّمات در برنامه وپرونده ی تو هست ،حالا آمدی اینجا و می گویی که ما را نصیحت کن.خوب بنده ی خدا این یکی را هم روی همان هزارتایی که انجام ندادی بگذار.
استاد محمد شاهرخی همدانی
گوهر معرفت
پــنــجــره
نظرات
ناشناس
قابل توجه مسئولین در تمامی سطوح و رده ها.
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار