کشتی‌گیر آمریکایی معرفت ایرانی‌ها را به فارسی پاسخ داد!
کشتی‌گیر آمریکایی معرفت ایرانی‌ها را به فارسی پاسخ داد!
هشدار شدید ولایتی به رئیس جمهور فرانسه
هشدار شدید ولایتی به رئیس جمهور فرانسه
سعد حریری وارد پاریس شد! / اذعان مکرون به قدرت ایران/ خانواده حریری در گروگان عربستان!
سعد حریری وارد پاریس شد! / اذعان مکرون به قدرت ایران/ خانواده حریری در گروگان عربستان!
پرداخت ۴۱ میلیون تومان وام و کمک بلاعوض به خانوار زلزله زدگان
پرداخت ۴۱ میلیون تومان وام و کمک بلاعوض به خانوار زلزله زدگان
تهاتر بدهی دولت به بخش خصوصی با طلب بانکها
تهاتر بدهی دولت به بخش خصوصی با طلب بانکها
۴۷ موسسه اعزام دانشجو به خارج فاقد اعتبار اعلام شدند
۴۷ موسسه اعزام دانشجو به خارج فاقد اعتبار اعلام شدند
نامزدهای بهترین‌های فوتبال آسیا اعلام شد
نامزدهای بهترین‌های فوتبال آسیا اعلام شد
کنترل بهداشت محیط و بیماری‌های واگیر در اولویت مناطق زلزله‌زده
کنترل بهداشت محیط و بیماری‌های واگیر در اولویت مناطق زلزله‌زده
تأکید ایران و عربستان به پرهیز از درگیری با یکدیگر!
تأکید ایران و عربستان به پرهیز از درگیری با یکدیگر!
وحشتناک‌ترین و بی‌رحم‌ترین رئیس تاریخ مافیا درگذشت
وحشتناک‌ترین و بی‌رحم‌ترین رئیس تاریخ مافیا درگذشت
اختلاف طبقاتی جهان به بالاترین میزان در تاریخ رسیده است
اختلاف طبقاتی جهان به بالاترین میزان در تاریخ رسیده است
تحقیق مجدد درباره یافتن مقصر حملات شیمیایی در سوریه «وتو» شد
تحقیق مجدد درباره یافتن مقصر حملات شیمیایی در سوریه «وتو» شد
توضیحات بعیدی‌نژاد درباره رابطه طلب ایران و آزادی نازنین زاغری
توضیحات بعیدی‌نژاد درباره رابطه طلب ایران و آزادی نازنین زاغری
صدای کثیفی از حلقوم یک انسان شریر می‌گوید به زلزله‌زدگان ایران کمک نکنید
صدای کثیفی از حلقوم یک انسان شریر می‌گوید به زلزله‌زدگان ایران کمک نکنید
ژاپنی‌ها چگونه زمین‌لرزه ۹ ریشتری را مدیریت کردند؟
ژاپنی‌ها چگونه زمین‌لرزه ۹ ریشتری را مدیریت کردند؟
کد خبر: ۱۱۱۰۲۹
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۴
عبارت «چاه کن ته چاه است» ترجمه فارسی عبارت : من حفربثراً لاخیه، وقع فیه ، منتسب به حضرت علی ابن ابی طالب(ع) است که نیازی به ریشه و علت تاریخی ندارد.
پارسینه- گروه فرهنگی: عبارت «چاه کن ته چاه است» ترجمه فارسی عبارت : من حفربثراً لاخیه، وقع فیه ، منتسب به حضرت علی ابن ابی طالب(ع) است که نیازی به ریشه و علت تاریخی ندارد اما چون واقعه جالبی این عبارت آموزنده را بر سر زبانها انداخت ودوراندیشی سرور متقیان را در انشاد و انشای کلمات قصار مدلل داشت لذا بی مناسبت نیست به آن واقعه تاریخی اجمالا اشاراتی رود .

المعتصم بالله خلیفه عباسی با مردی از اعراب بادیه طرح دوستی ریخت و ازمصاحبت با او لذت می برد . خلیفه را ندیمی بود که متاسفانه از صفت مذموم ونکوهیده حقد و حسادت بی نصیب نبود . ندیم موصوف وقتی از جریان دوستی و علاقه مفرط خلیفه نسبت به عرب بادیه نشین آگاه شد عرق حسادتش بجنبید و تدبیری اندیشید تا بدوی بیچاره را به گناه صفای باطن و صافی ضمیرش از چشم خلیفه بیندازد و از سر راه منافع ومصالح خویش بردارد .

پس باعرب بدوی گرم گرفت وروزی اورا به خانه خود خواند تا ساعتی را فارغ از اشتغالات زندگی به صرف ناهار و گفت و شنود بپردازند . ندیم مورد بحث قبلا به آشپزش دستور داده بود که در غذای بدوی سیر زیادی ریخت وچون بدوی از آن غذا خورد قهرا دهانش بوی سیر گرفت .

ندیم نابکارکه از تقرب و مصاحبت بدوی با خلیفه رنج می برد و می خواست که این گرمی اشتیاق به سردی و برودت گراید لذا با قیافه حق بجانب به او گفت :« چون سیرخوردی زنهار که در مصاحبت با خلیفه دست بر دهان گیری و کمتر و دورتر حرف بزنی تا خلیفه از بوی زننده سیر متأذی نشود و احیانا بر توخشم نگیرد .» چون از یکدیگر جدا شدند ندیم بی درنگ به حضور خلیفه شتافت و گفت :« این بدوی علیه ما که خود را در لباس دوستی جلوه می دهد و از خوان بی دریغ حضرت خلیفه همواره منتفع و برخوردار است هم اکنون اظهارداشت که از بوی دهان خلیفه رنج می برد و به هنگام مصاحبت گاهگاهی مجبور می شود جلوی دهانش را بگیرد تا متأذی و ناراحت نگردد . براستی دریغ است از حضرت امیرالمومنین به این گونه افراد جسور و بی ادب افتخار مصاحبت و مجالست بخشند!»

خلیفه چون این سخن بشنید بدوی را به حضور طلبید واز باب امتحان با او به گفتگو پرداخت . آن بیچاره پاکدل و از همه جا بی خبر که نصیحت ندیم را به حسن نیت و کمال خیرخواهی تلقی کرده است دست بر دهان گرفت تا مانع از سرایت بوی دهانش شود و خلیفه را متأذی نکند ولی خلیفه معتصم با سابقه ذهنی قبلی این عمل و رفتار بدوی را حمل برانزجار و اشمئزازش از بوی دهان خویش کرد و صدق قول و ادعای ندیم را مسلم دانسته بدون آنکه حرفی بزند و در پیرامون قضیه توضیح بخواهد رقعه ای برداشت و بر روی آن نوشت :« به محض رویت این نامه گردن آورنده کاغذ را بزن والسلام .»

آن گاه رقعه را مهر کرده سرش را بست و با قیافه متبسم به دست بدوی داد و گفت :« فورا حرکت کن و این نامه را به فلان حاکم برسان .» عرب بدوی زمین ادب را بوسیده به جانب مقصد روان گردید .

ندیم موصوف که در بیرون دارالخلافه منتظر بود تااز نتیجه تفتین و سعایت خودآگاهی حاصل کند بدوی را دید که به سرعت از دارالخلافه خارج شده به جانبی روان است . پرسید :« به کجا می روی ؟» جواب داد :« خلیفه را از طرزعمل و ادب من خوش آمد و این نامه را که نمی دانم در آن چه نوشته به من داده است تا به فلان حاکم برسانم .»

ندیم طماع که غالبا شاهد و ناظر صله و انعام گرفتن عرب بدوی از خلیفه بود با خود اندیشید که حتما تیر سعایتش به سنگ خورده نه تنها خلیفه خشمگین نگردیده بلکه وی را با این نامه به نزد حاکم موصوف فرستاده تا صله و انعام شایسته دریافت کند ! پس به بدوی گفت :« نامه خلیفه را به من بده تامن به حاکم برسانم زیرا وسیله و مرکوب من برای رساندن نامه مجهزتر و سریعتراست .» بدوی پاک سرشت بدون آنکه توهم و تردیدی به خود راه دهد نامه را به او داد وخود در شهر بغداد می گشت تا ندیم بازگردد وامتثال امررا به سمع خلیفه برساند . ندیم بدجنس به طمع جیفه دنیا به جانب حاکم و به کام مرگ شتافت و به سزای عمل خویش رسید اما خلیفه معتصم که چندروزی از ندیمش بی خبر بود و از عاقبت کار عرب بدوی هم اطلاعی نداشت جریان را جویا شد به عرض رسانیدند که از ندیم خبری ندارند ولی اعرابی بدوی همه روزه در خیابانهای بغداد قدم می زند .

خلیفه در شگفت شد و بدوی را خواست و ماجرای نامه و انجام ماموریت را استفسار کرد . بدوی جریان قضیه را کماهوحقه معروض داشت و خلیفه ازاو پرسید :« بگو ببینم کجا دهانم بوی بد می دهد که تو از آن متأذی هستی ؟» بدوی جواب داد :« مگر کسی چنین مطلبی گفته است ؟» خلیفه گفت :« غیر از توکسی نگفته و ندیم هم شهادت داده است » به علاوه چه دلیلی بالاتر از این که در مکالمه با من دست را جلوی دهان و بینی گرفتی وازنزدیک شدن به من احتراز می جستی ؟ عرب بدوی چون این سخن بشنید به قصد و نیت سوء ندیم در مورد مهمانی وخورانیدن غذای سیردار واقف شد و آنچه را که در منزل ندیم گذشت به سمع خلیفه رسانید و خلیفه چون به خبث طینت ندیم پی برد که چه دام مهیبی در پیش پای بدوی بی گناه نهاد و بالمال خود در دام خدعه افتاد پس ازقدری تامل گفت: من حفربثراً لاخیه، وقع فیه . یعنی هر کس برای برادرش چاه بکند مالا خود در آن چاه می افتد . پس عرب بدوی را بیشتراز پیش مورد تفقد و نوازش قرارداد وعبارت بالا بر اثر این واقعه درمیان اعراب و ترجمه فارسی آن درمیان ایرانیان به صورت ضرب المثل درآمد.
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها از هر سو
عکس خبری
موسیقی و فیلم
آرشیو نرخ روز
پربازدید ها
نظرسنجی
با حذف یارانه نقدی از سال آینده موافقید؟
بله
خیر