یک نگاه/
اگرچه حفظ احترام و شان یک هنرمند الزامی‌ست اما فوت او نباید دستاویزی باشد برای اسطوره سازیهای بی‌دلیل!
۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۷
پارسینه/محمد تاج احمدی: روز جمعه 12 اردیبهشت خبری مبنی بر فوت محمدرضا لطفی در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد. چند روز پیش‌تر از آن حسین علیزاده از وخامت حال لطفی خبر داده بود. تا عصر همان‌روز خبر تایید شد و تا پایان آن شب پیغام‌های تسلیت از جانب چهر ه‌های مطرح هنری و فرهنگی در رسانه‌ها منتشر شد.

اما وی هنرمندی بود که در سالهای اخیر و برای نسل جوان بیش از آنکه هنرش مطرح باشد، با حاشیه‌هایش شناخته می‌شد. چرایی دامن زدن به این حواشی از جانب لطفی هنوز برای خیلی از هواداران و منتقدان وی محل سوال است.

لطفی اگرچه نخستین جایزه خود را در سال43 در جشنواره‌ای موسیقی‌دانان جوان کسب کرد اما مصادف شدن فعالیت‌های هنری وی با تحولات اجتماعی از اواخر دهه چهل آغاز شد.

 در سال 1347 و با همت داریوش صفوت نهادی تحت عنوان «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تاسیس شد. که درآن گروهی از اساتید مطرح موسیقی سنتی نظیر نورعلی برومند، عبدا... دوامی، سعید هرمزی، یوسف فروتن و... اقدام به آموزش و تربیت تخصصی گروهی از شاگردان مستعد و دانش‌آموختگان دانشکده‌هنرهای زیبا نمودند. حلقه‌ای از شاگردان آموزش دیده در این گروه بعدها تبدیل به جریان سازانی مطرح در عرصه موسیقی انقلابی و اعتراضی شدند. چهره‌هایی نظیر محمد‌رضا لطفی، پرویز مشکاتیان، محمد رضا شجریان و حسین علیزاده دراین مرکز باهم آشنا می‌شوند.

 درسال 1351 زمانی که رضا قطبی (رئیس رادیو و تلوزیون ملی) از ابتهاج دعوت می‌کند تا به عنوان مسئول واحد موسیقی با رادیو و تلوزیون ملی همکاری کند. سایه هم در این مرکز تصمیم به ایجاد یک گروه هنری گرفت.



 اعضای این گروه غالبا سابقه فعالیت در مرکز «حفظ و اشاعه موسیقی» را داشتند. هنرمندان جوانی که جذب این گروه شدند غالبا تحت تاثیر ابتهاج و کسرایی به حزب توده و اندیشه‌های چپ‌گرایانه سمپاتی داشتند. درآمیختن آثار نوازندگان و آهنگسازان جوان و خلاقی چون لطفی، علیزاده و مشکاتیان، با اشعار سایه، کسرایی و جواد آذر و صدای شنیدنی شجریان، گروه «شیدا» را تبدیل به یکی از گروه‌های جریان ساز در موسیقی سنتی کرد.

اما پس از وقایع 17 شهریور 57 و استعفای دسته‌جمعی این گروه از رادیو و تلوزیون، با همت ابتهاج کانونی فرهنگی بنام «چاوش» تاسیس شد. دراین مقطع عمده فعالیت‌های گروه بصورت زیر زمینی و مخقیانه صورت می‌پذیرفت."شب نورد" ، "سپیده" و "آزادی" از مطرح‌ترین آثار این گروه بود که در زیر زمین خانه لطفی ساخته و تکثیر می‌شد.

درست یکروز بعد از پیروزی انقلاب با حضور لطفی در ساختمان جام جم "شب‌نورد" و "آزادی" با صدای شجریان و ناظری جهت پخش در اختیار این سازمان قرار گرفت. پس از انقلاب اما این گروه 12 آلبوم منتشر کردند که به زعم بسیاری از کارشنان و خبرگان موسیقی من جمله بهترین و بی‌بدیل‌ترین آثار هنری معاصر محسوب می‌شوند.

یکی از جالب‌ترین نمودهای تاثیرگذاری اندیشه‌های برابری خواهانه سوسیالیستی نظام اقتصادی کمون‌وار (تعاونی) این کانون بود. آنطور که حسین علیزاده روایت می‌کند، اعضای گروه تصمیم به ایجاد یک صندق می‌کنند که تمام اعضای گروه فارق از نقش و جایگاهشان به میزان برابری (ماهی 2000 تومان) از این صندوق حقوق می‌گرفتند. البته همین مسئله بعدها به یکی از مهمترین دلایل ایجاد اختلاف بین اعضای گروه شد.

اما یکی از جالب‌ترین فعالیتهای لطفی در این گروه که بعدها کمتر بدان پرداخته شد ساخت اثری بنام  «بیاد قمر » بود. لطفی که علاقه زیادی به بازسازی آثار و تصنیف‌های قدیمی داشت، در مقطعی که هنوز رسماً ممنوعیت صدای خانم‌ها اعلام نشده بود، یکی از شاگردان ادیب خوانساری بنام «هنگامه اخوان» را کشف کرد که صدایی نزدیک به صدای قمرالملوک وزیری داشت. حاصل همکاری این‌دو ساخت اثری بنام «بیاد قمر» بود. این تک اثر زیبا در چهارمین آلبوم چاوش  قرار گرفته بود که به دلیل ممنوعیت پخش صدای زن از این آلبوم حذف شد.

اختلافات درونی، تعصبات مذهبی، و محدودیت‌های ایجاد شده برای فعالان هنری در سالهای پس از سقوط دولت موقت، نظیر زندانی شدن ابتهاج درنهایت موجب انحلال کانون چاوش گردید. درآن ایام لطفی اجرایی حاشیه‌دار در دانشگاه ملی آنزمان (شهید بهشتی فعلی) برگزار می‌کند که پس از آن دیگر به وی اجازه هیچگونه فعالیتی داخل کشور داده نمی‌شود. همزمانی همین اتفاقات باعث می‌شود که برخی از چهره‌های کلیدی چاوش از ایران خارج شوند.
 علیزاده به ایتالیا و بعد به فرانسه می‌رود و لطفی پس از مهاجرت به اروپا در سال 65 در امریکا ساکن می‌شود. علیزاده در سال 67 به ایران باز می‌گردد و در همان مقطع با برخی از اعضای گروه چاوش مجددا کار می‌کند. قطعه معروف ترکمن محصول سالهای مهاجرت او در همان مقطع برای اولین بار در ایران اجرا شد.

 اما محمد رضا لطفی تنها به خاطر ارادتی که به استادش (نورعلی‌ برومند) داشت، مدتی کوتاهی برای ضبط اثری بیاد این هنرمند به ایران آمد و مجددا به آمریکا بازگشت. وی در سالهای مهاجرت تلاش کرد گروه شیدا را در خارج از کشور مجددا تاسیس کند. در اوایل دهه هفتاد، لطفی در اقدامی غافلگیر کنند آلبومی با عنوان "چشمه نوش" باصدای محمدرضا شجریان را منتشر ساخت.

چالش‌های لطفی با هنرمندان:

از اولین چالش‌های لطفی با هنرمندان در سالهای پس از انقلاب که پایش به رسانه‌ها باز شد. جدال قلمی وی با احمد شاملو بود. شاملو در سال 1990 طی سفری که به امریکا داشت در اظهار نظری جنجالی در مورد مواریث سنتی فرهنگ ما نقدهای تندی را مطرح کرد. وی در مورد موسیقی سنتی ایران هم گفته بود:

«از یک پیش‌درآمد شروع می‌شه، یه چهارمضراب می‌زنه، بعد یارو عرعر می‌کنه، بعد یک تصنیف می‌خونه، بعد یه رِنگ نمی‌دونم چی‌چی‌می‌چی می‌زنند و تمام»

لطفی در مقام پاسخ به این اظهار نظر شاملو برآمد و ضمن نقد اشعار شاملو و بیگانه بودن سطور شعری وی با دستگاه‌ها و ردیفهای موسیقی از وی خواست تا در موضوعی که تخصصی در‌آن ندارد، اظهار نظر نکند. البته شاملو هم این سخنان را بی‌پاسخ نگذاشت و در نامه‌آی سرگشاده که آنزمان در مجله گردون منتشر شد پاسخ تندی به لطفی داد. و بعدتر در شعری انتقادی (بگذار برخیزد مردم بی لبخند) به امثال بطفی اینگونه کنایه زد که: «مطرب گورخانه به شهر اندر چه می‌كند؟

اما ورود مجدد لطفی به ایران در سال 85 بی‌آنکه آغازگر فصل جدیدی در بداعت‌های هنری وی باشد، او را در دام حواشی و جنجال‌هایی رها کرد که غالباً خود باعث ایجاد و شکل‌گیری آنها بود.
وی در اولین کنفرانس خبری خود پس از بازگشت به ایران ازعان کرد:

«نه دولت از من دعوت کرده است که بازگردم و نه کسی به من قول مساعدی داده است. دلیل بازگشت من این است که احساس کردم بسیاری مسایل حرفه‌ای در این رشته وجود دارد که باید به جوانان منتقل شود زیرا موسیقی ایران در وضع ناگواری قرار گرفته است»

یکی از اولین منتقدان لطفی همکار اسبق وی در کانون چاوش یعنی پرویز مشکاتیان بود. وی در انتقاد به اظهار نظر لطفی مبنی «قرار گرفتن موسیقی ایران در وضعیتی ناگوار» گفت:
«لطفی می‌گوید در نبود او، كار موسیقی در این كشور تعطیل بوده و حالا باید خودش آن را درست كند. این همه موسیقی پیشرفت كرده و او چون نبوده، نمی‌خواهد ببیند»

در تیرماه 86 محمد رضا لطفی نخستین اجرایش را در نیاوران با حضور بسیاری از بزرگان نظیر سایه برگزار کرد. اما کیفیت پایین این اجرا از یکسو و دست به کمانچه بردن لطفی از سوی دیگر باعث شد که بازهم منتقدانی چون مشکاتیان و کیهان کلهر به لطفی نقد کنند. اما این دو نفر تنها کسانی نبودند که با لطفی چالش پیدا کردند.


محمد رضا شجریان هم از تیغ نقد لطفی در امان نماند. وی در مصاحبه‌ای با بولتن داخلی آموزشگاهش باب نقدهایش به شجریان را اینگونه آغاز کرد:

«بخش عمده این کدورت‌ها به تاریخ رفتاری استاد عزیز ما، شجریان مربوط بود که با سعه صدر برخورد نکرد. نمی‌دانم این پول چه قدر مهم است که دوستی‌ها، برادری‌ها و خویشی‌های انسانی را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد»

البته اتهام لطفی به شجریان به همین‌جا ختم نشد و وی در بخش دیگری از همین مصاحبه اتهامات دیگری را هم به مشکاتیان و لطفی وارد ساخت. اتهاماتی که به‌مراتب سنگین‌تر از نقدهای پیشین بودند:

«من در "استودیو بِل" فایلی داشتم که متعلق به "ایرج حقیقی" بود که آرشیو ایشان محسوب می‌شد. هنگامی که به ناگهان حقیقی به دانمارک مهاجرت کرد، نوارهای ما را به ‌دلیل این که هنوز تکمیل نشده بود، به ما نداد و در همان فایل قفل ‌شده ماند. این‌جانب در ایران نبودم و این‌گونه كه می‌دانم، شجریان و پرویز به استودیو رفته و با پرداخت مبلغی خوب، قفل این فایل را شکسته و باز کردند و نوار بیداد را از استودیو گرفتند. کلیه مخارج تمرین و ضبط را مرکز هنری چاووش پرداخت کرده بود و این اثر متعلق به چاووش بود تا از آن بهره‌وری کند؛ به ویژه که گروه شیدا در تمامی سال‌های چاووش، به گروه عارف نیز حقوق پرداخت کرده بود. به هر حال، کار بیرون آمد. جالب این‌جا است که نام مرا در انتهای گروه، فقط به عنوان نوازنده نوشتند. بعد از انتشار، خواهرم زنگ زد و گفت آقای شجریان و پرویز برای شما چکی به مبلغ 30هزار تومان نوشته‌اند، چه کنم؟ گفتم که نامه‌ای کوتاه به این دو دوست بنویسد و چک را به عنوان هدیه تولد فرزند اول مشکاتیان که تازه به دنیا آمده بود، به پدربزرگش، شجریان بدهند

یکی‌دیگر از اظهار عجیب و غریب لطفی دراین خبرنامه که باعث تعجب هواداران وی شده بود این بود:

«شجریان هرگز سیاسی نبود و هرگز ما بحث سیاسی با هم نداشتیم. من با شجریان در مرکز حفظ و اشاعه آشنا شده بودم و یک برنامه با هم اجرا کردیم و این گونه دوستی ما شکل گرفت... شجریان اهل رفتن به میهمانی‌هایی بود که خواص کشور تشکیل تر درآمد ایشان از این راه تامین می‌شد»

در این سالها و پس از فوت مشکاتیان بیش از هرکسی این شجریان بود که در معرض نقد لطفی قرار داشت. از بحث بر سرمالکیت کار «ای ایران ای سرای امید» گرفته تا انتقاد از مصاحبه‌های شجریان با رسانه‌های غربی. یکی از آخرین نقدهای وی به شجریان نیز اظهار نظر عجیبی بود که وی نسبت رویکردهای سیاسی شجریان اتخاذ کرد. لطقی در گفتگویی با یکی از نشریات تیم قوچانی در آذرماه سال 90 در ذم مخالف‌خوانی‌های شجریان گفته بود:

شجریان از سال ۵۷ و بعد از انقلاب تا امروز بالاترین حجم تولید و بیش‌ترین و موفق‌ترین کنسرت‌ها را داشته. هیچ‌وقت برنامه‌هایش قطع نشده، آثارش منتشر شده، کنسرت‌هایش برگزار شده و همیشه مجوز گرفته است. من این را نمی‌فهمم که چرا اکنون اعتراض می‌کند؟

وی در قسمتی از همین گفتگو اظهار داشت:

«شجریان هیچ‌وقت به دنبال ایجاد یک جریان فرهنگی-هنری مستقل با شرکت همکاران خودش نرفت. یک شرکت اقتصادی به نام "دل‌آواز" درست کرده و کار خودش را مانند یک شرکت تولیدکننده انجام می‌دهد و درآمدزایی خوبی هم از گذشته تا به امروز داشته و دارد»
طرح چنین مسائلی از سوی لطفی درحالی صورت می‌پذیرفت که نه شجریان، نه مرحوم مشکاتیان، نه علیزاده و نه کامکارها و ناظری هیچیک حاضر نشدند به دلیل اختلافات شخصی با اعضای چاوش دست به چنین افشاگری‌هایی بر علیه هم‌صنفان خود بزنند و یکدیگر را تخریب کنند.
البته اینها تمام تمام حواشی مطرح شده در حول گفته‌های لطفی نبود. شیوه آموزش و مسلک رفتاری و حتی نوع پوشش وی نیز منتقدانی داشت. لطفی که پس از بازگشت به ایران اقدام به  تاسیس «مکتب‌خانه میرزا عبدالله» کرد.

در این مکتب‌خانه که شاگردان باید وی زمین فمی‌نشستند و از راه شنیدن و دیدن نوازندگی استاد، شیوه نواختن ساز را به روش قدما می‌آموختند.  انتخاب چنین اسلوبی برای آموزش موسیقی توسط کسی که خود جزو بهترین آهنگسازان موسیقی ایرانی محسوب می‌شود برای خیلی‌ها قابل هضم نبود.



زمانی که خبر فوت لطفی رسانه‌ای شد «احمدی‌نژاد» از اولین چهره‌های سیاسی بود که پیام تسلیتی را بمناسبت فوت این هنرمند منتشر کرد. وی در پیامش لطفی را «حق طلب و آزاده» خطاب کرد و مدعی شد که با دریافت مسئولیت‌های سنگین آزادی خواهان و عدالت طلبان در راه اعتلای هنر انسان ساز روح خود را صرف نمود. رئیس دولت اسبق همچنین در پیامش مدعی شد که لطفی در گمنامی رحلت کرد.

چنین تعلق خاطری از جناب رئیس دولت دهم و نهم اما هیچ انطباقی با عملکرد وزارت‌خانه تحت امر ایشان در قبال محمد رضا لطفی نداشت. از گیر دادن به پوست تبلیغاتی کنسرتش گرفته تا لغو اجراهایش، به رغم صدور مجوز و فروش بلیط.

به‌هر روی لطفی که خود از انقلابی‌ترین و جریان‌ْسازترین هنرمندان موسیقی اصیل ایرانی بود، در سالهای پس از انقلاب نه از جانب دولت‌ها و نه از جانب هم‌صنفانش چندان که باید قدر ندید و شاید همین مسئله باعث ایجاد سرخوردگی‌هایی در وی شده بود که می‌توانست بروز چنین رفتارهایی از  تبعات آن با‌شد.

اما تمام این مسائل چیزی از شان و جایگاه این هنرمند در عرصه موسیقی اصیل ایرانی کم نمی‌کند. لطفی را باید به‌حق یکی از سلسله جنبانان موسیقی سنتی ایران دانست که نقش بی‌بدیلی و غیرقابل انکاری در به‌روز کردن و بالابردن سطح کیفی این هنر به موازات پیوند دادن آن به دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی مردمان این سرزمین داشت.

 هدف از ذکر این مسائل هم مخدوش کردن این جایگاه نبود. بلکه تنها قصدم آن‌بود که به مخاطبان محترم یادآوری کنم، اگرچه حفظ احترام و شان یک هنرمند الزامی‌ست اما فوت او نباید دستاویزی باشد برای اسطوره سازیهای بی‌دلیل!

پــنــجــره
نظرات
ناشناس
خيلى نامرديد !!
رضا
واقعا نامردن.. یه مشت عقده ای میان انتقاد میکنن حالا اگه رفته بود دست بوس خاتمی روحانی میشد شاه موسیقی جهان چند روز هم واسش عذای عمومی میگرفتن... یعنی اینقدر ضعیف شده اید که پشت سر مرده حرف در میارید... پارسینه پخش کن لطفا
ناشناس
برو بابا ...
ناشناس
هرچند در كل حرفتان را قبول دارم ولى فكر مى كنم شجريان هم بيشتر از انكه دغدغه هنر داشته باشد دغدغه خودش و جيبش وپزش رو داره وشايد به همين دليل مرحوم لطفى اينطورى برخورد مى كردند.
علی
خدا رحمتش کنه
حرف حق را می گفت
ناشناس
خجالت بکشید.. دست از سر مرده هم برنمیدارید. واقعا سیاست با شما چیکار کرد که دست به هر کاری میزنید.. خجالت بکشید.
ناشناس
توصیه میکنم این مقاله‌ی محمد قائد را بخوانید: به مردگان نمره انضباط دهید و بگذارید استراحت کنند.
ناشناس
شماها دست از سر منتقد مرده ی خودتون هم برنمیدارید؟
خدایش بیامرزد آن پیر هنر را که سوار بر موج انتقادها نشد و مثل بعضی ها در جهت باد رنگ عوض نکرد.
ناشناس
تو چرا اینقدر دوست داری تصویر الهی از لطفی بسازی؟
پیرمرد این اواخر رسما داشت موج سواری میکرد!
فقط چون از حزب الهی ها نقد نکرده بود شد آدم خوبه؟!
ناشناس
نه جونم نقد جامعه هنری توسط یه هنرمند موج سواری محسوب نمیشه!
بلکه اون جماعت به اصطلاح هنرمندی که سوار موج انتقاد از دولت قبل و قیمت سیب زمینی و گوجه بودن موج سوار محسوب میشن. نگاه کن با تغییر دولت موج خوابید و موج سواران ساکت شدن در حالیکه قیمت سیب زمینی گوجه و خیلی مسائل مثل قبل است. منتها موج خوابیده موج سوارانی مثل آقای پ پ بازیگر، پیاده شدن.
در ضمن اگه یه هنرمند در مسائل هنری انتقاد نکنه کی بکنه؟
ناشناس
پس هرکی باشما باشه خوبه؟ منتقدتون باشه بده ن؟

دولت قبلی (مخصوصا دولت دهم) با بحران مشروعیت روبرو بود1
اميد
لطفي رو درگير عقايد جناحيتون نكنيد.... اون بنده خدا حتي در مصاحبه هاش هم از دولت احمدي ن‍ژاد به خاطر سياست هاي فرهنگيش و هم مشكلات دولت هاي قبل از اون انتقاد كرده بود حالا هركي بر اساس عقيده خودش مصادره ميكنه و اين درست نيست
ناشناس
فرهنگ را نقد میکرد نه قیمت گوجه فرنگی را!
ناشناس
به قول دوستان دریغ از زندگی تو مملکتی که هنرمند واقعی و بی ادعایی مثل لطفی گمنام بره و فقط امثال د... (به پاس جناح بازی ها و موج سواری هاشون) ) هنرمند محسوب بشن و پست و مقام و جایزه بگیرن.
باورم نمیشه تو این چند ماه که مسئولین در حال تقدیر از هنرمندان غرغرو بودن این هنرمند بی ادعا در بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم میکرده....
البته از مسئولین امر که بیش از این انتظاری نیست من از جامعه هنر در عجبم!!!!!!!!!!
حقدوست
شجریان این اواخر همه را از خود رنجاند.پرویز مشکاتیان .ذوالفنون و دست اخر لطفی را
ناشناس
چرا چرت و پرت میگی؟
شجریان هرگز دراین سالها حرفی بر علیه لطفی نزده!
ناشناس
بنظر من کاملا این حرفا حقیقت داره!
غالب مردم دوست دارن وقتی یکی میمیره ازش یه تصویر اسطوره ای درست بکنن! اما اینطور نیست! لطفی برای هوادارانش هم این اواخر نامید کننده ظاهر شد! حرفهای اون اصلا قابل دفاع نبود!
همه حرفهاش یکطرف! حاضر نشدنش توی مراسم جلیل شهناز یکطرف!
شما معترضین هم الکی کاسه داغتر از آش نشید!
اتفاقا گفتن این حرفها خیلی هم خوبه! تا آدمای مشهور بدونن هرچی که بگن در تاریخ میمونه! و در قضاوت مردم تاثیر داره!
ازین حرفها گذشته! کارهای لطفی از نظر فنی هم این اواخر هیچ کیفیتی نداشت! اون کیلومترها با هنرمند جریانساز دهه شصت فاصله داشت!
ناشناس
نه فقط ناصر حجازی و لیلا فروهر اسطوره هستن!!!!!
ناشناس
تو راست میگی!!! شما اونقدر غضبای سیاسی رو وارد مواضعتون میکنید که حتی حاضرین یک چهره هنری سرشناس قشر خودتون رو هم خراب کنید . . . بعد هم الکی میگین هنر برای هنر در حالیکه خودتون از همه سیاسی ترین.
ناشناس
رحمت الله علیه.
مریم
متاسفانه تمام این مسائل حقیقت دارد. پرستندگان لطفی که بامرگش یاد او افتند باید قبول کنند! او در چند سال اخیر با اظهار نظرهایش گندزد به /آبرو و حثیثتش
حقدوست
حرفهای شاملو که یه پول سیاه هم ارزش نداره..کسی که با جسارتی زشت به فردوسی و سعدی تو هین می کنه.کاشکی پارسینه می گفت چرا الکی از شاملو اسطوره ساخته شد؟؟؟
رضا
پارسینه جان لا اقل متن می نویسی ویرایش کن پر از غلط املایی بود.اول جمله میگی نقد لطفی به شجریان آخرش معنیش مبرعکس میشه
مثال:البته اتهام لطفی به شجریان به همین‌جا ختم نشد و وی در بخش دیگری از همین مصاحبه اتهامات دیگری را هم به مشکاتیان و لطفی وارد ساخت!!!!!!!!!!لطفی به لطفی انتقاد کرد!!!!!!!!!
ناشناس
واقع باید قبول کنیم! آدمای بزرگ حرفهاشون مورد قضاوت تاریخ قرار خواهد گرفت! متعصب ترین هواداران لطفی از عملکرداو در چندسال اخیر نمیتوانند حمایت کنند!
تازه اگر از من بپرسید معتقدم حسادت هم در این رفتار پرخاشگرانه لطفی بی تاثر نبود!
ناشناس
همین دیگه وقتی یک نفر را که در حوزه تخصصی اش نقد میکند حسود مینامیم وضع از این بهتر نمیشه.
ناشناس
تهمت زدی زدن از کی شده نقد تخصصی؟
ناشناس
واقعا باید قبول کنیم که مرحوم لطفی با مواضع اخیرش خوب حال بعضی ها رو گرفت. خدا رحمتش کنه . معتقدم غضب شما از آزادگی آن مرحوم در این رفتار پرخاشگرانه تون بی تاثیر نیست.
کیانی
با اینکه برای مراسم تشییع جنازه اش حتی شبکه ی گلستان هم اطلاع رسانی نکرد ولی شهر گرگان بخاطر کثرت جمعیت نیمه تعطیل بود
کسی که مدح می کند در آسایش است کسی که سکوت میکند در آرامش است کسی که نقد میکند.............
ناشناس
حالا که مرده
خدایش بیامرزد
این حرفها باید زمانی زده می شد که بود و از خودش دفاع می کرد
ناشناس
آفرین. 20 به این نظرت. نمیفهمن که.
غلامعباس
هنرمندی همچون لطفی که خود را از طرف دولت تنها می دید ودولت تمام فشارها را بر وی وارد می کرد همکاران به جای اینکه این کم مهری ها را جبران کنند انها نیز با تمام توان برای تخریب وی وبی احترامی به وی از حسادت ازهیچ چیزی دریغ نکردند وامروز با این نوشتها سر پوشی بر روی جنایات خود می گذارند اما مردم هشیارند ولطفی برایشان قدیس است چه بسا اگر امروز استاد بود از خود دفاع می کردوانتقادادت پس از مرگ وی خود مزید بر علت است
جاوید
طالبین بزرگ شدن سه دسته اند:
الف-آنان که خود بزرگ هستند.مثل درخت تنومندی که جوهره بزرگی را در وجودش دارد .
ب-آنان که خوشه چینی بزرگان میکنند تا نامشان در کنار بزرگان برده شود. مانند پیچک ضعیفی که اطراف درخت تناوری میپیچد و همراه آن رشد میکند.
ج- کسانی که بزرگان را خرد و تحقیر میکنند تا نام خود را فارغ از شهرت بد یا خوب جاودان کنند.مانند هیزم شکن حقیری که با تبرش همان درخت تناور را سرنگون می کند.
ما ایرانیان عادت زشت لگد زدن به مردگان را همواره داشته ایم. ما یا از مردگان خود معصوم میسازیم و یا ملعون. چرا نباید بخاطر خوبیهایشان یادشان کنیم؟
آیا لطفی در هنر خود استاد نبود؟
پس چرا وارد مقوله هایی میگردیم که هیچ ارتباطی با رشته هنری ایشان ندارد؟
ناشناس
جسارتأ شما بازپرس نیستید....
ناشناس
آفرین آفرین به نظر شما هم 20 میدم.
ناشناس
بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد
aliyar
بله چون با بی بی سی و voa حاضر نشد هم کلام بشه باهاش این برخورد رو کردید وگرنه اگه با رسانه های اونرو آب فالوده خورده بود مثل شجریان به به و چه چه میکردین ,,,
به هر خدا هدایتتون کنه و این استاد را هم مورد رحمت قرار بده
ناشناس
حتما شجریان اسطورس!!!
ناشناس
متاسفم براتون هرکی که ضد انقلابی حرف بزنه مورد تایید شماس و هرکی با باب میل شما حرف نزده حتی اگه لطفی هم باشه بهش رحم نمیکنید، خدا از سر تقصیراتون بگذره
برامس
منطقاً در نقاط عطف باید بررسیهای ویژه کرد و یا حداقل سخنان ویژه بر زبان راند! مرگ نیز یکی از نقاط عطف در زندگی انسان است. محافظه کارانه همرنگ جماعت شدن و همه یک سخن گفتن همزبانی نیست آنهم در دنیای "مجازی"، بلکه نشان از شخصیتی مجازیست. تمجیدهای چاپلوسوارانه کار گشای ماندگان نخواهد بود چه رسد به رفته گان! نوشداریست بعد از مرگ سهراب!
یه سری به "فارس" بزنید و شباهت ها را ببینید سپس حداقل برای خود نقد کنید آن "ژن" مشترکتان را!
در تحولات اجتماعی سر پیچ های تند خیلی از "هنرمندان" از گرفتن موضعی مستقل ناتوانند و در کار "هنریشان" تسلیم پوپولیسم شده به قدرت فائقه کولی می دهند. لطفی، شجریان و یا ناظری از این دست اند. در آن دورانی که فرادستان با مستمسک قرار دادن جنگ مشغول زدن پنبه جنبش فرودستان بودند و تازه از فرزندان همین اقشار مایه میگذاشتند، اینها "کاروان شهید" می ساختند و "حکم جلودار است بر هامون بتازید، هامون اگر دریا شود از خون بتازید" (!) می خواندند. در حقیقت همرنگ جماعت میشدند و خاک به چشم فرودستان می پاشیدند. البته همه هنرمندان در چنین شرایطی چنین نمی کنند. بطور نمونه "ا. بامداد" در شعر آفتاب میگفت:
" ...
ای یاوه یاوه یاوه!
خلایق مستید و منگ !
یا به تظاهر تزویر میکنید؟
از شب هنوز مانده دو دانگی
ور تائبید و پاک و مسلمان
نماز را از چاوشان نیامده بانگی
..."
بعد ها که فرودستان متوجه کلاه گشادی شدند که بر سرشان گذاشتند و اکثرشان صف خود را از غاصبان جدا کردند این "هنرمندان" نیز به این صف پیوستند، بدون کوچکترین نقدی به گذشته شان و اینکه تا چه حد در تبدیل "کاروان شهید" دیروزی به کاروان بوگاتی و پورشه نان به نرخ روز خوار ها و بادمجان دور قاب چینها نقش داشتند. اینها حالا "وقت شناسی" کرده ساز مخالف کوک میکنند. هیچ بروی مبارک نمی آورند که در گذشته وقتی آب جنبش مردمی ضد استبدادی سربالا میرفت قورباغه این آقایان "ابو عطا" میخواند!
این گفتار آقای لطفی صادقانه نبود که میگفتند یک موسیقی‌دان اول می‌بایست دردش خود موسیقی باشد. چرا که فعالیت اوائل انقلاب ایشان, شجریان و همچنین ناظری کاملاً سیاسی بوده و در راستای "دفاع از مبارزات ضد امپریالیستی امام" و "آماج های انقلاب"(!؟) بوده است. این سیاست در حقیقت موضع حزبی و سازمانی این آقایان بود!
ناشناس
شما که کتاب ادبیات میخوانید کمی هم کتاب خاطرات رزمندگان فرودست جنگ را بخوانید تا متوجه شوید فرودستان با عشق و شور خود به جنگ رفتند و اقتدا به کسی به اسم فرادست نکردند، بلکه مرام و مکتب مولا و موالی آن ها را جانبازی و پاکبازی سوق داد.
لیلا
دوست عزیز شما کلی از رفتار و منش لطفی انتقاد کردید آخرسر اومدی گفتی چیزی از ارزشش کم نمی کنه شما خودت تکلیفت با خودت روشن نیست. معلوم نیست هدفت از انتشار این مطلب چی بوده اگه خیلی جربزه داشتی قبل از مرگش اینو می نوشتی ضمنا شما خودت چیزایی از زبان لطفی افشا کردی که خیلی ها نمی دونستند پس بهش دامن زدی و قصد خرابتر کردن داشتی نه اصلاح!
ناشناس
رفتار و منش یک موسیقیدان نیست که برایش ارزش موسیقایی می‌سازد. پس رفتار و منشش از ارزش هنری‌ش کم نمی‌کنه. از ارزش انسانی‌ش کم می‌کنه.
ناشناس
اولا شما در حد و اندازه ای نیستید که راجع به استاد لطفی نظر بدید دوما استاد لطفی چه زمان حیات چه الان یک اسطوره بودند و هستند و خواهند بود
سخنان شما بسیار مغرضانه و با سفسطه های واضح بود واقعا براتون متاسفم و خوشحالم که مردم جوابتون را دادند
میدونم که تحمل نقد ندارید و انتشار نمیدید
ناشناس
شما مترت به درد خودت می‌خوره
پاسخ به برامس
اين فرودستان كه مى فرماييد توده هاى مرم و خلق ايران زمينند كه خودشان راهشان را انتخاب كردند اگر چه گاهى به خطا رفتند اما مستقل وبدون وابستگى به قدرت ها راه پيمودند ، گاهى خسته ،گاهى بيمار ولى راه خود را يافته اند وبرايش جان خود وعزيزانشان را داده اند و دراين بين هنر مندانى مانند لطفى مانند خودمان بوده اند گاهى عاقل وفرزانه گاهى رند ميخانه ولى باما بوده اند بر ما نبوده اندوبه همين دليل عزيزند
برامس
من پاسخ شما را نوشتم ولی ممیزی "پارسینه" آنرا سانسور کرد. در این نوشتار به کسی توهین نکردم ولی با نظرات بورژوالیبرالی اینها سازگار نبود!
موسی شهری
سلام دوستان گرامی همه اینها دوستداران ملت بزرگ ایران همیشه بزرگ هستند .
ناشناس
دوستانی که بهشون برخورده چرا حالیشون نیست!؟
این حرفهاییه که خود مرحوم لطفی به زبان آورده! حالا ممکنه خیلیها دوست داشته باشند از دیگران بت بسازند! ولی اگر واقعا اونطور که ادعا میکنید دوستدار لطفی بودید، میرفتید پیگیری میکردید حرفاشو میخوندید! واقعا لطفی این چیزا رو گفته! جالا شما چه خوشتون بیاد چه خوشتون نیاد!
حتی ابتهاج هم بعد از انتخابات 88 بخاطر حرفهای عجیبی که لطفی زده بود (و نویسنده شاید حیا کرده و به زبون نیاورده) شعری در ذم لطفی و نقد رفتار متناقض اون سروده!
تازه بنظر من علاوه بر اینها میشه به چیزهای دیگری هم اشاره کرد!
از ظاهرشون گرفته (که مانعی شده بود برای کنسرتای شهرستان) تا شائبه ی ....
استغفرولله!
شما تا زنده بود از حال و روزش خبر نداشتین! وقتی مرد شده براتون اسطوره؟ این واقعا بدبختی بزرگیه که ما ایرانیا همه یا سیاه می‌بینیم یا سفید! یا خوب خوب یا بد بد! حد وسط انگار نداره! این فلاکت بزرگیه که خیلی از شماها بهش گرفتارین!
ناشناس
کسی هم نگفت حرف های مادربزگشان بوده هرچند بعید نیست تحریفی هم صورت گرفته باشد چون برخی مطالب نقل قول بود. اما این اوج زبونی و ذلیلی یک مثلا منتقد را میرساند که اجازه دهد کسی بمیرد و یکه تازی کند. کاش آنقدر این جانب نمیدانم که؟ شهامت داشت که در همان ایام حیات استاد این ها را بر قلم بیرحمش میراند. قضاوت های یک طرفه. تحلیل ها همراه با جانبداری. اصلا حتی در نام آوردن از اشخاص هم جانبداری ایشان موج میزند. مثل آقایان شاملو و شجریان. . . شما دوست داری طرف آن ها را بگیری بگیر ولی اگر دین نداری حداقل آزاد مرد باسش و جوانمردانه قلم بزن . . . از خودش می بافد که شاید بی مهری ها هنرمندان و دولتی ها باعث واکنش های او میشده. چقدر وقیحانه. گویی ایشان خداینکرده یک انسان افسرده سرخوده بیمار روحی بوده اند که به اقتضای مزاج صحبت و موضع گیری میکرده اند. برادر مرد باش، نقاب را از چهره بیفکن و بگو من یک سیاسی در لعاب یک هنرمندم و میخواهم چنین و چنان بنویسم. . . به هر حال خوشحالم که پاسخ محکم خود را از کاربران گرفتید.
ناشناس
در پاسخ به این دوستی که صحت حرفهای لطفی رو باور ندارم، ازشون میخوام برند مجله داخلی آموزشگاه ایشون رو بخونند! مصاحبه با تجربه ایشون هم هست!
آدم مطرحی مثل لطفی زمانی که در قید حیات بود هم کسانی بودند که این حرفها را رو بهش بزنند! من 2 سال شاگردش بودم و حسادت رو در برخوردش و یادکرد بزرگانی مثل شجریان می دیدم! بماند که دیگه توان مضراب گرفتن نداشت! ولی اون واقعا سرخورده شده بود! آدمی که اونهمه ادعای آرمانخواهی داشت به شجریان گفت: توکه کارات تو ایران منتشر میشه چرا پس معترضی؟
این حرف لطفی شاید برای شما خوشایند باشه که پیام احمدینژاد رو میچسبونین روی پیشونیتون ولی برای ما معنی حرمت شکنی رو میده! معناش اینه که لطفی تبدیل به آدمی شده که بزرگترین آرمانش اجرای زنده است و برای اینکار حاضره....
بگذریم! آقای ناشناس شما داغی! و این حرفا روت اثر نداره! فقط خواستم بگم متاسفانه تمام این حرفا راجع به لطفی حقیقت داره!
اون تمام دوستانش رو رنجوند! سخنرانی ابتهاج توی امریکا رو از توی یوتیوب گوش کنین!
ناشناس
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست لطفی سیمرغ موسیقی ایران است.
ناشناس
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست لطفی سیمرغ موسیقی ایران است.
علیرضا
بی شک استاد محمد رضا لطفی بهترین تار نواز ایران زمین بوده وهست اما باید نوازندگی را بلد بود نه از ره مطربی ساز لطفی را نقد کرد اما استاد محمد رضا لطفی از نظر شخصیت نیز در والاترین مقام انسانی بود انتقادات استاد لطفی هرگز از انتقادات خود هدف شخصی نداشت بلکه هر آنچه در دلش بود صادقانه بر زبانش بود...
نشناخته قضاوت نکنیم ...
ناشناس
ایشان عارف بودند و دردهای جامعه را خوب شناخته بودند.
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار