یادداشت نوه آیت الله مهدوی کنی و داماد پناهیان درباره آیت الله مهدوی کنی
الف- سید محمد حسین میرلوحی: همیشه برای دیدن آینده یک تصمیم، نمی توان به قواعد و اصول منطقی خشک عقول خودمان اکتفا کنیم. بسیاری اوقات فاکتورهایی در نقشه راه وجود دارد که اگر آنها را در نظر نگیریم راه برگشت سریعی ندارد و باعث از بین رفتن انرژی ها و توانها می شود.به تعبیر دیگری راه بلد می خواهد. ما آن طرف پیچ را نمی بینیم خیال می کنیم با همین سرعتی که داریم مثل پیچ های گذشته می توانیم به هر طریق جان سالم به در بریم. گاهی ترمز تجربه دارها ی معتمد که سابقه و لاحقه ی مشخص دارند گرچه ممکن است در نگاه اول غلط و مصلحت اندیشانه تلقی شوند اما در ادامه منفعت بیشتری را عاید ما می کند.
نگارنده قائل به این نیست که با این شکست اصولگرایی و نه اصولگرایی، بلکه شکست استراتژی رقابت در درون نظام، دیگر باید دست از کار بنهیم و گوشه ای منتظر امدادهای غیبی حضرت حق باشیم، بلکه در این مقال چند سطری از بدیهی ترین تندروی تاریخ اصولگرایان را یادآور می شوم.
شاید بتوان گفت از حدود اواسط سال 1390 بود که این پیر راه و مرد آزموده ی مراحل مختلف انقلاب، آخر مسیر این تشتت را می دیدید و با بیان استراتژی وحدت به معنای ائتلاف قبل از شدت گرفتن برخی تخریبهای خوارج گونه بسیاری از گروههای اصولگرایی را زیر پرچم اعتدال در مسیر حق گرد هم آورد. این استراتژی که به دید برخی برگرداندن مالک از پشت خیمه های معاویه بود با انتقادهای کوبنده و تکفیری مواجه شد. برخی دیگر نیز که عده ای بسیار قلیل بودند، دعوت به وحدت را این چنین نادرست می پنداشتند که الان دیدگاه گفتمان مقاومت انقلابی بسیار قوی شده ولازم نیست با کندرو ها ائتلاف کنیم ، و حتی ائتلاف را نیز تکفیر نمی کنیم اما می گوییم بیاییم این دیدگاه را در معرض انتخاب مردم قرار دهیم که آیا شما دیدگاه اعتدال و وحدت را می پذیرید یا دیدگاه تخت گاز رفتن را؟ و با این بیان حرکت انسجام آفرین را تضعیف نمودند.
اما در این میان آیت الله مهدوی کنی در بحبوحه ی انتقادها و عدم همراهی با این جریان موضع بسیار متقیانه و زیبایی داشتند و خطاب به گروه مخالف گفتند: ما شما را قبول داریم اما شما ما را قبول ندارید . همین بیان در ابتدای تشکیل ائتلاف سه گانه با تعبیری دیگر تکرار شد:« شما هم میگویید آیتالله مهدویکنی را قبول داریم، آدم خوبی است، ولی به حرفش گوش نمیدهیم. آیتالله مهدوی بودایی به درد نمیخورد. اگر قبول دارید که مهدوی آیتالله است و آدم خوبی هم هست، حرفش را بپذیرید. من هم حرف تحمیلی و زوری که نمیزنم. حرفی است که همه جا میپسندند. میگویم آقا بیایید همه با هم باشیم، همدیگر را حذف نکنیم. من مطمئنم مقام معظم رهبری هم این را میپسندند که همه با هم باشیم.»
به هر حال نتیجه ی انتخابات مجلس آن شد که حدود 75% کشور این نظر را پذیرفتند ، 20% نظر گروه مخالف و 5% اصلاح طلبان را برگزیدند. یعنی حضرت آیت الله صحنه را طوری آرایش نمودند که در نظام مردم سالاری دینی راهی پر امید و وحدت آفرین در پیشگاه ملت قرار گیرد و تا حدود بسیار زیادی موفق شدند.این نه صرفا برای رای آوری اصولگرایان بود بلکه برای استفاده از ظرفیت تمامی کسانی است که در مسیر نظام و انقلاب حرکت می کنند.
اما این ابتدای کار بود، هنوز فرصت بود تا زخم هایی که گروه های تندرو بر معتدلان وارد کردند عفونت کند. بلکه آنها که تئوری خود را شکست خورده یافتند از روی نیت خالص تلاش کردند تا دیدگاه اعتدال را بیشتر تضعیف کنند تا به تعبیر آنها اسلام ناب موفق شود!
باز با همان رویه گذشته با تکروی و شنیدن یک دیدگاه فرد بزرگواری را خارج از هم نشینی و تصمیم همگانیِ دایره ی اصولگرایی برای کاندیداتوری معرفی کردند، برادر عزیزمان جناب آقای دکتر لنکرانی؛ غافل از اینکه در این نظام اسلامی این فرد بزرگوار نه تنها اصلح غیر مقبول نبود بلکه صلاحیت لازمه برای تصدی پست ریاست جمهوری را از دیدگاه قانون نداشت. یعنی در بهترین حالت بی تجربگی و ندیدن آینده صحنه را طوری آراست که این عزیزان را بکلی از صحنه انتخابات حذف کرد.
آیت الله مهدوی هیچ گاه با برخوردهای قهرآمیز تئوری وحدت را رها نکرد و با تلاش دیگر بزرگان می خواست این گروه فعال و انقلابی را نیز آگاه از خطرات آینده کند، اما هر آنچه گفتند هبائا منثورا گردید و توجهی نشد. چه بسیار مذاکرات علنی و در خفا، چه بسیار نامه ها، چه بسیار استدعاها و کوچک کردن خود. اما او اینها را کوچک کردن خود نمی دید بلکه همه چیز را برای سرعت حرکت انقلاب در نظر گرفته بود. تمام محاسبات و تجربیات خود را در کف اخلاص قرار داد.
معادله با ورود بزرگوار دیگری که گرچه ذاتا برآمده از آن گروهها نبود اما ورود بی مشورتش با این بزرگ انقلاب تداعی گر همان تفکرات بود، برهم خورد. این شاگرد دهه 60 آیت الله ، برادر جانباز و سرباز ولایت آقای جلیلی مسیری دیگر برگزید. این سنخیت مسیر باعث شد که ستادهای این فرد بعضا بدست همان گروه تندرو قرار گیرد، حتی سخنران آخرین و مهمترین میتینگش دبیر آن گروه و نماینده ی او در شورای نگهبان از اعضای شورای مرکزی همان جبهه باشند. فرصت کم بود، و آیت الله باید در جبهه ی دیگری نیز تلاش می کرد. لااقل بنیان ائتلافی که خود نهاده بود را هدایت نماید. اما در این دوره زمانه قول مردانه کم گیر می آید. بنا بر نظرسنجی بود. آیت الله می دانست با این فعالیت ها که پیشانی فعال جبهه اصولگرایی، بی توجه به اوضاع اقتصادی، مقاومت را ترویج می کند در پیشگاه ملت روند غلطی را برای تبلیغات پی گرفته است.
فلذا نیرویی را در نظر داشت که مردم او را بعنوان مدیری موفق یافتند و می دانستند که لا اقل حرف رهبری را زمین نمی زند که فرمود«امروز مسئله اصلی کشور مسئله اقتصاد است». از طرف دیگر اعضای این ائتلاف واقعا در گفتمان انقلاب سیر می کردند و صلاحیتهای لازمه را داشتند، یکی دکتر علی ولایتی مشاور عالی رهبر، دیگری دکتر حداد عادل با مواضع روشن انقلابی در مناظره ها و آن دیگر دکتر قالیباف با سوابق انقلابی و رزمندگی و حکم های متعدد از رهبری. دور نشویم، برخی از این دوستان نیز دوستی خود را بطور کامل ثابت ننموده و از مبنای ائتلاف دور شدند.
آیت الله دو روز قبل از انتخابات دیگر تکلیف خود را ادا کرده بود و البته نگران تکرار شدن شکست های قدیمی. به یقین او آینده را می دانست. چون اگر اطلاع نداشت در این سن، با این همه مشغله، خود را در گیر و دار این بازی های سیاسی قرار نمی داد. اما از امام آموخته بود که تنها راه مبارزه است. مبارزه برای جریان دادن اسلام ناب با استفاده از تمام قواست. کسی فراموش نکرده است که ما با اهل تسنن اختلافات مبنایی داریم اما به کرات از طرف رهبر انقلاب استراتژی وحدت را شنیدیم و عمل نکردیم. چه رسد به داخل کشور، و چه رسد به داخل جبهه اصولگرایی که این چنین بایکدیگر برخورد نمودیم.
با دیدن سوابق آیت الله در می یابیم که ایشان در ادامه مسیر نظام و انقلاب با جدیت پشت سر رهبر انقلاب خواهند بود و در راه حمایت از دولت جدید نیز خدمت خواهند کرد، راهی که راه مقام معظم رهبری و امام در طول زعامتشان بود. اما بعید نمی دانیم همانطور که در داستان جدایی مجمع روحانیت مبارز از جامعه روحانیت مبارز دوباره ایشان را متهم به سازشکاری و عدول از خط اسلام ناب کردند، در آینده نیز این حرفها را تکرار نکنند.
هرچه بود و هرچه هست آیندگان در صفحات این انقلاب خواهند نگاشت که مهدوی کنی نه تنها پیروز استراتژیک انتخابات 92 بود، بلکه بزرگمرد تاریخ انقلاب اسلامی است.
ارسال نظر