۰۸ تير ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۴
۰
مدادرنگي ها مشغول بودند، به جز مداد سفيد، هيچ کس به او کار نمي داد، همه مي گفتند تو به هيچ دردي نمي خوري.

يک شب که مدادرنگي ها، تو سياهي کاغذ گم شده بودند مداد سفيد تا صبح کار کرد، ماه کشيد، مهتاب کشيد و آن قدر ستاره کشيد که کوچک و کوچک تر شد. صبح توي جعبه مداد رنگي جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد.


منبع:عصر ایران 2
پــنــجــره
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار