گوناگون

بازخوانی یک عکس پس از ۱۰ سال

بازخوانی یک عکس پس از ۱۰ سال

پارسینه: ایمیل رسیده از کسی است که در عکس مجید کلهر شانس زنده ماندن‌اش چیزی نزدیک به صفر بود:

پارسینه: کیارنگ علایی عکاس و مستندساز در سایت شخصی خود در مطلبی با عنوان "بازخوانی یک عکس پس از ده سال" نوشت :

پرداختن به زلزله بم بعد از ۱۰ سال،‌‌ همان اندوه و حرمانی را بر سرمان می‌ریزد که ۱۰ سال پیش ناباورانه در نخستین اخبار صبحگاهی ۵ دی ۸۲ از رسانه‌ها شنیدیم و مثل هر خبر ناگوار دیگری دلمان در پذیرش این خبر تردید داشت و به دنبال راهی برای نفی آن می‌گشت.

آن روز نه فقط «بم» که خانه همه ما در مشهد وتهران و تبریز و شیراز و اهواز لرزید. لرزشی بر همه روح و پیکرمان به اندازه ۶/۶ ریش‌تر و ژرفای ۱۰ کیلومتر! چرا که روزگار عضوی از پیکر ما را به درد آورده بود و قراری برای دگر عضو‌ها نگذاشته بود.

آن روز صد‌ها عکاس به بم رفتند وهزاران عکس تولید شد که هنوز بخشی از آن‌ها دیده نشده و منتشر نشده‌اند. اما در میان عکس‌های منتشره در‌‌ همان سال‌ها عکس مجید کلهر برای من حسی غریب داشت و غیابی را فریاد می‌زد که از صد حضور، گویا‌تر بود.

بعد‌ها یادداشتی در وبلاگم و مقاله‌ای در ویژه نامه عکاسی مستند مجله «حرفه هنرمند» برای ادای دین‌ام به این عکس نوشتم.

۱۰ سال گذشت.
و درست در ده سالگی این مصیبت، ایمیلی دریافت کردم که نزدیک به ۱ ماه مرا در عجب گذاشت و در حیرت که با این ایمیل چه باید بکنم؟

ایمیل رسیده از شخصی است که در عکس مجید کلهر غیبتی سنگین داشت. مرگ، سایه سنگین‌اش را بر او انداخته بود و او به نوشته‌ای بر دیوار تبدیل شده بود.


ایمیل رسیده از کسی است که در عکس مجید کلهر شانس زنده ماندن‌اش چیزی نزدیک به صفر بود:

خانم احمد فلاحیان!
مخاطب دست نوشته هراسان و نگران روی دیوار که عکس مجید کلهر خبر از غیاب (مرگ!) او و زنده ماندن فرزندان و همسرش در بیمارستانی در سیرجان می‌دهد.

خانم احمد فلاحیان (با نام فاطمه سادات احمدی) در ایمیلی به من اینگونه نوشته‌اند:


«نمی‌دونم از چه باید بنویسم! از شقاوت زمین یا از سنگدلی تقدیر یا از بر باد رفتن آرزوهای مردمی که قربانی رقص زمین آن هم با سازی به نام سرنوشت شدند! چشمهٔ واژه خشکیده درست مثل چشمه اشک! ده سال از زلزلهٔ دلخراش بم می‌گذرد گرچه پیام آقای ستوده در عکس، امید بخش بود ولی درست بر خلاف واقعیت! زیرا که جگر گوشه‌هایم را از دست داده و همسرم نیز زخمی و با قلبی شکسته که بعد از گذشت ده سال هنوز غم از دست دادن فرزندانش را باور نداشته و بر آرامگاه ابدی آن‌ها حاضر نگشته است. خدا به همهٔ مصیبت دیده‌های این فاجعه صبر و ارمیدن در کنار فرزندانم را نصیب من گرداند؛ ٱمین یا رب العالمین»
فاطمه سادات احمدی/ همسر احمد فلاحیان

ارسال نظر

  • ناشناس

    تنم لرزید.خیلی ناراحت کننده است.خدا رحمتشان کند.

  • ناشناس

    از خودمون گم شدیم

  • soheil sck

    اشک تویه چشام جمع شد ! Y_Y

  • امیرعلی

    راستی من شنیدم که ابوالفظل پورعرب هم پارسال به خاطر سرطانش در51سالگی از دنیا رفت روح هر دوتاهشان شاد

  • ساناز

    آقا ،پور عرب زنده ست.اول یه سرچ کنین!
    اما واقعا بم خاطره دردناکی برا کل کرمونیاست.خدا به داغ دیدگان زلزله بم صبر وآرامش بده

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار