به گزارش پارسینه، مرحوم علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی در کتاب امام شناسی، در توضیح مفهوم ولایت مینویسد:
"...معلوم و مشهود است كه در فصل زمستان كه خورشيد از زمين دور مى شود، و زمين حرارت خود را از دست مىدهد، تمام آثار و ظهورات زمين از بين مىرود، زمين فسرده و سرد، آثار حياتى خود را از دست مىدهد، و خواص و آثار موجودات در آن ظهورى ندارد، درختان خشكيده، نه برگ و نه ميوه دارند، گويا در زمين چوبهاى خشكى فرو بردهاند، درختسيب و گلابى، انار و زردآلو و گردو و درختهاى بىميوه همه در يك رديف قرار مىگيرند، به طورى كه ابدا از هم تمايزى و حد فاصلى ندارند، چون در آن ظهور و فعليت نيست، و استعدادات كامنه آنها نيز مشهود نيست، لذا همه با هم در يك رديف حساب شده، و به نام چوب خشك كه نه ضررى دارد و نه نفعى به حساب مىآيند.
گلها و سوسنها همه پژمرده و خراب و بىاثر، نه از گل ياس و رازقى بوئى، و نه از گياههاى بدبو اثرى، نه گل سرخ طراواتى دارد، و نه گل خرزهره تلخى و تندى نشان مىدهد.
بلبلان و قناريان و زاغان و كركسان همه و همه در آشيانهاى خود خزيدهاند، و مارها و عقربها نيز با مرغان دلربا همه خفته، و در لانههاى خود فسرده و بىحس افتادهاند.
همين كه خورشيد جهانتاب با فرا رسيدن فصل بهار و تابستان به زمين نزديك شد، و شعله هاى زنده كننده حياتبخش خود را به زمين فرستاد، آن استعدادات مخفيه همه به مرحله فعليت ميرسند. از درخت سيب شاخها، و برگها و ميوه هاى سرخ، و معطر و شيرين، صحنه باغ را مىآرايد، و از درخت گلابى، اين ميوه خاص بيرون مىآيد، درخت زردآلو با آن منظره دلنشين خود و ميوههاى زرد و خوش طعم و معطر حد فاصل و مايز وجودى خود را از ساير همقطاران خود در فضاى باغ اعلان مىكند، و نيز درختهاى بىبار و درختهائى كه ميوه هاى تلخ و ترش و مضربه بار مىآورند، مانند بعضى از درختهاى جنگلى، آنها نيز بىشخصيتى و بىاثرى خود را ابراز نموده، و در مقابل درختان ديگر سرافكنده، و مجال غرور و استكبار و بلند منشى در آنها نمىماند.
مرغها و بلبلها همه در فضاى باغ به نغمهسرائى مشغول، و زاغان و كركسان نيز به دنبال جيفه ها و طعمه هاى خود در پروازند.
موشها و مارها و عقربها همه اظهار وجود نموده لاى سنگها و رودخانهها در حركت مىآيند، اينها همه و همه در اثر تابش خورشيد، و ظهور گرماى حياتبخش آن است
خورشيد كه تابيد، هر موجودى استعداد خود را ظهور مىدهد، و مراحل، مختفيه خود را آشكار مىسازد، و قبل از طلوع و تابش آن در موجودات، فرق و تمايزى نبود.
خورشيد ولايت نيز چنين است، قبل از آنكه طلوع كند، و بر قلوب بتابد، و امر و نهيى پيدا شود، همه افراد در يك رديف به طور ساده زيست مىنمودند، نه سعيد را از شقى تفاوتى بود، نه بهشتى را از جهنمى، نه مؤمن را از كافر، نه عادل را از فاسق، نه محب را از مبغض، و نه موحد را از مشرك
«كان الناس امة واحدة»
همه و همه در يك رديف قرار گرفته، و چه بسا ممكن بود اشقيا خود را از سعدا بهتر دانند، و به خود بيشتر بالند.
همين كه آفتاب ولايت طلوع كرد و، بر جانهاى فسرده تابيد، و نفوس را به جنبش انداخت سرائر و ضمائر و غرائز هر يك از افراد انسان طلوع نموده، و با اختيار يا راه سعادت را طى كرده و آن استعدادات روشن و نورانى را به مرحله فعليت مىرسانند، و در اشقياء نيز آن خبثسريرت را به سبب تمرد و انكار و جحود قلبى آنان ظاهر نموده، و در مراحل فعل و گفتار، آثار زشت و بدى از خود بروز مىدهند.
پاكفطرتان صفوف عبوديت را منظم، دنيا را از تواضع، و انفاق، و ايثار، و رحم، و انصاف، و يتيمنوازى، و صدق و صفا، و عدل، و توحيد پر مىكنند،
و زشت سرشتان نيز صفوف، فجور، و فسوق خود را تشكيل و دنيا را از خيانت و زشتى و قساوت و پايمال ساختن حقوق و اموال و دروغ و ظلم و شرك پر ميكنند.
«ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة و ان الله لسميع عليم»
و به عبارت ديگر چون امام، حقيقت و روح قرآن است، همانطور كه اثر قرآن شفا و نور رحمت براى مؤمنين است و موجب ترقى و تكامل آنها و درباره ظالمين موجب ظلمت، و خسار، و وبال و تبار، و موجب ازدياد قساوت و ظلمت آنهاست، همينطور وجود امام عليه السلام داراى اين اثر و خاصه است. "
منبع: +
به واسطه مراقبه كمكم حجابها ضعيف شده تا بالأخره از ميان مىرود و آن عشق و حبّ فطرى ظهور نموده ضمير انسان را به آن مبدأ جمال و كمال رهبرى مىكند.
نامه های دل بی کینه- هر هفته ۵شنبه ها
http://www.delebikine.blogfa.com/